گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


سپیدی شب عاشقان (رویارویی با مشکلات زندگی بر پایه بینش توحیدی)

معمولا همه ما با مشکلات و  سختی هایی در زندگی مواجه هستیم که هیچ کس را از آن گریزی نیست؛ اما در خیلی از اوقات در عین حالی که به خدا و اولیای خدا پناه می بریم، زبان به شکوه و گلایه می گشاییم . مقاله پیش روی تبیین راه کارهای رویارویی با مشکلات زندگی بر اساس نگرش توحیدی از حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی است.

بسم الله الرحمن الرحیم

سپیدی شب عاشقان (بینش توحیدی و راهکارها در رویارویی با مشکلات زندگی)                     

منبع: سلسله مقالات تالیف حجة الاسلام حاج محمد شاهرخ همدانی

معمولا همه ما با مشکلات و سختی هایی در زندگی مواجه هستیم که هیچ کس را از آن گریزی نیست

بر هر کسی که می‌نگرم در شکایت است    

در حیرتم که گردش گردون به کام کیست؟

اما در خیلی از اوقات در عین حالی که به خدا و اولیای خدا پناه می بریم، زبان به شکوه و گلایه می گشاییم و بیشترین کلامی که از زبان حال و قال ما شنیده می شود چرا و چراهاست.

حال آیا باید مشکلات را نادیده گرفت و با نگاهی بسیار خوشبینانه به آن نگریست و گفت اصلا مشکلی وجود ندارد و همه این ها از ضعف ایمان و اعتقاد است؟

جواب این است که مشکلات و مصیبت ها وجود دارد و دلیلش وجود و تحقق خارجی آن است

و خوشبینی نباید دید حقیقت بین و واقع بین را از انسان بگیرد و صورت مساله را پاک کند و الا اگر بگوییم هیچ مشکلی نیست، وقتی در زندگی با این همه مشکلات عدیده مواجه می شویم نقشه و راهکار مناسب خروج از آن را نداریم لذا به زحمتی دو چندانی گرفتار گشته در همان اول کار بر زمین می ماینم.

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها               که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

راه دیگر آن است که اصل وجود مشکل را نفی نکنیم بلکه او را سهل و آسان پنداریم که این طرز تفکر برخاسته از یک نگاه سطحی و غیر جامع است که باز باید گفت اگرچه از راهکار اول بهتر است اما کوچک دیدن مشکلات انسان را کاهل و سست و تنبل می کند آنگاه است که آمادگی و ابزار مواجه شدن با مشکلات را نداریم و ممکن است اینبار در وسط کار بمانیم

در این میان بهترین راه همان راه کاریست که برگرفته از یک نگاه عمیق دینی و سبک زندگی اسلامی بر مبنای توحید است

اول: اینکه خود را نیازمند تغییر و عوض شدن  و بالارفتن و تربیت و رشد بدانیم به ما عبد گفته شده برای اینکه حقیقت نیازمندبودن و عین فقر و احتیاج خود را فراموش نکنیم

به عنوان مثال شخصی که از سر شکم سیری بر سر سفره ای می نشیند از بهترین غذاها هم ایراد میگیرد اما گرسنه ای که با نیاز و احتیاج و رسیدن به وضع مطلوب بر سفره می نشیند کمترین غذاها برایش لذیذترین خواهد بود

روزی لقمان به پسرش فرمود: امروز به تو سه پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !

سوم اینکه در بهترین کاخ ها و خانه های جهان زندگی کنی !!!

پسر عرض کرد: پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

جناب لقمان جواب داد:

اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست...

دوم : این است که مشکلات را ببینیم و به حساب بیاوریم ولی آن را هم جزیی از مقتضیات و قوانین همین عالم دنیا و برنامه زندگی بدانیم.

مرحوم سیدنا الاستاد حضرت علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف می فرمودند:

راه خدا سخت است اما چاره ای هم نیست

عیب کار این است که ما به مشکلات به چشم مانع و مزاحم نگاه می کینم این کار را سخت می کند باید در عین اینکه مشکل را مشکل می دانیم عنوان مانعیت و مزاحم بودن را از او بگیریم یعنی مشکل را بخشی از خانواده رفتارهای طبیعی زندگی به حساب بیاوریم.

تخته چوبی در مقابل ماست یک نگاه این است که این سد و دیواری است بر سر راه من و مانع من شده، نمی توانم از او عبور کنم اما نگاه دوم و بهتر این است که همین چوب را نردبان ادامه مسیر ببینم از پله های آن اگرچه با زحمت بالا روم و مطلوب خود را دریابم، پس این تخته چوب مانع نیست بلکه جزیی از مسیر من است که گرچه کار و راهم را سخت می کند اما من را بالاتر می برد بالا که رفتم افق دیدم بهتر شد و دیگران هم من را در مکانی بالاتر مشاهده می کنند یعنی کمال و پیشرفت.

مشکلات همان تکه چوب سر راه است که حقیقتش سختی است که به انسان دید بهتر می دهد یعنی جهان بینی.

در حالات سید السالکین مرحوم آیة اللّه قاضی رحمة الله علیه نقل است که در نهایت فقر به سر می برد؛ به طوری که حتی توان پرداخت اجاره خانه را نداشت. روزی در نجف اشرف صاحب خانه وسایل و اثاث ایشان را بیرون ریخته بود. آقای قاضی مجبور شد با خانواده اش به کوفه برود. در مسجد کوفه، یک بالاخانه ای بود که برای افراد غریب ساخته بودند. ایشان در آنجا سکونت گزیدند. علّامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه می فرمودند: "به مسجد کوفه رفتم. دیدم مرحوم قاضی و همه خانواده اش تب کرده اند و مریض هستند. هنگام نماز شد. علی آقا قاضی طبق معمول در اوّل وقت به نماز ایستاد و بعد از نماز عشاء آن چنان با توجّه کامل آیه شریفه "آمَنَ الرَّسُولُ"(بقره / 285) را تلاوت می فرمود که مثل آنکه اصلاً هیچ مشکلی پیش نیامده است. با آرامش وصف ناپذیر و شگفت انگیز به ذکر دعا مشغول بود."( نقل از آیة اللّه خسروشاهی کرمانشاهی)

آن پریشانی شب های دراز و غم دل                        همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

و این محو و مات در یار شدن است که سبب می شود وقتی آقای قاضی جلوی منزلشان می رسند و اسباب و اثاثیه شان را می بینند که صاحبخانه در کوچه ریخته، می فرمایند: "خدا گمان کرده که ما هم آدمیم که با ما چنین معامله می کند."

چون تیر عشق جا به کمان بلا کند              اوّل نشست بر دل اهل ولا کند

اینجاست که باید در نگاه و بینش تغییر ایجاد کرد و جور دگری نگریست

آری،

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

واژه ها را باید شست

واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد

چترها را باید بست

زیر باران باید رفت

فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد

با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت

دوست را، زیر باران باید دید

عشق را، زیر باران باید جست

... زندگی تر شدن پی در پی

زندگی آب تنی کردن در حوضچه “اکنون”است.

رخت ها را بِکَنیم

آب در یک قدمی است.

روشنی را بچشیم

... روی قانون چمن پا نگذاریم

در موستان گره ذایقه را باز کنیم

و دهان را بگشاییم اگر ماه در آمد

و نگوییم که شب چیز بدی است

و نگوییم که شب تاب ندارد خبر از بینش باغ.

خدای متعال می فرماید: فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً... (الأنعام : 96)

(و خدا شکافنده صبحدم است و شب را وقت آرامش قرار داد.)

آری شب با وجود تمام تاریکی اش که هیچ نمی بینم و همه دیدنی ها را از من گرفته، اما خوب است چون نیاز من است من از هر چیزی بیشتر به آرامش نیاز دارم آرامشی که در ندیدن ها حاصل می شود        چقدر شب روشن است.

باید نگاه را توحیدی کرد نگاه توحیدی نگاه از بالا به پایین است همان نگاه خدا، نگاه حقیقت بین و پر از حکمت او را جایگزین نگاه خودمان کردن

برسیم به این حقیقت که تدبیری است حمکتی است نظمی است در نظام عالم هستی، تربیتی است و من را می خواهند تربیت کنند و تعالی بخشند بالا ببرند حتی اگر شد با نردبانی از جنس ناخوشی ها و ناملایمات

این بلای دوست تطهیر شماست     علم او بالای تدبیر شماست

این همان است که فرمود: فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً ( الشرح : 5 )

نفرمود بعد از مشکلات آسانی و گشایش است فرمود موفقیت ها و گشایش ها در شکم سختی ها و دشواری ها و مشکلات است کأن مشکلات و دشواری ها معدنی است که گنج پر بهای موفقیت و رسیدن به هدف در آن نهفته است.

در حدیثى از امیر مؤمنان على علیه السلام مى‏خوانیم:

زنى شکایت همسرش را نزد آن حضرت برد که او چیزى بر من انفاق نمى‏کند، در حالى که همسرش واقعا تنگدست بود، على علیه السلام از اینکه همسر او را به زندان بیفکند خوددارى کرد، و در جواب فرمود: إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً و او را به صبر و شکیبایى دعوت کرد(تفسیر نور الثقلین صفحه 604 حدیث 13)

و این نوید و وعده الهى است که دل را نور و صفا مى‏بخشد، و به پیروزی ها امیدوار مى‏کند، و گرد و غبار یاس و نومیدى را از صفحه دل و جان انسان مى‏زداید.

صبر و ظفر هر دو دوستان قدیمند          بر اثر صبر نوبت ظفر آید

حال عده ای که کوتاه بین و کوته همت اند، فقط محتوای در ظرف را بررسی می کنند یک غذا ترش است یک غذا شیرین است اما انسانی که نوری از فهم و ادراک و معرفت پیدا کرده در آن ظرف تقدیر و حکمت و رشد و تعالی را می بیند صحت را در پس این همه مشکل می بیند یعنی عکس رخ یار را به نظاره می نشیند که نتیجه اش آرامش و لذت از زندگی است چون ذهن سکون دارد چون نفس و درونش آرام است.

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم     ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

این همان است که وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله در پایان سخنان خود که راجع به امتیازات و دستورات ماه مبارک رمضان سخن می گفتند و معروف شد این گفتار به خطبه معروف شعبانیه، تا چشمشان به علی علیه السلام افتاد گریستند و فرمودند: یا علی تو را در این ماه در حالیکه محاسنت به خون فرقت خضاب میشود شهید می کنند آنگاه امیر مومنان علیه السلام فقط یک جمله عرض کرد: أ فِی سَلامَةٍ مِن دینِی؟

آیا دینم در امان و سلامت است.

که مهم نیست درون پیاله را از چه پر می کنند، آیا در آن لحظه می بینم عکس رخ یار را؟

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است         دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

اما انسانی که از نگاه و بینش دنیایی و محدود و کوچک عبور نکرده نگاهش از پایین به بالاست نظرش مانند کسی است که میوه را میبیند معلوم است یک میوه ای که سالم و زیباست او را خوشحال می کند میوه ی دیگر که کرم دار و کال، ناراحتش می کند عیشش دوام ندارد مدام در اضطراب و دگرگونی است آرامش و طُمانینه ندارد.

تنگ چشمان نظر به میوه کنند       ما تماشا کنان بستانیم

در مقابل کسی که نگاه توحیدی دارد همان است که باغ را می بیند نه میوه را، آنگاه آرام می گیرد به آرامش می رسد چون جز سبزی و خرمی چیز دیگری را ندیده است یعنی همان میوه با کرمش با کال بودنش جزیی از همین باغ است اگرچه خوردنی نیست اما رنج آور هم نیست.

اگر بر سر سفره توحید نشسته ایم و منکر دوئیت و ثنویت و دوگانگی در الوهیت می باشیم باید تسلیم و راضی به هر چیزی که از ناحیه او به ما می رسد باشیم

همان که حضرت موسی علیه السلام در مقام درخواست به خدای متعال عرض کرد:

فَقالَ رَبِّ إِنِّی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقیرٌ(القصص : 24 )

خدایا من به آنچه از خیر به من داده‏اى محتاجم

به راستی آیا دو خدا داریم و اداره این عالم به دست دو خداست یکی مشکل و مصیبت می دهد و دیگری دفع و رفع می کند؟ که این عین شرک است دوبینی و احولی است

مومن واقعی و موحد به تمام معتی خود را عبد و تسلیم مولی می بیند چشم و نگاه دوبین را کنار گذاشته تمام امور را از یک حقیقت و یک کانون می بیند.

مومن و موحد کسی است که اگر شفا را از خدا می بیند مرض را هم از او می بیند

غنا و ثروت را که از خدا می بیند فقر را هم از او می بیند

یعنی وقتی خدا نعمتی داد می گوید خدا را شکر و وقتی که نداد باز هم لبخند به لب دارد و شاکر است چرا که دریافت و بهره اش معنایی دیگر دارد اگرچه از جنس مادی نیست تا مشت پر کن باشد اما حقیقتی است که قلب ها را سیراب کرده جان می بخشد.

یکبار که امیر مومنان علی علیه السلام به خانه آمد و از زهرای اطهر سلام الله علیها طلب طعام کردند حضرت فرمود غذا نداریم اما رحمت و محبت داریم فضای خانه از طعام خالی است اما از عشق و صفا و صمیمیت پر است.

آیا حالِ ما در وقتی که نعمتی به ما می رسد با آن وقتی که نعمتی گرفته می شود یا مصیبتی می رسد یکسان است؟

آیا یک حالِ بندگی داریم؟ یک نماز داریم یک زیارت داریم؟

در جلد 11 صفحه 220 از کتاب روایی مستدرک الوسائل آمده است که: روزی امیرالمؤمنین علیه‌السلام وارد مسجد شدند و عده‌ای را مشاهده کردند که با وجود برخورداری از صحت و سلامت، در گوشه‌ای از مسجد بی‌کار نشسته‌اند. حضرت پیش آن‌ها رفتند و گفتند:

«مَنْ أنْتُم؟ شما کیستید؟»

گفتند: «نَحْنُ الْمُتَوَکِّلُون؛ ما کسانی هستیم که بر خدا توکل کرده‌ایم!»

حضرت ابتدا نهیبی به آن‌ها زدند و فرمودند: «لَا بَلْ أَنْتُمُ الْمُتَأَکِّلَةُ؛ نه، بلکه شما متأکّل هستید.» یعنی شما کسانی هستید که می‌خواهید از دست رنج دیگران بهره ببرید. بعد فرمودند: اگر شما متوکل هستید توکلتان شما را به کجا رسانده است؟

گفتند: ما اگر چیزی بیابیم می‌خوریم و اگر نیابیم صبر می‌کنیم.

حضرت با تندی در پاسخ آن‌ها فرمود: «هَکَذَا تَفْعَلُ الْکِلَابُ عِنْدَنَا؛ سگ‌های محله ما هم همین‌گونه رفتار می‌کنند.» سگ‌های ولگرد هم در کوچه‌ها می‌گردند و اگر چیزی به دست آوردند می‌خورند وگرنه صبر می‌کنند.

آن‌ها بسیار تعجب کردند و گفتند: پس ما چه کنیم؟

حضرت فرمود: مانند ما عمل کنید.

پرسیدند مگر شما چگونه هستید؟

حضرت فرمود: «إذا وَجَدْنَا بَذَلْنَا وَإذا فَقَدْنَا شَکَرْنَا؛ ما اگر چیزی بیابیم آن را به خود اختصاص نمی‌دهیم و بخشش می‌کنیم و اگر چیزی نیافتیم شکر به جای می‌آوریم.»

جان کلام آنکه شُکر در جایی معنا دارد که نعمتی رسیده باشد حضرت می فرمایند وقتی که نمی دهد شکر می کنیم یعنی ندادنش را عین احسان و لطف و نعمت می بیند

ز تو گر تفقد و گر ستم بود، آن عنایت و این کرم          همه خوش بود ز تو ای، صنم چه وفا کنی چه جفا کنی

و بالاخره مشکلات و مصایب همه را  باید از او دید چون از او دیدی شیرین می شود تمام تلخی هایش؛

بنوش باده که قسام صنع قسمت کرد                      در آفرینش از انواع نوش دارو، نیش

یکی از الطاف خدا در این دنیا این است که حتی ناخوشی هایش هم فانی است و گذرا

شخصی با حالی نزار به جناب شیخ بهایی رحمة الله علیه عرض کرد آقا خیلی سخت می گذرد فرمود که خود گفتی سخت می گذرد نمی ماند

در آیه 155 از سوره بقره می فرماید:

وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ

(این ما هستیم که شما را به پاره‏اى از سختى‏ها چون ترس و گرسنگى و نقصان اموال و نفوس و آفات زراعت می آزماییم و بشارت و نتیجه برای موحدین حقیقی که همان صبرکنندگانند می باشد)

بدانیم که دنیا محل تربیت ماست خدا می خواهد تربیت کند بندگانش را، و نقص ها و ابتلائات ابزار تربیت اوست حال کسی خوب تربیت می شود که از همه بیشتر خود را در معرض تربیت الهی قرار دهد و از خواست های خدا پذیرایی کند.

اگر تو جور کنی جور نیست تربیت است        وگر تو داغ نهی داغ نیست درمان است

خدایا چقدر جاهلم که در دعاها و خواسته هایم می گویم مرا رهایم کن مرا تربیت نکن.

در حالات بسیاری از اولیای خدا نقل شده است که گاها که دچار مشکل و مصیبتی نمی شدند به تنگ می آمدند می فرمودند نکند خدا ما را فراموش کرده نظرش را برداشته و رهایمان کرده است.

البته این بدین معنا نیست که کار خدا و توجه خدا به بندگانش فقط از طریق مصیبت و مشکلات است بلکه این معنا حکایت از یک نگاه تربیتی و اصلاحی می کند اینان پذیرفته اند که تربیت و رشد ابزاری دارد.

پس اگر عاشق قله ها هستی، دره ها را نیز دوست بدار.

پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله و سلّم به خانه یکى از مسلمانان دعوت شدند؛ وقتى وارد منزل او شدند مرغى را دیدند که در بالاى دیوار تخم کرد و تخم مرغ نیفتاد یا افتاد و نشکست. رسول اکرم در شگفت شدند. صاحب خانه گفت: آیا تعجّب فرمودید؟ قسم به خدایى که تو را به پیامبرى برانگیخته است به من هرگز آسیبى نرسیده است. رسول اکرم برخاستند و از خانه آن مرد رفتند، گفتند کسى که هرگز مصیبتى نبیند، مورد لطف خدا نیست. « بحار الانوار، ج 15، جزء اول ص 56»

مرحوم سالک وارسته حاج اسماعیل دولابی رحمة الله علیه در قبال کسانی که نزد ایشان از مشکلات و گرفتاری ها شکایت می کردند، می فرمودند: تو گرفتار نیستی تو گرفتۀ یاری. (تو مطلوب او هستی)

در روایتی است که امیر المومنین علی علیه السلام می فرمایند هر کس ولایت من که همان تربیت الهی است را می خواهد، برای خودش پیراهنی از جنس فقر و گرفتاری و مصیب و ناملایمات و طعن ها بدوزد.

سلسله ی موی دوست حلقه ی دام بلاست            هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

در میان بنى اسرائیل، خانواده اى چادرنشین در بیابان زندگى مى کردند و زندگى آنها به دامدارى و با کمال سادگى و صحرانشینى مى گذشت. آنها علاوه بر تعدادى گوسفند، یک خروس، یک الاغ و یک سگ داشتند خروس آنها را براى نماز بیدار مى کرد، و با الاغ، وسائل زندگى خود را حمل مى کردند و به وسیله آن براى خود از راه دور آب مى آوردند، و سگ نیز در آن بیابان، به خصوص در شب، نگهبان آنها از درندگان بود.

اتفاقا روباهى آمد و خروس آنها را خورد، افراد آن خانواده، محزون و ناراحت شدند، ولى مرد آنها که شخص صالحى بود مى گفت: خیر است انشاء الله.

پس از چند روزى، سگ آنها مرد، باز آنها ناراحت شدند، ولى مرد خانواده گفت: خیر است، طولى نکشید که گرگى به الاغ آنها حمله کرد و آن را درید و از بین برد، باز مرد آن خانواده گفت: خیر است.

در همین ایام، روزى صبح از خواب بیدار شدند و دیدند همه چادرنشین ها اطراف مورد دستبرد و غارت دشمن واقع شده و همه اموال آنها به غارت رفته و خود آنها نیز به عنوان برده به اسارت دشمن درآمده اند، و در آن بیابان تنها آنها سالم باقى مانده اند.

مرد صالح گفت: رازى که ما باقى مانده ایم این بوده که چادرنشینهاى دیگر داراى سگ و خروس و الاغ بوده اند، و به خاطر سر و صداى آنها شناخته شده اند و به اسارت دشمن در آمده اند.

ولى ما چون سگ و خروس و الاغ نداشتیم، شناخته نشدیم، پس خیر ما در هلاکت حیواناتمان بوده است که سالم مانده ایم.

گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت        گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید

یکی از بزرگان وادی سیر و سلوک و معرفت آیة الله مرحوم سید جمال الدین موسوی گلپایگانی اعلی الله مقامه بودند

استاد ما مرحوم علامه حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی رحمة الله علیه از ابتلاء ایشان به انواع شدائد و گرفتاریهای فوق‌الطّاقه حکایاتی بیان می‌داشتند و در عین حال هر وقت به زیارت ایشان می‌رفتند آنچنان بهاء و انبساط و بهجتی را از او مشاهده می‌کردند که گوئی در عالمی از نعمات و لذّات و انوار قاهره جمال و جلال حقّ مستغرق است.

در بلا هم می کشم لذات او                    مات اویم مات اویم مات او

می‌فرموند:

روزی به جهت بیماری پروستات مرحوم گلپایگانی به عیادت ایشان رفتم. دیدم روی زمین خوابیده و درد سراپای وجودش را فرا گرفته، و این زمانی بود که آقازاده ایشان نیز بواسطه حادثه‌ای مجروح و بستری گردیده بود و سختی معاش و تنگدستی مُفرط صدای اهل خانه را در آورده بود؛ خلاصه با یک چنین وضعی ما را پذیرا شدند. در این هنگام مرحوم گلپایگانی رو کرد به من و خنده بلندی نموده و فرمود: آقا سیّد محمّد حسین! کسی که عرفان ندارد، نه دنیا دارد و نه آخرت. مرا می‌بینی که در چه وضعی هستم؟ من خوشم، غرق در بهجت و سرورم، اصلاً غمی ندارم؛ ببین مردم در چه مصائبی بسر می‌برند و به چه اموری خود را مبتلا می‌کنند!

گر تو گرفتارم کنی من با گرفتاری خوشم                   گر خوار چون خارم کنی ای گل بدان خواری خوشم

والاترین گوهر تویی داروی جان پرور تویی                   درمان دردم گر تویی در کنج بیماری خوشم


آید گرم غم جان به لب کی آیدم افغان دلم                با هر چه خواهد یار من در عالم یاری خوشم

ای بهترین غمخوار دل ای محرم اسرار دل                  خواهی اگر آزار دل با آن دل آزاری خوشم

روزی اگر کامم دِهی یا آن که دشنامم دِهی              با این خوشم، با آن خوشم با هر چه خوش داری خوشم

تا گشته ام یار تو من از جان برم بار تو من                عشق است اگر بار گَران با این گَران باری خوشم

گر وصل و گر هجران بود گر درد و گر درمان بود             شاد و خوشم با این و آن آری خوشم، آری خوشم

با هر چه خوش داری خوشم                                  با هر چه خوش داری خوشم

در کتاب اصول کافی جلد ‏3 صفحه 103 از وجود مبارک امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله هیچ گاه نسبت بامرى که میگذشت ( و لو ناخوشایند بود ) نمی فرمود: کاش غیر این بود.

ما اختیار خود را تسلیم عشق کردیم           همچون زمام اشتر در دست ساربان ها

مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه حقیقتی زیبا و دلنشین را در این باب بیان می کنند که به تحقیق از دُرَر و غُرَر فرمایشات ایشان در کتاب گرانسنگ روح مجرد است می فرمایند:

سراسر عالم همه عشق است؛ عشق بالا به پائین و عشق پائین به بالا

می فرمودند:

روزى بنده از استادم سید هاشم حداد به طور گلایه و شکوه سؤال کردم: مگر در دعا نمى‌‌خوانیم: بکُم یُجبَرُ المَهیضُ و یُشفَى المَریضُ؛ به واسطه شماست که استخوان شکسته التیام مى‏‌پذیرد و مریض شفا مى‏‌یابد؟ و در صورتی که این خطاب با ائمه علیهم‌السلام صادق باشد، چرا اولیاى خدا - و مقصودم خود آقای حداد بود - این استخوان‌هاى شکسته و در رفته ما را جَبر نمى‌کنند و امراض روحى ما را شفا نمى‌بخشند؟! و خلاصه امر:

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید          خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

و این هم در وقتى بود که استاد، تازه از زیارت برگشته و خسته بود. ناگهان از این سؤال تکانى خورد و سپس سر خود را به زیر انداخته مدتى تأمل کرد و سپس گفت: کار اولیاى خدا غیر از شکسته‌بندى استخوان و شفاى امراض کار دیگرى نیست؛ ولى باید دانست که: آن شکستگى استخوان و آن مرض بیمار هم به دست ایشان است؛ چون از ناحیه خداست. و حضرت حق جل و علا خودش مى‌شکند، و خودش التیام می‌دهد. خودش مریض می‌کند و خودش شفا مى‌‏بخشد. اینها همه عشق بازى با أطوار و شؤن خود اوست. همه از روى حکمت و مصلحت است. و در حقیقت شکستن و التیام دادن، مریض کردن و شفا دادن، دو شکل و صورت مختلف دارد و از یک مبدأ و یک منشأ حکایت مى‏کند. هر دو محبت است. از خدا غیر از خوبى ساخته نیست‏.

آری

دوست دارد یار این آشفتگی...

تقریر یافت در ذی القعده سنه 1434 هجری قمری بلده طیبه قم عش آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم.

 

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.