گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


کتاب "اخلاق محوری در نشریّات" (فصل اول-قسمت دوّم)

مجموعۀ حاضر، فصل اول از کتاب "اخلاق محوری در نشریّات" تالیف حجة الاسلام حاج محمد شاهرخ همدانی است، معظّم له در فصل دوم این کتاب، به مبانی و اصول اخلاق خبرنگاری و باید ها و نبایدها در حوزۀ نشر می پردازند. لازم به ذکر است: آنچه در این کتاب گردآوری شده، مجموعۀ گفتارها و سخنرانی های استاد، در کارگاه های تخصّصی نشریّات دانشجویی است که تقدیم همه علاقه مندان علوم و معارف اسلامی خصوصا اهالی نشر و خبرنگاران فرهیخته و متعهّد می گردد.

بسم الله الرحمن الرحیم

کتاب "نَفسِ بادِ صبا" (اخلاق محوری در نشریّات)

منبع: کتاب نفس باد صبا تالیف حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

فصل اوّل: قسمت دوم

قال الله تبارک و تعالی : الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَ کَفى‏ بِاللَّهِ حَسیباً ( الأحزاب : 39 )

(پیامبران، همان کسانى اند که ابلاغ رسالت های الهى کرده و پیام ها و اخبار او را به گوش همگان می رسانیدند و در مسیر اطلاع رسانی و خبرگزاری خود تنها از او مى‏ترسیدند و از هیچکس جز خدا واهمه نداشتند، و همین بس که خداوند حسابگر و پاداش دهنده اعمال آنها است.)

کتابت و نوشتن و تاثیر آن در کمال و تعالی انسان از هر چیز دیگری ماندگارتر و تاثیر گزارتر است و تا آنجا اهمیت دارد که معجزه آخرین فرستاده خدا خاتم المرسلین صل الله علیه و آله وسلم مجموعه ای است که قرآن از آن به کتاب تعبیر می آورد و یکی از علت های تاثیرگزاری و ماندگاری حقایق قرآن در دل ها مکتوب بودن آن است.

خداوند حکیم می فرماید: ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فیهِ هُدىً لِلْمُتَّقینَ ( البقرة : 2 )

(این کتاب که در آن هیچ نقطه ابهام و شک و تردید نیست، راهنماى کسانى است که تقواى فطرى دارند و طالب حقیقت و سعادت و نجات هستند)

حدیثى از ابن مسعود نقل شده که وى گفت: مردى نزد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رفت و گفت: آیا از پدرت یادگارى دارى که به من عنایت نمائى؟ فاطمه علیها السلام به خادمه‏اش فرمود: آن بسته را به من بدهید. خادمه رفت و هر چه جستجو کرد آن را نیافت؛ فاطمه علیها السلام فرمود: واى بر شما آن بسته نزد من به اندازه فرزندانم حسن و حسین ارزش دارد، بروید و آن را پیدا کنید. خادمه رفت و آن را یافت و براى حضرت آورد. در آن بسته یک جزوه بود که اخباری از حضرت رسول صلّى اللَّه علیه و اله نوشته شده بود.( مسند فاطمه باب حکم و مواعظ صفحه 585)

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر                یادگاریست که در این گنبد دوار بماند

آنچه می نویسیم، می ماند به یادگار؛ پس بنگریم که چه چیزی را برای بندگان خدا در مسیر فکر و دیدن و رشد انسان ها باقی می گذاریم. آیا آنچه که از ما می ماند، روشن می کند یا تاریک، راه است یا چاه، به بهشت است یا جهنم؟

چنان بزّی که اگر خاک ره شوی کس را                     غبار خاطری از رهگذر ما نرسد

در تقدّس مرام خبرگزاری و خبرنگاری، همین بس که خدای متعال در جای دیگر به خبرگزاران خود قسم یاد می کند و می فرماید: وَ النَّاشِراتِ نَشْراً ( المرسلات: 3 )

(قسم به آنان که کلام حق و پیام های الهى را نیکو نشر مى‏دهند)

جالب تر از همه آنچه که تا به حال گفته شد، این است که کلمه خبر کلمه ای بیگانه از کتاب وحیانی و نورانی قرآن نیست، چرا که یکی از اسامی حُسنای پروردگار و نام های مبارک حضرت حق، خبیر است.

باید دانست که در ادبیات کامل و جامع قرآنی به هر پیامی، خبر و به هر پیام رسانی، خبرگو و خبررسان نمی گویند. خبر، واژه ایست که در بردارنده پیامی است که صادق باشد و به شفافیت و روشنی واقعیت بپردازد، یعنی پیامی که بار علمی و معرفتی داشته باشد، از اینروی در ادبیات عرب به زمینی که حاصل خیز باشد و در او درختان میوه دار رشد، کند و ثمر دهند، "خِبار" گویند. ( مُفردات راغب )

پس اسم حسنای خبیر، از خبر گرفته شده و از این جهت زیبنده خدای متعال است که خداوند از تمام واقعیات و حقایق موجودات باخبر است، خدای متعال از حق خبر می دهد و به حق هدایت می کند؛ هم خوب مطلع است هم خوب و زیبا اطلاع می دهد پس خبیر است.

با توجه به آنچه بیان شد، باید گفت: که اهمیت و مسئولیت نوشتن و خبر و نشر از آنجا نشات می گیرد که در حریم و حُرم انسان قرار می گیرد.

انسان به ما هو انسان مورد کرامت و شرافت است؛ خدای متعال می فرماید: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ ... ( الإسراء : 70 ) 

(خدای منان می فرماید: و ما فرزندان آدم را در هر حال بسیار گرامى داشتیم و تکریم کردیم‏.)

و وقتی همین انسان به زیور ایمان و معرفت خدا، مُزیّن شد، دارای عزّت می شود، که مقامی به مراتب بالاتر از کرامت است. خدای متعال می فرماید: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ ( المنافقون : 8 )

( عزّت، فقط و فقط اختصاص به خدا دارد و همچنین رسولش و همه مومنین )

مُومن، اسم خداست، خدای متعال، مُومن است، چون از سراسر حقیقت ذاتش، امنیت و آرامش تراوش می نماید، و تمام عالم وجود را، فرا می گیرد. در قرآن در ضمن برشمردن اسمای حسنای الهی می فرماید: هُوَ اللَّهُ الَّذی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزیزُ... ( الحشر : 23 )

(اوست خداى یکتایى که غیر او خدایى نیست، سلطان مقتدر عالم، پاک از هر نقص و آلایش، منزّه از هر عیب و ناشایست، ایمنى بخش دلهاى هراسان، نگهبان جهان و جهانیان، غالب و قاهر بر همه خلقان، با جبروت و عظمت، بزرگوار و برتر از حدّ فکرت، زهى منزّه و پاک خداى یکتا که از هر چه بر او شریک پندارند منزّه و از آنچه در وهم و خیال و عقل اندیشند، مبرّاست.)

و انسان را مومن، گویند؛ نه اینکه چون ایمان دارد، از این رو که امین و امانت دار و امنیت آفرین باشد، مومنش خوانند و

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در حقیقت و شفاف سازی معنای مومن و ایمان می فرمایند: أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ لِمَ سُمِّیَ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِناً لِإِیمَانِهِ النَّاسَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَ أَمْوَالِهِمْ أَ لَا أُنَبِّئُکُمْ مَنِ الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ النَّاسُ مِنْ یَدِهِ وَ لِسَانِهِ ( بحارالأنوار ج 72 ص 148)

( آیا می خواهید خبر بدهم به شما چه کسی مومن است؟ کسی مومن است که مردم وی را امین و امانت دار بدانند بر جان و آبرو و اموالشان دوباره فرمودند می خواهید خبر دهم که مسلمان کیست؟ مسلمان کسی است که مردم از دست و زبانش در سلامت بسر برند.)

براستی، چقدر فرق است بین دریافتی ها و برداشت های ما با آنچه حق است و حقیقت دارد.

حال، آنگاه که انسان امان آور و امنیت پرور باشد، همنام خدایش می گردد؛ عبد، نام مولا را حیازت نمود؛ تمام فاصله ها برداشته می شود از همانگاه که بنا را بر پرده پوشی و امانت داری و امنیت محوری در گفتار و رفتار خود گذاشت، از وقتی که مُومن شد.

سمن بویان غبار غم چون بنشینند بستانند         پری رویان قرار از دل چون بستیزند بستانند

لذا داریم که مومن آنقدر آسمانی است که در نزد آسمانیان شناخته تر است تا در نزد اهل زمین نقل می کنند: برای آقا نور الدین عراقی که از متقین روزگار بوده خبر آوردند که حاج آقا صابر به زیارت کربلا رفته و در همان جا فوت شده است حاج آقا صابر از معمرین و خودش هم پیش نماز و اهل منبر بود و در یکی از شهرها در نزد به حق مومن بوده است و خیلى آدم معتبرى بود مرحوم آقاى شیخ عبدالکریم حائری یزدی هم خیلى به ایشان محبت داشت . وقتى خبرفوت حاج آقا صابر رابه آقا نورالدین رساندند، ایشان سرش را روى کرسى گذاشت ، قدرى طول کشید و بعد سرش را بلند کرد و گفت : نه دروغ است . عرض کردند آقا از کجا مى گوئید؟ فرمود: چون وقتى مؤ منى از دنیا مى رود، هاتفى در میان آسمان و زمین ندا مى کند که فلان مؤ من فوت شد، و من هر چه گوش دادم چیزی نشنیدم ، دروغ است. بعد هم همین طور شد، دروغ بود.

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس             ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

در روایت است که : أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صل الله علیه و آله: نَظَرَ إِلَى الْکَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِالْبَیْتِ مَا أَعْظَمَکَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَکَ عَلَى اللَّهِ وَ اللَّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْکَ لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْکَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلَاثَةً مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ. (بحارالأنوار )

( همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله نگاهی به کعبه انداختند و فرمودند آفرین بر این خانه چقدر با عظمت است و چقدر در نزد خدا عظیم است بعد فرمودند قسم به خدای متعال که انسان مومن حرمت و شرافت و عظمتش از این خانه بیشتر است چرا که این خانه فقط از یک جهت نزد خدای عظمت دارد اما مومن از سه جهت از جهت مال و خون آبرو مبادا آبروی مومن را دستخوش خود و منافع و دنیا قرار دهید و او را به در میان نقل ها و خبرها و جریانات به باز بگیرد )

آنقدر مومن شریف است که مالی به تنهایی بیشترین گمراهی و ظلالت به سبب اوست و پست ترین پستی هاست، اما به محض اینکه ربط می یابد به عالم ملکوت از طریق نفس نورانی و خالص مومن، حرمت و شرافتش از خانه خدا هم بالا می زند.

شغل خبرنگاری و خبر نویسی، از آن جهت حسّاس و پُر اهمیّت و پر خطر و البته مقدس است، که با آبرو و آبروها در مصاف است مقدس است چون آبرو می دهد و رفته ای را برمی گرداند و خطیر است چون می تواند آبرویی را بگیرد.

کم نداریم افرادی که حاضر شدند جانشان را تسلیم کنند، اما آبرویی را نبرند، تهمت نزنند و غیبتی نگویند و ننویسند، جان دادند و خونشان ریخت، تا آبروی مومن و یا حتی انسانی بر جوی اعتبار دنیا و کثیفی هایش نریزد.

اصلا می دانید بهلول که حکیم و عالم زمان هارون و از بستگان او بود، چرا خودش را به جنون زد و دیوانه پنداشت؟ در روایت است چون از وی خواستند در دربار پُر از ظلم و فساد هارون، به قضاوت بنشیند و هر روز با آبرویی بازی کند، جانی بستاند، حقی ناحق کند. همین که با اصرار این پیشنهاد مواجه شد، تنها راهی را که برای خلاصی از این مسئولیت خطیر انتخاب بر سر راه داشت، دیوانگی بود و گفت در کسوت جنون باشم بهتر از آن است که در مقام قضاوت بر اساس دستگاه ظلم و دروغ و تهمت و آبرو بردن باشم. گاهی عقل در جنون است.

در محیطی که پسند همه دیوانه گریست            عاقل آن است که در کسوت مجنون باشد

پس اگر هر کسی به هر عنوان با عنوان خبر و نشر سروکار دارد و شمشیر برنده و تیز زبان و قلم را در دست دارد، باید ملتزم به اخلاق توحیدی باشد چرا که عرض شد خبیر اسم خداست پس خبر نگار و خبر نویس و خبرگزار باید مظهر او باشد مظهر حق و شفافیت واقع بر اساس حفظ حرمت ها.

اگر خبرنگاریم اگر خبرگزاریم اگر خبرنویسیم پس:

احساس مسولیت کنیم ...

در ذیل آیه ای که در مطلع این مقاله آمد، عرض شد که خدای متعال انبیاء الهی را به عنوان اولین خبرنگاران و خبرگزاران تنها به یک صفت متصف نمود، اینکه از هیچ کس نمی ترسند مگر از خدا. از خدا بترسیم و بدانیم خدا نسبت به بندگانش غیرت دارد، بندگان، ناموس کبرایی هستند. داستان حضرت یونس و حضرت نوح علیهما السلام که به سبب نفرین ایشان، تعدادی از بندگان حتی ناصالح خدا، هلاک شدند، در این باب به فهم ما نسبت به غیرت و حساسیت خدای متعال نسبت به بندگانش حتی خلاف کاران آنان کمک می کند که این مختصر را مجال بازگو کردن آن نیست.

احساس مسولیت کنیم و خدا را با تمام شاهدانش در نظر بیاوریم، آن روزی که زبان ما به تمام آنچه گفته و دست ما به تمام آنچه نوشته، در پیشگاه خدا اعتراف می نماید و همه را دوباره بازگو می کنند و حتی در صحنه ای حقیقی و شفاف تر به نمایش می گذارند.

خداوند در قیامت در موقف سؤال از دست و زبان انسان و اعمال آنها سؤال می فرماید و این ما نیستیم که جواب می دهیم، خود جوارح پاسخ می دهند یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ ( النور : 24 )

 ( روز قیامت روزی است که زبان گویندگان و دست های نویسندگان و انجام دهندگان و پاها، به آنچه که انجام داده اند، بر علیه صاحبان آنها، شهادت می دهند و هیچ چیزی را از قلم نمی اندازند )

سنگی که سال ها شده مهر نماز من                ترسم که در ترازوی اعمال ما نهند

اگر به صفحات پر هیاهوی کتاب تاریخ بشریت، نگاهی اجمالی داشته باشیم و تورّقی از سَرِ عبرت اندوزی بزنیم، در می یابیم که، تمام خیانت ها و جنایت ها و ظلم ها و پامال شدن حقوق و بی آبرو شدن آبرو داران، وقتی وجود خارجی به خود گرفت، که قلمی یا زبانی در خدمت اهل فساد و ظلم، کمر همت و خوش خدمتی بست؛ آنجا که صاحبان اندیشه و قلم، فکر فروشی کردند و قلم را در طبق حراج دنیا و نفس و امیال خود گذاشته ارزان فروشی کردند. همان قلمی که خداوند به عظمت آن قسم خورد.

ابزار شیطان هم، بهترین ابزار و بزرگترین آن است، همان که قرار است ابزار هدایت ما باشد، شیطان به خدمت گرفت و هلاک گردانید؛ این، از اسرار عالم تربیت و امتحان است.

بدین منظور است که قرآن در مقام هشدار بر می یابد و می فرماید: فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ ( البقرة : 79 )

(پس واى بر آن کسانى که از پیش خود بنویسند و به خداى متعال نسبت دهند تا به بهاى اندک بفروشند، پس واى بر آنها از آن نوشته‏ها و آنچه از آن به دست آرند)

جانم این دست، هستش را از  خدا دارد؛ پس ای دست، برای خدا باش، بنویس برای خدا بنویس.

نویس "الله" بر لوح دلِ من               که هم خود را، هم او را فاش بینم

تجسس نکنیم ...

خداوند از چیزهایی که قرار است ما را به او برساند و او را به ما معرفی و نزدیک نماید تعبیر به آیه و نشانه دارد؛ لذا به ما چشم و اندیشه داد تا ببینیم و بیابیم او را. پس آنچه را که از ما مخفی داشت، قطعا در مسیر تربیت و معرفت ما نیست؛ و حتی دانستنش در این راه، خِلل آور و مزاحم است.

من به هر که می گذرم ذکر دوست می شنوم                  من به هر چه می نگرم روی دوست می بینم

خبر گویی و خبر نویسی، بازتاب نشانه هاست، آن است که آنچه را که در مسیر هدایت و تربیت و رشد و تعالی انسان ها اثر دارد، بازگو کند. و این غیر از جستجو کردن و بیرون کشیدن است. تجسّس، که سر درآوردن از حریم شخصی و خصوصی افراد و فضولی کردن در امر دیگران است را، از ما نمی خواهد چرا که نشانه ها را از دست ما می گیرد.

می فرمیاد: لا تَجَسَّسُوا وَ لا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَ یُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ... ( الحجرات :12)

( از حال درونى هم تجسس مکنید و غیبت یکدیگر روا مدارید، هیچ یک از شما آیا دوست مى‏دارد که گوشت برادر مرده خود را خورد؟ البته کراهت و نفرت از آن دارید پس بدانید که مثل غیبت مؤمن به حقیقت همین است و از خدا پروا کنید، که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است.)

رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود: لا تَطْلُبُوا عَثَراتِ الْمُؤْمِنینَ فَانَّ مَنْ تَتَبَّعَ عَثَراتِ اخیهِ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ وَ مَنَ تَتَبَّعَ اللَّهُ عَثَراتِهِ یُفْضِحْهُ وَلَوْ فى‏ جَوْفِ بَیْتِهِ.

(عیب ها و نقصان یکدیگر را دنبال و تعقیب نکنید چرا که هر کس اینچنین کند خداوند تمام عیب ها و خطاهایش را بررسی و پیگیری می کند و کسی که در دستگاه خدا مورد پیگیری و بازجویی قرار گیرد مفتضح می شود حتی اگر در دل خانه اش خودش را مخفی کرده باشد )

امام باقر علیه السلام می فرمایند: مِنْ اقْرَبِ ما یَکُونُ الْعَبْدُ الَى الْکُفْرِ انْ یُوءاخِىَ الرَّجُلُ عَلَى الدّینَ فَیُحْصِىَ عَلَیْهِ زَلَّاتِهِ لِیُعَیِّرَهُ بِها یَوْماً ما.

( مرز بین کفر و ایمان آبروی مردم است و نزدیکترین مرحله ای که انسان به کفر نزدیک می شود آنگاه است که عیب و خطا و گناهی را از کسی ببیند و آن را در خاطر بسپارد برای روز مبادا تا از آن بهره گیرد و طرفش را زمین بزند )

اللهم صل علی محمد و آل محمد

ادامه دارد...

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.