گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


شخصیت ممتاز آیت الله بهجت از دیدگاه علامه طهرانی

مرحوم آیت الله آقای بهجت رحمة الله علیه از معدود فقهائی بودند که علاوه بر امتیازات خاصی که در علوم ظاهری داشتند، در مسائل معنوی و سلوک الی الله نیز از محضر بزرگانی چون محروم حضرت آیت الله قاضی رحمة الله علیه استفاده نموده بودند؛ مقاله پیش روی به شخصیت ممتاز ایشان از دیدگاه علامه طهرانی اختصاص دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

شخصیت ممتاز آیت الله بهجت از دیدگاه علامه طهرانی رحمة الله علیهما

منبع: سلسله مقالات، تالیف حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ محمد تقی بهجت فومنی رضوان الله تعالی علیه از معدود فقهائی بودند که علاوه بر امتیازات خاصی که در علوم ظاهری چون فقه و اصول داشتند، در مسائل معنوی و سلوک الی الله نیز از محضر بزرگانی چون محروم حضرت آیت الله حاج میرزا علی آقای قاضی افاض الله علینا من برکاته تربته و مرحوم آیت الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانی رحمة الله علیه استفاده نموده بودند و بهره هایی از مرحوم قاضی برده بودند.

آشنایی مرحوم علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف با ایشان به دوران تحصلیشان در قم و استفاده سلوکی از محضر مرحوم علامه طباطبایی قدس سره برمی گردد که طبق بیان خودشان بسیاری از روزها به دیدار مرحوم آیت الله بهجت می رفته اند و مجالسی با ایشان داشتند.

پس از بازگشت مرحوم علامه از نجف اشرف نیز روابط صمیمیت میان ایشان همیشه برقرار بوده و در هر مناسبتی طرفین به دیدار هم می رفتند.

شخصیت ممتاز حضرت آیت الله بهجت، در امر مراقبه و رعایت زهد، بسیار مورد توجّه مرحوم علامه بود و همیشه به نیکی از ایشان یاد می کردند بطوریکه نام و احوال ایشان در خاطرات و تالیفاتشان در لزوم برخورداری سالک از همّت والا  و تزکیه و تهذیب نفس ضرب المثل بود و همواره سعی داشتند خصوصیات اخلاقی ایشان را به عنوان یک الگو برای سالکین و خصوصا طلاب و اهل علم بیان دارند.

حضرت علّامه، مرحوم آقای بهجت را از شاگردان مرحوم قاضی برمی شمردند و در رتبه بندی زمانی می فرمودند: در ردیف سوّم در زمان بعد، سرى سوّم (از شاگردان آقای قاضی) حضرت آقاى حاج شیخ عبّاس قوچانى و آقاى حاج شیخ محمّد تقىّ بهجت فومنى رشتى و غیرهم از فضلاى نجف اشرف در آن حضور و شرکت داشتند. (مهرتابان، پاورقی ص: 371)

و در جای دیگری می فرمایند: حضرت آیه الله حاج شیخ محمّد تقى از شاگردان معروف آیة الحقّ و سند عرفان، عارف بى بدیل مرحوم آقاى حاج میرزا على آقاى قاضى تبریزى رضوان الله علیه، در نجف اشرف بوده‏اند؛ و در زمان آن مرحوم داراى حالات و واردات و مکاشفات غیبیّه الهیه بوده، و در سکوت و مراقبه به حد اعلاى از مراتب را حائز بوده‏اند.

حضرت آیة الله حاج شیخ عباس قوچانى مدّ ظلّه: وصى مرحوم قاضى که فعلًا در نجف اشرف اقامت دارند؛ می فرمودند: حاج شیخ محمد تقى بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آیة الله حاج شیخ محمد حسین اصفهانى معروف به کمپانى‏ حاضر مى‏ شد؛ و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سید بازمی گشت؛ بعضى از طلایى که در درس براى آنها اشکالى باقى مانده بود؛ به حجره ایشان می رفتند؛ و رفع اشکالشان را مى ‏نمودند.

و چه بسا ایشان در حجره خواب بودند؛ و در حال خواب از ایشان مى‏ پرسیدند؛ و ایشان هم مانند بیدارى جواب می دادند؛ جواب کافى و شافى.

چون از خواب بر مى ‏خاستند. و از قضایا و پرسش ‏هاى در حال خواب با ایشان سخن به میان مى ‏آمد؛ ابدا اطلاع نداشتند؛ و می گفتند: هیچ به نظرم نمی رسد؛ از آنچه مى ‏گوئید در خاطرم چیزى نیست!

آیة الله حاج شیخ عباس مدّ ظلّه می فرمودند: آیة الله بجهت بسیار به مسجد سهله می رفت؛ و شبها به صبح تنها بیتوته مى‏ نمود.

یک شب که بسیار بود؛ و چراغى هم در مسجد روشن نمی کردند؛ ایشان در میانه شب، احتیاج به تجدید وضو پیدا کرد؛ و براى تطهیر و وضو به ناچار باید از مسجد بیرون رود. و در محل وضوخانه که بیرون مسجد و در سمت شرقى آن واقع است؛ وضو بسازد. ناگهان مختصر خوفى در ایشان پیدا شد در اثر عبور این مسافت در ظلمت محض تنهائى. به مجرد این خوف یکمرتبه نورى، همچون چراغ در پیشاپیش ایشان پدیدار شد که با ایشان حرکت می کرد.

ایشان با ان نور خارج شدند؛ و تطهیر کرده وضو گرفتند؛ و سپس به جاى خود برگشتند؛ در همه این احوال آن نور در برابرشان حرکت داشت، تاوقتى که در به محل خود ریسدند؛ آن نور از بین رفت‏ (نور ملکوت قرآن، ج‏1، ص: 207)

حقیر از همانجا که سیدنا الاستاد به ایشان محبت و عنایت داشتند، محبت قلبی وافری به ایشان داشته و دارم و در زمان حیات پرفروغشان هر چند از گاهی این توفیق دست می داد و برای کسب فیض به محضرشان می رسیدم.

در روایتی از ساحت مقدس پیامبر خدا صلی الله علیه و آله است که انسان باید بعد از وفات پدرش به رفقای او سر بزند، و چون پدر حقیقی و واقعی ما مرحوم علامه بودند و ظاهرا و باطنا در دامن ایشان بزرگ شدیم (ظاهراً، چون حقیر از دوران خردسالی هر وقت حضرت علامه به همدان می آمدند، همراه با اخوان و در معیّت مرحوم والد که از مراودین مرحوم انصاری همدانی اعلی الله مقامه و نزدیکان نسبی برخی از شاگردان ایشان بودند، به محضر علامه می رسیدیم و هیچگاه خاطرات لحضاتی را که بر زانویشان می نشستیم و مورد تفقد و مهربانی و عنیات آقا قرار می گرفتیم از یاد نخواهد رفت و باطنا، چون بر اساس آیات قرآن و روایات و صریح کلمات اولیای الهی، ولیّ خدا و استاد، برترین و أولی ترین پدر است)، و از طرفی چون باب مراوده و رفاقت بین مرحوم آقای بهجت و مرحوم علامه برقرار بود، ایجاب می نمود غیر از استفاده معنوی از ایشان، به جهت همان دستور پیامبر به محضرشان شرفیاب  شویم.

بعد از ارتحال، روش حقیر این است که اکثر اوقاتی که به حرم مطهّر بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها مشرّف می شوم بعد از زیارت حضرت و بعد از حضور بر مرقد مرحوم علامه طباطبایی رضوان الله تعالی علیه، بر مزارشان حاضر شده و طلب همت و ادب بندگی می نمایم که شاید سرّش (همانگونه که اقرار فرموده بودند) در این باشد که تا به حال این مرد احدی را به سمت خود دعوت نکرده است!.

شما ببینید در حالی که دیگران برای دریافت عناوین و القاب چطور از هم سبقت گرفته و بر اعتباریات خود می افزایند، اما مرحوم آقای بهجت فقط به کلمه "العبد" قناعت کرده و حتی بعد از مرجعیت تنها عنوانی را که برای روی جلد اختیار می کنند همان است.

فرزند مرحوم آقای بهجت در اینباره می گویند:

حتی راضی نمی ‌شد اسمش را روی رساله ‌اش بنویسند و رساله 7 مرتبه بدون اسم چاپ شد! تا اینکه مردم خیلی ناراحت شدند؛ مردم درک نمی‌ کردند پدرم برای چه این کار را می‌ کند و برایشان سوال بود. تا اینکه من با چه زحمتی توانستم فقط امضای ایشان را داشته باشم که برای چاپ هشتم رساله با این عنوان آمد: «العبد محمد تقی بهجت». فقط همین را راضی شد بنویسد. (مصاحبه با حجت الاسلام بهجت). (رحمة علیه رحمة واسعه)

حال آیا این که انسان خود را عبد بداند و بنامد از ارزشش کم می کند یا آنکه به او ارزش می دهد؟

حلقه پیر مغان از ازلم در گوش است               بر همانیم که بودیم و همان خواهد شد

امـام صـادق علیه السلام می فرمایند: رسـول خدا صلی الله علیه و آله روى زمین نشسته بود و غذا مى خورد زن بد زبانى از کنار آن حـضـرت رد شـد و گـفـت: اى مـحمد، به خدا قسم که تو مانند بنده غذا مى خورى و مانند بنده مـى نـشـیـنـى؛ رسول خدا به او فرمودند: واى بر تو! کدام بنده ای بنده تر از من است ؟ (میزان الحکمه جلد 13)

سیدنا الاستاد می فرمودند:

همه عبدند و پوچند و خالی، خدا که قدرتش را به کسی نمی ‌دهد. کمال أمیرالمؤمنین علیه السّلام در اینست که بندۀ فانی و عبد مطلق خدا است و آن معانی و بالاتر از آن همه در او تجلّی می ‌کند لکن مال او نیست، مال خدا بوده و مال خداست و أمیرالمؤمنین علیه‌ السلام هم به این حقیقت معترف است؛ کسی که مدّعی می ‌شود که چیزی دارد، واقعاً که چیزی نمی ‌تواند دارا شود، فقط مثل اینست که پوست مار ادعا کند که من صفات مار را دارم و در حقیقت مدّتی دزدی کرده و صفات خدایی را به خودش نسبت داده است، و گرنه کسی نمی ‌تواند در برابر خداوند چیزی داشته باشد. (سخنرانی ها)

یکى از شاگردان سلوکی علامه نقل می کرد: یک روز خدمت مرحوم علامه رضوان الله علیه رسیدم و وقتى که در ارتباط بین خود و بین آقا تأمّل کردم، دیدم هر کلام و هر لفظى را که من بخواهم براى ایشان بیاورم و با آن لفظ ایشان را مورد خطاب قرار دهم، ایشان بالاتر است. دیدم اگر به ایشان بگویم استاد، استادى را که من مى‏شناسم و محتوایى را که در این قالب است، این بالاتر از اوست؛ بگویم مولا، دیدم این مولا عبارتى نیست که حقّ مطلب را نسبت درباره من نسبت به ایشان ادا کرده باشد؛ بگویم پدر، پدر خیلى زیاد است. ماندم ایشان را با چه کلامى ادا کنم؟ رو کردم به خود ایشان و گفتم: آقا من به شما چى بگویم؟ ایشان یک فکر کردند، گفتند: بگو عبدالله! اگر باشیم‏.

روی همین جهات برجسته بود که حضرت علامه رحمة الله علیه، مرحوم آیت الله بهجت را شخصی بی هوا می دانستند و اصرار داشتند که ایشان را علنا به عنوان یک الگو معرفی نمایند و در زمانی که کسی چندان ایشان را نمی شناخت و سال ها تا رحلت ایشان باقی بود در کتاب های خود از کرامات و مکاشفات ایشان مطالبی را درج نمودند تا ایشان به عموم مردم معرفی شده و زمینه استفاده و بهره مندی مومنین از وجود پر برکت ایشان فراهم شود و همین مطلب سبب شد که ایشان که در نزد خواص مشهور بودند در نزد عامه مردم هم مشهور شوند.

فرزند ارشد حضرت علامه در کتاب نور مجرد می نویسند:

مرحوم والد در اواخر عمر در دیدار با حضرت آیت الله خامنه ای مدظله ایشان را نیز به نحوی به حضرت آیت الله بهجت ارجاع دادند.

... در آخرین دیداری که علامه والد با ایشان داشتند حضرت آیت الله خامنه ای از ایشان درباره حضرت آیت الله بهجت سوال نمودند و علامه والد نیز فصل مشبعی در فضائل ایشان صحبت فرمودند که ایشان از شاگردان مرحوم قاضی هستند و کذا و کذا... و آنقدر مدح و متجید نمودند که برای حقیر هم عجیب بود.

وقتی آن دیدار تمام شد بنده عرض کردم شما از ایشان خیلی تجلیل کردید. فرمودند: غرض بنده این بود که آیت الله خامنه ای را به آیت الله بهجت سوق دهم تا از ایشان استفاده نمایند و در مسائل با ایشان مرتبط باشند.

پس از مدتی کوتاهی که حادثه رحلت علامه والد اتفاق افتاد حقیر سر آن مطالبی را که در آن روز بیان فرموده بودند متوجه شدم که ایشان می خواسته اند رابطه ای که بین ایشان و حضرت آیت الله خامنه ای برقرار بود بعد از خودشان با آیت الله بهجت برقرار باشد. و بحمد الله تحت توجه و عنایت حضرت آیت الله خامنه ای حضرت آیت الله بهجت شهرتی فراوان یافتند و زمینه استفاده همگان از وجود با برکت ایشان فراهم شدو (نور مجرد ج 2 ص 100)

اما بدون آنکه چیزی از ارزش ها و بهره های بی شمار معنوی مرحوم آقای بهجت و آن همه ریاضت و سختی هایی که در امر سیر و سلوک داشتند کاسته شود، باید عرض کرد: بین ایشان و مرحوم عارف کامل بی نظیر و مُوحّد بی بدیل، حضرت آقای حاج سید علی قاضی و عارف کامل و اسطوره توحید و معرفت، حضرت ملاحسیقلی همدانی افاض الله علینا من برکاتهما، فرق بسیار و بسیار و بسیار است و این معنا حقیقتی است که خود حضرت آقای بهجت به آن اذعان داشتند.

میان ماه من تا ماه گردون                تفاوت از زمین تا آسمان است

مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه در میان اقطاب معرفت و سلسله عرفانی خود غیر از حضرت حداد رضوان الله علیه به دو نفر از همه بیشتر عنایت داشتند، یکی مرحوم ملا  حسینقلی همدانی که هر وقت نامی از ایشان نزد علامه برده می شد حالت و صورتشان متغیّر می گشت و یکی هم مرحوم قاضی رحمة الله علیهما

شخصیت آقای قاضی در اسلام بعد از معصومین به صراحت کلام مرحوم حداد بی نظیر و به تصریح کلام علامه طهرانی بی بدیل و بی نظیر است؛ مرحوم علامه ایشان را استاد العلماء العاملین و قدوة أهل الحقّ و الیقین و السّیّد الاعظم و السّند الافخم و طود أسرار ربِّ العالمین می دانستند (معاد شناسى، ج‏1، ص: 230)‏

علامه می فرمودند: مرحوم قاضى در تهذیب نفس و اخلاق و سیر و سلوک در معارف الهیّه، و واردات قلبیّه، و مکاشفات غیبیّه سبحانیّه، و مشاهدات عینیّه، فَرید عصر و حسنه دهر و سلمان زمان و تَرجُمان قرآن بود. چون کوهى عظیم سرشار از اسرار الهى بود. (مهرتابان، ص: 27)

و به قطع باید گفت: آن فاصلۀ رتبی و معرفتی که بین این بزرگان از اهل توحید و مرحوم آقای بهجت هست، بین حضرت علامه طهرانی و ایشان قابل وصف نیست و این قلم  هر چه بخواهد در این راه بکوشد ضعفش را اثبات کرده است.

امام صادق علیه السلام در ضمن روایتی اینچنین نتیجه می گیرند که: لایقدر الخلائق علی کنه صفة الله و ... کما لا یقدر علی صفة الله کذلک لا یقدر علی کنه صفة المومن؛ (بحارالانوار، ج 64 ص 65)

(مردم مادی و عادی قادر بر ادراک حقیقت اوصاف خدای متعال نیستند و همانگونه که نمی توانند بر حقیقت خدای متعال علم و اطلاع پیدا کنند همانطور از ادراک و معرفت حقیقت مومن و ولیّ خدا عاجزند)

حقیر در یک مورد شاهد بودم و در مواردی از فرزند دوم علامه مستقیماً شنیدم که چطور مرحوم آقای بهجت برای استمداد از محضر سیدنا الاستاد به محضر ایشان می رسیدند و علامه هم ایشان را با ارشادات الهی، حتی بر مسائلی از آینده البته بسیار ظریف آگاه می کردند؛ و همانگونه که یکبار مرحوم آقای بهجت با خواندن روایات نماز شب به ترک این نافله توسط مرحوم علامه اشاره داشتند؛ همینطور سیدناالاستاد با طرح برخی مسائل فقهی و تردّد مرحوم آقای بهجت در جواب، در ملاقاتی قبل از اعلان مرجعیت ایشان، در صدد بودند که ایشان را بر آنچه که در آینده به جنابشان روی می آورد مطّلع و از تبعات آن باخبر گردانند.

فرزند دوم حضرت علامه نقل می کردند: حضرت آیت الله بهجت بعد از نشر کتاب روح مجرد به محضر علامه آمدند و در ضمن صحبت گفتند: آقا شما خیلی از اسرار را در این کتاب آوردید و از این مساله بسیار مُعجب و در عین حال مشعوف بودند که بلافاصله مرحوم علامه فرمودند: نه آقا ما چیزی نگفتیم فقط کمی از بسیار از بسیار از بسیار را گفتیم و همینطور کلمه بسیار را ادامه دادند.

حال شما ببینید افق سیر و مرتبۀ کمال حضرت علامه کجا بوده است که «خیلی» ایشان را «هیچ» می داند!! و همینطور از آن جریان ملاقات مرحوم آقای بهجت و علامه که مرحوم آقای بهجت از قضا شدن نماز شب مرحوم علامه خبر می دهند و بر آن هم اصرار داشتند، می توان به قطع بدست آورد که سعه علمى و اشراف وجودى ایشان یک إشراف برزخی و دیدن مثالی بوده که حکایت از مرتبۀ سلوکی رائی دارد، نه یک إحاطه شهودی بر آنچه که در مرتبۀ  تجرّد و توحید و هوهویّت می گذرد.

مؤلّف کتاب اسرار ملکوت از این حقیقت به زیبایی پرده برداری می نمایند و می نویسند:

در آن مرتبه (توحیدی و تجرّد) فقط حقّ است که در صور مختلف تجلّى مى ‏نماید، و اوست که به أشکال گوناگون به جلوه ‏نمائى مى ‏پردازد. گاه به صورت راکع و ساجد به نماز برمى‏خیزد و گاه بصورت مریض و مبتلا در منزل و بیمارستان خود را مى‏نمایاند. در آن مرتبه دیگر تفاوتى نیست بین اشکال مختلف و ادوار متفاوت؛ زیرا در آن مرحله فقط حقّ متجلّى است و جلوه در آنجا دیگر رونقى ندارد و بازارى به دست نمى‏آورد. در آنجا تمام، نماز است و رکوع است و سجود است و خلوت است و عبادت است، و همه یک چیز است و آن جلوه حقّ است.

و امّا از آنجا که ما از این مرتبه غافلیم و حقیقت را در صورت و جلوه نه در متجلّى و ذوالصّورة مى‏یابیم و مشاهده مى‏کنیم، فقط آنچه را که صورت مثالى آن در عالم برزخ منکشف مى‏شود حقّ مى‏پنداریم، و غیر آنرا عدم بحساب مى‏آوریم و حکم به معدومیّت آن مى‏نمائیم و بر نبود آن ایراد و اشکال و اعتراض مى‏نمائیم.

آرى این أخبارى که دلالت بر مقام انس و قربِ به حقّ دارد که مى‏فرماید: لى مَعَ اللهِ حالاتٌ لا یَسعَهُا مَلَکٌ مقرَّبٌ و لا نبىٌّ مُرسَل، اشاره به همین مقام است. یعنى مقامى که قابل صورت‏بندى و شکل‏گیرى نمى‏باشد، تا در عالم برزخ ملائکه و نفوسى که مطّلع‏اند از آن اطّلاع حاصل نمایند. آنجا عالمى است بدون‏ صورت و بدون شکل و بدون مقدار و بدون کیفیّت، و آن کسى که به عالم مثال وارد شده است چگونه مى‏تواند از آن حالات مطّلع گردد؛ این محال است و ممتنع.

بنابراین علّت اعتراض و ایراد آن عالم محترم (مرحوم آیت الله بهجت) به مرحوم والد قدّس الله نفسه این بود که ایشان صورت مثالى نماز شب را در عالم برزخ مشاهده نکرده‏ بود و حقّ‏هم با او بود. امّا از آنجا که به مراتب بالاتر دسترسى نداشته و به مرحله خلوت و انس با مرحوم والد ابداً آشنائى و اطّلاعى بهم نرسانیده بود، در مقام نصیحت و تذکّر برآمده نسبت به اداء نماز شب توصیه مى‏نمود؛ درحالیکه آن بزرگ در حیطه وحدت با حقّ هزارها بار بلکه میلیون‏ها مرتبه، و اصلًا چه بگویم هر چه مقایسه شود باز مسأله ناقص و ناتمام است، در حالتى بود که عقل و تخیّل از وصول به مرتبه عاجز و کُمیتش لنگ است.  (اسرار ملکوت، ج ‏2، ص: 236)

بله، اگر آقای بهجت رضوان الله علیه با آن قابلیت و همت والا و پشت کار در امر مراقبه، محضر توحیدی عارف کم نظیر مرحوم آقای قاضی را ترک نمی کردند و به امر پدرشان اعتنا نمی کردند (چرا که اینجا از روشن ترین مواردی است که پدر ولایت ندارد و ابداً جای امتثال نیست بلکه ولایت استاد و انسان کامل که عین ولایت امام زمان علیه السلام بوده و از آن کشف می کند، واردِ بر ولایت پدر است)، قطعا با آن همّت و مراقبه و عنایاتی که به ایشان شده بود از مُوحّدین کم نظیر و أوحد روزگار می شدند!

حضرت علامه طهرانی می فرمودند: جوهره آیت الله بهجت به گونه ای است که اگر به همان منوال سابق در محضر مرحوم آیت الله قاضی می ماندند و استفاده می کردند آیتی عظیم گشته و تحقیقا قاضی ثانی بودند و به مقام توحید مطلق واصل می گشتند.

چندبار این معنا را با افسوس فراوان بیان فرمودند که پدر آیت الله بهجت به واسطه تحریک برخی از عالمان نجف که در حقیقت قطاع الطریق بوده و در لباس اهل علم درآمده بودند آیت الله بهجت را از اتیان برخی از مستحبات نهی کرده و عملا از تشرّف به محضر مرحوم قاضی مانع می شوند و بدین سبب رابطه آیت الله بهجت با ایشان کم می شود و آنطور که سابقا استفاده می نمودند نمی توانند ادامه دهند.

علامه می فرمودند: خداوند اطاعت از پدر یا حفظ رضایت وی را برای طیّ مسیر سلوک و تقرّب به حضرت حقّ واجب فرموده است ولی درعین حال نباید انسان به خاطر حرف پدر، ولی خدا را رها کنند و در طیّ مسیر عبودیت و سلوکش خللی وارد شود و اگر آیت الله بهجت ارتباطشان کما فی السابق باقی می ماند، به مقام توحید و فناء تام نائل می گشتند و قاضی ثانی بودند. (نور مجرد ج 2 ص 101)

مرحوم آقای قاضی رحمة الله علیه در نامه ای که به برادر علامه طباطبایی نوشتند، می فرمایند: که «آقا شیخ محمد تقی (بهجت) ترقیّات فوق‌ العاده کرده است» (مصاحبه با حجة الاسلام علی بهجت)

مرحوم علامه طهرانی می فرمودند:

آیت الله آقاى حاج شیخ محمّد تقى بهجت فومنى، از شاگردان مرحوم قاضىّ بودند و در همان زمان جوانى و صباوت که در مدرسه «سیّد» حجره داشتند و ظاهراً هفت سال هم در همان مدرسه بودند، بقدرى در مراقبت و سکوت رعایت داشتند که طلبه ‏اى در مدرسه ‏ایشان را نمى ‏دید!

آقاى حاج شیخ عبّاس قوچانى رحمة الله علیه مى‏فرمود که: ما در مدرسه «سیّد» با آقای بهجت حجره داشتیم و وقتى که آقا شیخ محمّد تقى خدمت مرحوم‏ قاضىّ رحمة الله علیه ‏رسید و دستورات گرفت، دیگر همیشه وقتى که از مدرسه مى‏خواست برود براى درس و برگردد، عبا را به سر مى‏کشید که در راه کسى اصلًا با او برخورد نکند و صحبت نکند و او را به سلام و علیک مشغول نکند.

و بقدرى ایشان در این مراقبه، شدید بود که وقتى مى ‏خواست داخل مدرسه بیاید و به حجره ‏اش برود، از آن درى که دالانِ پشت مدرسه، که بطرف اطاق بالا و فوقانى پلّه داشت مى ‏رفت نه از توى صحن مدرسه!، تا به کسى برخورد نکند. و اینها هم مال یکى و دو روز نیست، مال هفت سال تمام است! (کتاب آیین رستگاری، مجلس سوم)

امّا بعد از اینکه مرحوم آقای بهجت اعلی الله مقامه از محضر مرحوم قاضی به درخواست والدشان انصراف می دهند، به جُلگه شاگردان و مُراودین فردی به نام آقا سید عبد الغفار مازندرانی راه پیدا می کنند! شخصی که از مخالفین سرسخت توحید و از دشمنان طراز اول آقای قاضی بوده است و چنان آقای بهجت مُرید ایشان می شوند که به نقلی از علامه از وی به «حضرت آقا» تعبیر می کردند و این می رساند که ایشان واقف به مسالۀ "ولایتِ" آقای قاضی نبودند.

سیدنا الاستاد در بیان احوال شاگردان مرحوم قاضی و تفاوت استفاده آنها از مکتب توحیدی مرحوم قاضی می فرمایند:

مرحوم قاضى بسیار مرد عجیبى بوده‏ اند؛ چون یک کوه استوار، جان دار، و پر ظرفیّت و پر استعداد. بعضى از شاگردهایشان مثلًا پس از ده دوازده سال که نزد ایشان رفت و آمد مى ‏نموده‏اند، از توحید سر در نیاورده ‏اند، و چیزى از توحید حقّ تعالى دستگیرشان نشده است، و نمى‏ دانم آیا ایشان با آنها مماشاة مى ‏کرده ‏اند و پابپاى آنها قدم مى ‏نهادند؟ تا بالاخره آنها بهمین عوالم کثرات مشغول بوده، تا آن آیت حقّ رحلت کرده‏اند.

ولى بعضى از شاگردها بعکس، خیلى زود از معارف الهیّه و از اسماء و صفات و توحید ذات حقّ، علم و معرفت پیدا مى‏کرده‏ اند. (مهرتابان، ص: 316)

علی ایّ حال بعد از اینکه مرحوم آقای بهجت از نزد مرحوم قاضی مرخص می شوند در مساله تهذیب نفس عمدتا با همین آقا سید عبد الغفار مرتبط بودند و بیشتر از وی بهره جستند و این معنا را می توان به خوبی از طریق سلوکی آقای بهجت هم بدست آورد که بیشتر جنبه برزخی و مثالی داشته و توحیدی نبوده است.

مرحوم سیدناالاستاد می فرمودند: حضرت آقاى حدّاد می فرمودند: حضرت آقا (یعنى آقاى قاضى) یکروز به من گفتند: آقا سیّد عبد الغفّار (مازندرانی) با من کم و بیش روابط دوستانه داشت؛ امّا اینک با تمام قوا به مخالفت برخاسته است. و من همیشه در راه و گذر به او سلام می کردم، و اخیراً که سلام می کنم، جواب سلام مرا نمی دهد. و من از این به بعد تصمیم دارم که دیگر به او سلام نکنم.

عین این جریان را حضرت آقاى قوچانى نقل کردند و اضافه کردند که: آقا سیّد عبد الغفّار اهل توحید نبوده است؛ فقط به أدعیه و أذکار و توسّلات و زهد اکتفا نموده بود. (روح مجرد، ص: 43)

وَإِذَا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَة وَإِذَا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ. (زمر/۴۵)

(و در موقعیکه خداوند به وحدانیّت یاد شود، دلهاى آنانکه به آخرت ایمان ندارند مشمئزّ و ناراحت می گردد؛ و زمانیکه سخن از غیر وحدت ذات اقدس او به میان آید، ایشان خوشحال و مسرور مى ‏شوند)

گفتنی است آن شخصی هم که بعد از ارتحال مرحوم آقای انصاری همدانی اعلی الله مقامه آن بلوا را در عدم نیاز به استاد بپا کرد و بین شاگردان مرحوم انصاری اختلاف افکند و ایشان را از ولایت مرحوم حدّاد محروم کرد، از مریدان همین سید مازندرانی بوده است، چنانچه حضرت استاد می فرمایند:

یک نفر از مریدان و رفت و آمد کنندگان به محضر مرحوم انصارى (قدّه) که قبلًا هم نزد مرحوم قاضى (قدّه) تردّد داشته است، ولى عمدةً شاگرد و ملازم مرحوم آقا سیّد عبد الغفّار مازندرانىّ در نجف بوده است به نام ... که اینک هم بحمد الله در قید حیات مى‏باشند با پیشنهاد حقیر بناى مخالفت را نهادند؛ و در مجالس و محافل انس دوستان با بیانى جذّاب و چشمگیر که به آسانى و سهولت میتوانست افکار سُلّاک بالاخصّ افراد درس نخوانده و تحصیل نکرده را به خود جلب کند، اصرار و ابرام بر عدم نیاز به استاد را مطرح کردند. (روح مجرد، ص: 40)

هزار افسوس با اینکه مرحوم آقای حداد اعلی الله مقامه بی دریغ سالکان راه خدا را به خود راه داده و به نحو أحسن از آنان پذیرائی می کردند و بارها اشاره به سینه مبارک خود کرده و می فرمودند: ایجا را مَحَطّ و بارانداز خود قرار دهید که من بارکش می باشم! اما افراد به بهانه های واهی و یا مصالح پنداری و یا احتیاط های بیجا خود را از این دریای عظیم توحید و طهارت و تقوی و برکات آن محروم می ساختند.

این عجبتر که بر ایشان می گذشت                  صد هزاران خلق از صحرا و دشت

ز آرزوی سایه جان می باختند                       از گلیمی سایه بان می ساختند

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالأخْسَرِینَ أَعْمَالا * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاة الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا * أُولَئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَة وَزْنًا * ذَلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُوًا. (آیه یکصد و سوّم تا یکصد و ششم، از سوره کهف)

(بگو (اى پیامبر!) آیا من شما را آگاه بنمایم بر آن کسانیکه اعمالشان زیان‏بارتر است؟! آنان کسانى هستند که سعى و کوشش آنها در راه تحصیل زندگانى پائین‏تر و پست‏تر گم شده است در حالیکه خودشان مى‏پندارند که از جهت کار و کردار، نیکو عمل مى‏نمایند!

هان اى پیامبر! ایشانند کسانیکه به آیات و علامات پروردگارشان، و به دیدار و لقاى وى کفر ورزیده‏اند! بنابراین اعمالشان جملگى حَبْط و نابود گردیده است؛ و ما براى آنها در روز بازپسین میزان عملى را اقامه نخواهیم نمود.

اى پیامبر! امر آنها آنطور مى‏باشد! جزایشان جهنّم است در برابر کفرى که ورزیده‏اند، و آیات من و پیغمبران گسیل داشته از جانب من را مسخره گرفته‏اند)

اللهم تابع بیننا و بینهم بالخیرات و صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم

 

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.