گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی


دلنوازان (علامات صحّت طریق الی الله) کسانی که همت را متعالی کرده و از سرِ صدق و صفای دل خدا را طلب می کنند و قلبشان را برای دریافت حقیقت و انوار تابناک معرفت توحیدی گشاده می دارند، یقینا دستگیری می شوند که این وعده قرآن است باید دانست خدا به چنین قلبی خیانت نمی کند و بر این اساس غیر حق بر دل طالب خدا وارد نمی شود. بقیه در ادامه مطلب...

بسم الله الرحمن الرحیم

دلنوازان (علامات صحّت طریق الی الله)

منبع: یادداشتی از حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

در این برهه از زمان که نفوس در یک حیرت و سرگردانی و نگرانی به سر می برند، هنوز مومنین و مومناتی هستند که بر اساس عنایات خاصه مقام ولایت کلیه الهیه، انوار رحیمیت پروردگار بر دلهایشان تابیدن گرفته و با قلبی صاف و آکنده از شوق و شعف و لطافت آن را دریافت می نمایند و از درِ انصاف وارد می شوند؛ ایشان بدانند که انصاف کلید سعادت است و چون علامت صحّت و سلامت قلب است، حق را بر قلب وارد می کند و « لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا » شاملشان خواهد بود انشاء الله.

ابروی تو جنبید و خدنگی ز کمان جست                                  بر سینه چنان خورد که از جوشن جان جست

این چشم چه بود آه که ناگاه گشودی                                        این فتنه دگر چیست که از خواب گران جست

من بودم و دل بود و کناری و فراغی                                       این عشق کجا بود که ناگه به میان جست

کسانی که همت را متعالی کرده و از سرِ صدق و صفای دل خدا را طلب می کنند و قلبشان را برای دریافت حقیقت و انوار تابناک معرفت توحیدی گشاده می دارند، یقینا دستگیری می شوند که این وعده قرآن است

لکِنِ الَّذینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَعْدَ اللَّهِ لا یُخْلِفُ اللَّهُ الْمیعادَ. (الزمر : 20)

(لیکن آنان که راه تهذیب و تزکیه نفس را برای وصول به مراتب عالیه معرفت و تقوا برگزیدند براى آنها در بهشت رضوان و باغ فردوس جاویدان کاخ و عمارتها بالاى یکدیگر بنا شده است که در جلو آن عمارات نهرهاى آب جارى است. این وعده خداست که خدا هرگز بر خلاف وعدۀ خود رفتار نمی کند)

باید دانست خدا به چنین قلبی خیانت نمی کند و بر این اساس غیر حق بر دل طالب خدا وارد نمی شود؛ محال است کسی جویای حق و حقیقت باشد، طالب و مشتاق خدا باشد و به او خیانت شود این عالم در زیر چتر ولایت خداست مدیر اوست مدبر اوست مربی اوست ولی و صاحب اختیار اوست

اللَهُ وَلِىُّ الَّذِینَ ءَامَنُوا یُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُمَتِ إِلَى النُّور... (آیه 257، از سوره 2: البقرة)

(خداوند است وَلىّ و صاحب اختیار کسانى که ایمان آورده‏اند ایشان را از ظلمتها به سوى نور بیرون مى‏کشاند)

در دستگاه خلافت و ولایت خدا خلاف و خیانت ابدا راه ندارد و محال است.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ. (الحج : 10)

(خدا هرگز به هیچ کدام از بندگانش خیانت و ظلم روا نمی دارد)

امام صادق علیه السلام فرمود: لا یَسْتَیْقِنُ الْقَلْبُ اَنَّ الْحَقَّ باطِلٌ اَبَدا وَ لا یَسْتَیقِنُ اَنَّ الْباطِلَ حَقٌّ اَبَدا  (تفسیر عیاشی ، ج 2 ، ص 53 ح 39)

(هرگز دل و قلب (سلیم) به باطل بودن حق و به حق بودن باطل یقین نمى کند.)

بر همین اساس بود که وقتی از سیدنا الاستاد حضرت علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف درباره استاد و دستگیری در راه خدا سوال شد فرمودند: اگر کسی در باطن طالب باشد و در طلبش صادق باشد خدا هدایت خاصش را شامل حالش می کند و دستش را در دست ولیّ خدا می گذارد.

آر ی،

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد                      ای خواجه درد نیست گرنه طبیب هست

گاهی ممکن است انسان در برداشت و بینش و طریق و سلوکش شک نماید اولا، این طبیعی است چرا که این امر بر شیطان گران است و او از هیچ کاری برای وسوسه و انحراف او خودداری نمی کند ثانیا، شک و شبهه موجب تقویت و تثبیت راه می شود چون انسان را به تفکر و تحقیق و جستجو وا می دارد و اگر طریق صحیح بود مبانی آن را می یابد و با چشمی باز حرکت می کند که این حرکت و سیر اولی الالباب است ثالثا، که از همه مهمتر است اینکه باید دانست کسی که امر هدایتش را به خدا بسپرد خدای علیم و حکیم هرگز باطل را حق جلوه نمی دهد

یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ وَ أَنَّ اللَّهَ لا یُضیعُ أَجْرَ الْمُؤْمِنینَ. (آل‏عمران : 171)

(مومنین کسانی هستند که دلشادند به نعمت و فضل خدا و این که خداوند اجر اهل ایمان را هرگز ضایع نمی گذارد)

جز در عشق به هر در که شدم خوار شدم                    خار بودم همه از عشق تو گلزار شدم

امام صادق علیه السلام با قاطعیت بیان می دارند:

اَبَى اللّه ُ اَنْ یُعَرِّفَ باطِلاً حَقّا اَبَى اللّه َ اَنْ یَجْعَلَ الْحَقَّ فى قَلْبِ الْمُؤْمِنِ باطِلاً لا شَکَّ فیهِ وَ اَبَى اللّه ُ اَنْ یَجْعَلَ الْباطِلَ فى قَلْبِ الْـکافِر الْمُخالِفِ حَقّـا لا شَکَّ فیهِوَ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ هذا هکَذا ما عُرِفَ حَقٌّ مِنْ باطِلٍ. (محاسن، ج 1 ص 277)

(خداوند اِبا دارد از این که باطلى را حق معرفى نماید، خداوند اِبا دارد از این که حق را در دل مؤمن، باطلى تردید ناپذیر جلوه دهد، خداوند اِبا دارد از این که باطل را در دل کافر حق ستیز به صورت حقى تردید ناپذیر جلوه دهد، اگر چنین نمى کرد، حق از باطل شناخته نمى شد.)

حضرت در انتها می فرمایند: اصلا علامت تشخیص حق از باطل این است که به جایگاهش نظر شود اگر در قلب صاف و صادق و خالص است حق است و الا باطل است

یکی از مسائل بسیار متعالی دین اسلام و مکتب قرآن این است که همیشه از روی یقین و اطمینانِ از صحت طریق، انسان را دعوت به مطلوب می کند و در این بینش اصلا و ابدا سلوک و رفتار بر اساس غیر علم و گمان را تجویز نمی نماید

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیراً مِنَ الظَّنِّ. (الحجرات : 12)

(هان اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از بسیارى گمانها اجتناب کنید)

چرا که ظنّ و گمان کاشف از حق و حقیقت نیست

وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنی‏ مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً. (النجم : 28)

(به هیچوجه ظن و گمان حق را به شما معرفی نمی کند)

علت انحرافات بشر در هر راه و طریقی، آنجایی رقم می خورد که تبعیت از غیر علم صورت گرفته باشد و اطمینان از صحت طریق حاصل نشده است

سَیَقُولُ الَّذینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‏ءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلاَّ تَخْرُصُونَ. (الأنعام : 148)

(کسانى که شرک آورده‏اند خواهند گفت اگر خدا مى‏خواست نه ما و نه پدرانمان شرک نمى‏آوردیم و چیزى را حرام نمى‏کردیم، کسانى که پیش از آنان بودند نیز چنین تکذیب کردند تا عذاب ما را چشیدند بگو مگر پیش شما علم و اطلاعى هست اگر هست آن را درآورید و به ما نشان دهید، شما جز پیروى گمان نمى‏کنید و جز تخمین نمى‏زنید)

یکی از بزرگان طریق می فرمود: تمام انحرافات بشر در دیروز و امروز تبعیت و رفتار از روی گمان است که اگر بر اساس منطق قرآن و فقط و فقط بر علم و یقین تکیه می شد این همه خیانت و جنایت فردی و گروهی روی نمی داد

بر این اساس قبل از هر قدم و اقدامی مخصوصا در سیر الی الله باید از صحت و سلامت آن طریق اطمینان حاصل نمود

امیر المومنین علیه السلام به جناب کمیل علیه الرحمة می فرمایند: ای کمیل هیچ راهی نیست الا اینکه باید قبل از قدم گذاشتن در آن از صحت آن اطمینان حاصل نمایی

خدای متعال در آیه شریفه مى‏فرماید:

ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ* وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. (سوره آل عمران (3) آیه 79 و 80)

(این اجازه به هیچ فردى داده نشده است که از ناحیه خداوند به او کتاب و حکم (ادراک حقّ و باطل و تمییز بین آن دو) و نبوّت اعطاء شده، و او مردم را بسوى خویش دعوت کند و افراد را بنده و مطیع خود در قبال پروردگار گرداند، و بر اطاعت و انقیاد در برابر اوامر الهى و خواست حضرت حقّ ترجیح دهد. ولیکن راه حقّ و صحیح آنست که این افراد باید ربّانى باشند؛ یعنى منتسب به ربّ باشند و حقیقت وجود آنانرا ربّ اشباع کرده باشد و جز ربّ هیچ تعلّقى و میلى و خواستى و خطورى در نفس آنان وجود نداشته باشد. زیرا اینان‏اند که کتاب الهى و قوانین او را به مردم مى‏آموزند و درس مى‏دهند.

و نیز هیچگاه خود پروردگار امر نمى‏کند که در مقابل او و در کنار او ملائکه و انبیاء به عنوان ربّ و جایگاه امر و نهى قرار گیرند. آیا ممکن است که او شما را امر به کفر کند پس از اینکه اسلام آورده‏اید؟)

در این آیه خدای متعال تنها علامت صحت طریق از افراد را در دو چیز می داند: اول اینکه ربانی باشند، یعنی تمام وجود آنان را خدا و انوار او پر کرده باشد که دیگر جایی برای خودنمایی باقی نگذارده باشد

تا درون آمد غمش ازسینه بیرون شد نفس                     نازم این مهمان که بیرون کرد صاحب خانه را

دوم : اینکه دعوتشان دعوت به الله باشد و بس نه دعوت به نفس که در واقع این امر لازمه امر اول است.

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند:

دنبال کسی باشید که ظاهرش شما را متذکر به عالم توحید نماید کلامش ادراکات و شعور و فهم و بینش شما را تغییر داده و اصلاح در روش را در پی داشته باشد و انسان را دستگیری کرده به اصل که جز بندگی نیست برساند و دیگر اینکه عمل و کردارش شما متوجه منزلگاه حقیقی و آخرت گرداند.

در صحت و سلامت مسیر اولیای الهی و علمای ربانی همین بس که ادراک محضر آنان و آثار و انوارشان هم فرقان حق از باطل است و هم روشنگر مسیر و صراط مستقیم است هم راه نشان می دهد هم راه می برد و همین امر است که هر تشنه کام و جویای حقیقتی را به دنبال خود می کشاند

من نه به اختیار خود می‌روم از قفای تو                       کان دو کمند عنبرین می‌کشدم کشان‌کشان

این همان حالی است که سیدنا الاستاد وقتی محضر علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه را ادراک کردند و جان خود را از آن منبع و ینبع ملکوت و معرفت و ولایت سیراب نمودند ابراز می کردند و در جایی دیدم که از ایشان به مولانا الاعظم تعبیر آوردند و می فرمودند:

حقّاً اگر ما بچنین مردى (علامه طباطبایی) برخورد نکرده بودیم، خَسِرَ الدُّنیا و الآخِرَة، دستمان از همه چیز خالى بود؛ فَلِلَّهِ الْحَمْدُ وَ لَهُ الْمِنَّة.

سیدنا الاستاد حضرت علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف درباره برخی از علائم صحت بیاناتی دارند که حقیر معتقدم هر سالکی باید آن را هر روز مرور کند و با تامل، مدتی در حول آن بنگرد که مرکبِ راه صد ساله است؛ می فرمودند:

علامت صحّت طریق این است که، انسان در خودش، در باطن خودش، در نفس خودش هى ببیند به آن عالم میلش بیشتر است، به عالم معنا، به عالم حقیقت، به عالم نور، به عالم پاکى، به عالم صدق، به عالم خلوص، و از این عالم‏ کثرت و دار غرور، اعتبارات، مصلحت اندیش‏ی هاى بى ‏خود، این جنگ و نزاعى که میان نفوس هست براى اینکه بر یکدیگر غلبه کنند و این او را بکوبد و این او را بکوبد، و این مقامش بالاتر بشود و او مقامش بالاتر بشود، و این مال زیادتر بدست بیاورد و این حرفها، تا اینکه بالاخره انسان بمیرد، اینها نباید باشد؛ علامت صحّت طریق این است که توجّه انسان به آن عالم زیادتر بشود و از این عالم هى پهلو تهى کند، هى پهلو تهى کند و قبل از اینکه آن موت برسد، انسان مستعدّ کند، یعنى حرکت به سوى عالم مجرّدات را، حرکت به سوى عالم قدس و عالم خلوص را، قبل از اینکه مرگ برسد، این علامت صحّت طریق است، ...

مسأله عرفان، مسأله دقیق و لطیف و ظریف و حساب شده و بر اساس توّهم و تخیّل و ساختگى و تصنّع نیست، یک مسأله‏اى است متحقّق به حقّ، چون حرکت به سوى حقّ است، لذا از هر چه در او شائبه موهومات و خرافات و اضافات و تعیّنات پست و تقیّدات است، از اینها خارج مى‏ کند و تمام این افکار و تخیّلات کوچک و دَنِىّ را مى ‏سوزاند و حرکت مى‏ کند در یک عالم عالى، در یک فکر عالى، در یک نیّت عالى و در یک صراط عالى، این مال عرفان است؛ پس انسان در این مسأله خوب باید دقّت داشته باشد که اطاعت براى خداست‏. (متن سخنرانی های علامه طهرانی، کیمیای سعادت)

پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمایند:

یا اَیُّهَا النّاسُ اِنَّما هُوَ اللّه ُ وَ الشَّیْطانُ وَ الْحَقُّ وَ الْباطِلُ وَالْهُدى وَالضَّلالَةُ وَ الرُّشْدُ وَ الْغَىُّ وَ الْعاجِلَةُ وَ الآجِلَةُ وَ الْعاقِبَةُ وَ الْحَسَناتُ وَ السَّیِّئاتُ فَما کانَمِنْ حَسَناتٍ فَلِلّهِ وَ ما کانَ مِنْ سَیِّئاتٍ فَلِلشَّیْطانِ لَعَنَهُ اللّه ُ(کافی ج 2 ص 16 ح 2)

(اى مردم! جز این نیست که خداست و شیطان، حق است و باطل، هدایت است وضلالت، رشد است و گمراهى، دنیاست و آخرت، خوبى هاست و بدى ها. هر چه خوبىاست از آنِ خداست و هر چه بدى است از آنِ شیطان ملعون است.)

سیدنا الاستاد در جای دیگری یکی از علائم صحت طریق را اینگونه بیان می دارند:

از صحت طریق ما (مکتب توحید و ولایت) همین بس که رفقاى ما و کسانی که با ممشای ما آشنا می شوند بدون اینکه ما از آنها دعوتی کرده باشیم میل به علم و معرفت و کسب علوم الهی پیدا می کنند

چه مستیست ندانم که رو به ما آورد                            که بود ساقی و باده از کجا آورد

فقط و فقط قلب سلیم و دل خالص و صادق است که به حرم اولیای الهی راه پیدا می کند راهی که از باطن است چون طلب از باطن بوده خدا هم از باطن که همان قلب بوده دستگیری می نماید

حقیر تمام کسانی را که به محضر اولیای الهی مخصوصا سیدنا الاستاد رسیدند در یک امر (البته در ابتدای راه) مشترک می دانم و آن خواست صادقانه قلبی و از روی همت که مشتاق به سوی مبدا اعلی بودند اگرچه برخی در وسط راه از ادامه مسیر باز ماندند که باز بازگشتش به دور شدن از صفای قلب و دل بوده است یعنی قلب کم کم از خدا محوری به خود محوری برگشته است دیگر آن میل و رغبت از بین رفته لذا قلب را سخت و غیر منعطف می گرداند که ریشه تمام این پس رفت ها را در حب دنیا باید جستجو کرد و بس چنانچه فرمود: حُبُّ الدُّنْیَا رَأْسُ کُلِّ خَطِیئَة. («الکافى» 2/ 315)

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنَّا لِنَهْتَدِیَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ (بخشی از آیه 43 سوره مبارکه أعراف)

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.