گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف از دیدگاه علّامه آیة الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی قُدّس سرّه

پایگاه نشر علوم و معارف از دیدگاه علّامه آیة الله حاج سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی قُدّس سرّه


پرسش و پاسخ (تکلیف سالک در نبود استاد-اثر توبه در نفس)

سلام و عرض احترام خدمت استاد ارجمند جناب حجت الاسلام شاهرخ همدانی؛ فردی که اعتقاد و ایمان و علاقه وافر به سلوک الی الله دارد و سعی در مراقبه و توجه و تذکر تا آن جا که بتواند دارد و سعی بر ترک گناه و مکروهات و انجام مستحبات و واجبات دارد، آیا این فرد بدون استاد و یا با استادی که در توانایی دستگیری او به نوعی شک و تردید دارد، آیا می تواند خود را سالک الی الله فرض کند و آیا می تواند امیدوار باشد که با عمل به ارکان دستورات سلوکی که منازل سلوکی را طی خواهد کرد؟ پاسخ از حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

سلام و عرض احترام خدمت استاد ارجمند جناب حجت الاسلام شاهرخ همدانی؛ 1- فردی که اعتقاد و ایمان و علاقه وافر به سلوک الی الله دارد و با آراء و اندیشه های مکتب نجف از جمله علامه طهرانی (ره) آشنا است و کتاب های علامه و... را مطالعه کرده است؛ سعی در مراقبه و توجه و تذکر تا آن جا که بتواند دارد و سعی بر ترک گناه و مکروهات و انجام مستحبات و واجبات دارد، آیا این فرد بدون استاد و یا با استادی که در توانایی دستگیری او به نوعی شک و تردید دارد، آیا می تواند خود را سالک الی الله فرض کند و آیا می تواند امیدوار باشد که با عمل به ارکان دستورات سلوکی (از جمله نماز شب، سجده یونسیه، مسبحات، ذکر دائم، مراقبه و...)، ویژگی های سلوکی بر او بار است و امیدوار باشد که منازل سلوکی را آن چنان که مثلا در کتاب (سیر و سلوک طرحی نو...و ...) آمده است، طی خواهد کرد؟ آیا حالات بشارت دهنده  (سیر) برای او که نیت (سلوک) دارد، اتفاق خواهد افتاد؟ 2- آیا چنین افرادی (ذکر شده در سوال 1)، اگر دارای گذشته خرابی باشند هم باز می توانند امیدوار به سلوک و طی منازل سلوکی و کسب معرفت و محبت و تقرب به ذات اقدس حق باشند؟ اگر بله، آیا این گذشته خراب باید حدّی داشته باشد، یا چنان چه سیاهی و خرابی گذشته بسیار زیاد باشد، در حال فعلی او (اگر چه حتی چند سال هم اهتمام به سلوک داشته باشد) تاثیر خواهد داشت و او را محروم خواهد کرد؟ در واقع آیا سابقه ای وجود دارد که کسی دارای گذشته خراب و سیاه به معنای واقعی کلمه بوده باشد، و توانسته باشد به مراتب بالای سلوک الی الله امیدوار باشد؟ تشکر از شما

پاسخ از حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

هو العلیم. علیکم السلام؛ قبل از بیان پاسخ توجه شما را به مطلبی جلب می کنم و آن اینکه سیدنا الاستاد حضرت علامه رحمة الله علیه راضی نبودند که از اندیشه و مبانی عرفانی و سلوکی ایشان تعبیر به مکتبی به اسم ایشان و بطور مستقلّ شود چرا که مکتب مخصوصا مکتبِ نجف فقط و فقط مکتب امیر مومنان علیه السلام است و بس و دیگران حتی اولیاء کامل الهی از مرحوم قاضی اعلی الله مقامه گرفته تا مرحوم علامه طهرانی ریزه خوار خوان نعمت توحید و ولایت آن حضرت بودند.

یکبار در أواخر عمر شریف ایشان که  در جایی دعوت بودیم ، پس از صرف غذا کسی یکی از رفقا در دعای آخرسفره گفت: خدایا! ما را درمنهج حضرت علّامه قراربده! مرحوم آقا بلافاصله فرمودند: نه آقا، منهج، منهج أمیرالمؤمنین علیه السّلام است . ما همه خطا کاریم! منهجی که خطا در آن راه  ندارد و منهجی که قویم است، همان منهج أمیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ ما در دعای  خود می گوییم: خدایا ما را در منهج آن حضرت ثابت قدم بدار.

آری،

در خانه اگر کس است یک حرف بس است.

پاسخ سوال اول: نسبت به شخصی که منظور در سوال حضرتعالی است باید عرض کنم که الحمدلله و له الشُکر آنچه برای سلوک الی الله به عنوان پیش نیاز و مقدمه لازم است، همه جمع است؛

بزرگان می فرمودند: مهمترین عامل در هر کاری مخصوصا سیر الی الله داشتن اعتقاد و علاقه و میل است سیدنا الاستاد می فرمودند: اگر رغبت و شوق نباشد انسان پس می زند و بعد از مدتی از راه باز می ماند.

داشتن همت متعالی و نیت صادقه و سعی در مراقبه و در مرحله اول انجام واجبات و ترک محرمات و در مرحله بعد انجام مستحبات و ترک مکروهات، همه از امور لازم در سیر الی الله است؛ اما همه این امور مقدمه است که بدون رکن اصلی که همان داشتن استاد و مربی است رسیدن به مقصود یا غیر ممکن و یا بعید و بسی مشکل است.

نکته اساسی در سیر الی الله، تربیت است! آن هم تربیت نفس که از مشکل ترین مسائل و پیچیده ترین موجودات است این در حالی است که ما می بینیم برای تعلیم و تربیت در علوم مادّی اگر تمام امکانات از مکتب و مدرسه و لوازم نوشتن و خواندن و میز و کتاب و دفتر و غیره مهیا باشد اما معلّم و مربّی در کلاس حاضر نشود و امر تربیت را بر عهده نگیرد، تعلیم و تربیت و رشد و شکوفایی محصّلین و دانشجویان محال می نماید.

مرحوم قاضی رحمة الله علیه تصریح دارند که: استاد، استاد؛ بدون استاد نمی شود راه عرفان را رفت کورکورانه نمی شود رفت برای سالک چاره ای جز داشتن استاد نیست.

جناب حافظ شیرازی هم نیکو سروده:

طی این مرحله بی همرهی خضر مکن                        ظلمات است بترس از خطر گمراهی

و یا می فرماید:

به کوی عشق منه بی دلیل راه قدم                   که من به خویش نمودم و صد اهتمام و نشد

می فرمودند: سالک الی الله بدون استاد فکر می کند پیشرفت کرده در حالیکه شاید در جا زده و یا پسرفت نموده باشد. (کتاب عطش به نقل از مرحوم آقا سید محمد حسن قاضی فرزند مرحوم قاضی رحمة الله علیهما)

کوتاه سخن آنکه: اینکه از مقام کمال انسانی تعبیر به راه خدا و سیر الی الله می شود یک استعاره است نه اینکه راه و جاده ایست و انسان اگر در آن قرار گیرد و حرکت کند به مقصد می رسد!

مساله سیر الی الله عبور از نفس است.

و اینکه گاهی گفته می شود: که در سیر الی الله همین انجام واجبات و ترک محرمات کافی است و دیگر نیازی به استاد نیست!، کلامی ناقص است چرا که اولا: این کلام تحریف قرآن و دین اسلام و سیره معصومین و تعطیل بخشی از آن است! آیا مگر در قرآن و سیره معصومین بر انجام مستحبات و ترک مکروهات توصیه نشده است؟ ثانیا: بر فرض قبول این معنا باید گفت: برخی گمانشان از واجب فقط نماز و روزه است و از حرام زنا و شرب خمر! در حالیکه بسیاری از حقوق و مسائل اجتماعی جزو واجبات است و ترک می شود و بسیاری امور مانند غیبت و تهمت و نیات و خطوری که منجر به سوء ظنّ شود از محرّمات است و به آسانی انجام می شوند؛ حقیقت مساله آنست که انجام واجبات هم است استاد می خواهد ترک محرمات هم استاد می خواهد. ثالثا منشأ تمام محرمات و ترک واجبات نفس است بدون استاد انسان از ریشه فساد غافل است و هر کاری را بر مدار نفس انجام می دهد چنانچه مرحوم حداد رضوان الله تعالی علیه می فرمودند: محال است انسان بتواند خود به خود بدون نیاز به استاد از این مرحله نفس عبور نماید.

بله بدون استاد انسان در هر روز بارها مرتکب حرام و ترک واجب شده و حال آنکه اصلا آنها را به حساب نیاورده است. این حرفها همه از حیله های نفس است.

علی ای حال حقیر آنچه را که در باب نیاز به استاد لازم می نمود در مقالات همرهی خضر آوردم ان شاء الله مطالعه می نمایید.

اما از همه آنچه که تا کنون عرض شد مهمتر آنکه کسی که این چنین حالاتش را توصیف کردید اگر حقیقتا طالب باشد و نیتش خدا باشد از باطن دستگیری شده و به مقصد می رسد حالا ممکن است چند صباحی دستش در ظاهر از استاد کوتاه باشد یا اینکه به شخصی دسترسی پیدا کرده باشد که گرچه کامل نیست اما راهنمای منصف و بی هوا و صادق و راه رفته ایست که تا هنگام رسیدن به استاد کامل راه گشاست. 

البته استاد و راهنمایی که نسبت به او تردید است را باید بر اساس موازین سنجید و امتحان کرد تا به یقین رسید ولی با تردید حتی اگر انسان کنار امیر المومنین هم باشد ره به جایی نمی برد.

پس ممکن است کسی حقیقتا سالک باشد اما به مصالحی دستش از استاد کوتاه باشد؛ سیدنا الاستاد می فرمودند: بعضی ها سالک الی الله هستند اما خودشان هم خبر ندارند!؛

حال در عین حالی که باید از خدا طلب استاد کرد و برای این امر چلّه ها گرفت و عهدها بست و سختی ها کشید، باید به مقدّمات و محکمات و مسلّمات از لوازم سیر الی الله که طلب و صداقت در باطن و مراقبه و انجام واجبات و ترک محرمات و قرائت قرآن و نماز شب و داشتن خلوت و مخصوصا سکوت در عمل است پایبند بود و روز به روز به لطف و رحمت و دستگیری خدا و اولیائش امیداور بود.

پاسخ به سوال دوم: ورود در سِلک سالکان راه خدا که ابتدایش با دستور توبه آغاز می شود در حکم اسلام باطنی است و همانطور که اسلام ظاهری یکی از مُطهِّرات است، توبه و ورود در حریم سلوک الی الله هم از مطهِّرات باطنی است.

تاریخ صدر اسلام را ببینید که چطور پیامبر صلی الله علیه و آله، اسلام را محو کننده زشتی ها و سیئات به حساب آورد و از هیچ کسی از گذشته اش سوال نکرد و همه را طیباً و طاهراً قبول فرمود؟

در روایت است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: فان الاسلام یجب ما قبله و ان الهجرة تجب ما قبلها؛

(اسلام تمام گناهان سابق بر اسلام را محو و نابود مى‏کند، و هجرت به سوى رسول خدا تمام سیئات و بدیهاى قبل از هجرت را از بین مى‏برد)

سیر الی الله هجرت به حقیقت اسلام است هجرت از نفس به توحید به ولایت و به استاد است.

صریح آیه قرآن در مورد توبه همین است که اولا: شامل جمیع گناهان است، ثانیا: محوکننده و از بین برنده است، ثالثا: بدی ها و زشتی ها را تبدیل به خوبی و نیکویی می کند. این است رحمت خدا.

سیدنا الاستاد دراینباره می فرمایند: آن کسانى که مثلا قتل نفس محترمه کرده‏اند، زنا هم کرده‏اند وقتی توبه می کنند و برمى‏گردند و می گویند: خدایا برگشتیم! و درست هم برمى‏گردند، این افراد، آن گناهانى که سابق کرده‏اند تبدیل به حسنه مى‏شود! زنا کرده امّا در نامۀ عملش زنا نیست، نکاح است! آدم کشته، حالا در نامه عملش آدمکشى‏ نیست، إحیاى نفس است! عمل زشتش تبدیل به خوب شده! چرا؟ براى اینکه در نفسش یک تغییر ماهوی ایجاد شده و از مرحله شرک به مرحله توحید عبور کرده است پس این شخص توبه کار و سالک دیگر آن شخص گذشته نیست.

می فرمایند: سیر و سلوک الی الله و عالم توحید عالم حیات است، عالم توحید عالم حُسن است، از نفس او الآن همه‏اش حسنات تراوش مى‏کند؛ آنوقتى که از او سیّئه ‏اى سرزد، دیگر گذشت و الآن نفسِ این، نفس سابق نیست؛ نفس سابقش نفس مشرک بود، نفس خائن بود، الآن نفسش را انداخته در کوره مانند طلا غلّ و غشّش را گرفته، کثافاتش را گرفته، طلاى تیزآبى تمام عیار تحویل مى‏دهد. خدا این طلاى تیزآبى را چه‏ کار کند؟ باز بیاندازد توى کوره؟! باز او را بسوزاند؟! غلّ و غشّى ندارد آقا! نفس عوض شده، پاک شده، بهشت جاى پاکان است؛ خوب توجّه مى‏کنید! فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما

می فرمودند: وقتی کسی توبه می کند و در مسیر خدا قدم می گذارد، گناهانش را نه تنها به ملائکه مى‏گویند نادیده بگیرید بلکه یکدسته از ملائکه مى‏آیند قلبش را پاک مى‏کنند؛ درِ قلب را باز مى‏کنند و یک تُلمبه مى‏آورند و یک موادّى هم مى‏آورند و مى‏ریزند توى این قلب، (تمام کثافاتش مانند این تلمبه‏ها، دیدید که ماشین‏ها را پاک مى‏کنند و جرم و کثافاتش را مى‏گیرند) قلب مى‏شود پاک.

حال آیا خدا مى‏گوید چون قبلا عمل سیّئه انجام دادى من تو را به جهنّم مى ‏برم؟! و ما عَلَى الْمُحْسِنینَ مِنْ سَبیل (این هم آیه قرآن است) «کسى که جنسش مُحسن شد باکى بر او نیست» مُجرم را مى‏گیرند و عذاب مى‏کنند، شخص محسن که دیگر مستوجب و مستلزم عذاب نیست. (اقتباس از متن یکی از سخنرانی هاى علامه طهرانى ره)

البته استاد به واردین در سلوک می فرمودند: اگر دین و حق الناسی بر عهده دارید ابتدا ذمه خود را از آن بری کنید.

مطلب دیگر که در وصول به استاد و دستگیری مهم است آنست که طالب و سالک راه خدا باید تمام عناوین را از خود سلب نماید و تنها عنوان مُحبّ را برگزیند که در این صورت راه بر او باز می شود و دستگیری خواهد شد که این معنا در روایات آمده است

در روایتی از ساحت مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله روایت است که فرمود: عِنْوَانُ صَحِیفَةِ المُؤْمِنِ: حُبُّ عَلِیّ بْنِ أبِی طَالِب‏. («تاریخ بغداد» حافظ خطیب، ج 4، ص 410)

(عنوان صحیفه و نامه عمل مؤمن، محبّت على بن أبى طالب است)

قرآن کریم می فرماید: وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ. (البقرة : 189)

باید هر خانه ای را از درش وارد شد و حقیقت آنست که درب حرم و خانه توحید، محبت است.

مرحوم سیدنا الاستاد می فرمودند: مبنای ما در سیر سالکان راه خدا بر محبت است که این همان مبنای مرحوم انصاری همدانی است که مُتّخذ از قرآن و سیره اهل بیت است.

در روایت است یکبار عدّه ای از خراسان به دیدن آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام رسیدند و وقتی از آنها از جانب حضرت سوال شد که کی هستید؟ گفتند: از شیعیان؛ حضرت به حاجب و خادم خود فرمودند: آنها را راه نده که مدت طولانی هر روز می آمدند و هر بار با عنوانی خود را معرفی می کردند تا اینکه متوجه اشتباه و خطایشان شدند و عرض کردند: یا بن رسول الله، به سوى خدا استغفار مى‏کنیم و از این ادّعاى مهم که گفتیم ما از شیعیانیم توبه مى‏نمائیم بلکه فقط مى‏گوئیم همچنانکه مولاى ما حضرت رضا به ما تعلیم نموده است: ما از محبّین شما و محبّین اولیاى شما، و از دشمنانِ دشمنان شما هستیم. تا خود را با عنوان محب و عاشق مطرح کردند، حضرت فرمودند:

آفرین بر شما، خوش آمدید اى برادران من، و اى اهل محبّت و دوستى من، برخیزید بیائید، بیائید، بیائید، و همین طور حضرت آنها را به سوى خود کشید تا آنکه آنها را پهلوى خود بدون فاصله نشانید، و سپس به حاجب فرمود: چند مرتبه آنها را از آمدن و داخل شدن بازداشتى؟ عرض کرد: شصت مرتبه، فرمود: حال شصت مرتبه متوالى و پى در پى به سوى آنها رفت و آمد کن و در هر مرتبه به آنها سلام کن و سلام مرا نیز برسان، بدرستى که آنها به واسطه توجه و استغفارى که نمودند تمام گناهان خود را درباره این ادّعاى بزرگ محو و نابود کردند، و مستحقّ مراتب کرامت شدند چون از محبّین و موالیان ما هستند، اینک از حال آنها و حال عیالات آنها پرسان شو، و آنچه سزاوار است از نفقات و هدایا و تُحَف و صِلِه به آنان اعطاء کن، و در رفع گرفتارى‏هاى آنان بکوش.

آری:

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد.

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.