گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی


سخنرانی (توصیه های ماه مبارک رمضان - حجة الاسلام شاهرخ همدانی-1435) سیرۀ بزرگان علم و معرفت به تأسّی و پیروی از منهاج پیامبر و ائمه اطهار صلوات الله علیهم بر این بوده که قبل از حلول ماه مبارک رمضان شاگردان و سالکان راه خدا را به اقبال این ماه عظیمِ خودسازی توصیه می نمودند. سخنرانی پیش روی سخنان حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی است که در سال 1435 هجری قمری در آستانۀ ماه مبارک رمضان در جمع عدّه ای از علاقه مندان به مکتب مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه ایراد گردیده است. متن را در ادامه مطلب ببینید.

سیرۀ بزرگان علم و معرفت به تأسّی و پیروی از منهاج پیامبر و ائمه اطهار صلوات الله علیهم بر این بوده که قبل از حلول ماه مبارک رمضان شاگردان و سالکان راه خدا را به اقبال این ماه عظیمِ خودسازی توصیه می نمودند. سخنرانی پیش روی سخنان حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی است که در سال 1435 هجری قمری در آستانۀ ماه مبارک رمضان در جمع عدّه ای از علاقه مندان به مکتب مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیه ایراد گردیده است.

موضوع: آمادگی سالکان راه خدا برای ماه مبارک رمضان

سخنران: حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

فهرست:

1.آیه 186 سوره بقره و دعوت مؤمنین و مردم به روزه.

2.ارتباط آیه روزه با بندگی و ربط با خداوند و عشق و محبّت پروردگار.

3.تفسیر مرحوم علامه طباطبایی از خطاب های « یا ایّها الذین آمنوا » در قرآن.

4.توصیف ایمان و مؤمنین در قرآن.

5.ابتلاء اکثر اولیاء و بزرگان به فقدان فرزند.

6.در هنگام سختی ها و مشکلات ربط با خدا و اتصال با معشوق آرامش بخش است.

7.حلّ مسائل و آسان شدن کار با حصول یقین نسبت به کلام خدا و دستور او.

8.علت بی اشتیاقی و لذّت نبردن از عبادات.

9.حکایت چند خوشه انگور و لذّت نبردن بایزید بسطامی از عبادتش!

10.توصیه و سفارش مرحوم علامه به  دور کردن و کنار گذاشتن چیزهایی که برای انسان تعلق و دلبستگی می آورد.

11.معنای قلب سلیم و مفهوم حقیقی زهد از زبان امام صادق علیه السلام.

12.تاثیر یک دستور و عبادت دسته جمعی بر روی انسان طبق آیه 186 سوره بقره.

13.مرحوم علامه رحمة الله علیه: منزلگاه حقیقی انسان و کمال مطلق او رسیدن به تقواست.

14.تبیین حقیقت تقوا

15.تمنّا و آرزوی حضرت مریم سلام الله علیها برای برگشتن به دنیا!

16.یکی از فلسفه های تربیتی و سلوکی روزه، به اخلاص رساندن انسان است.

17.الزام صدق نیّت و طهارت قلب برای ورود به ماه مبارک رمضان.

18.فضیلت بیداری و شب زنده داری در شب های ماه مبارک رمضان.

19.دستورات مخصوص ماه مبارک رمضان.

20.رعایت حرمت و احترام ماه مبارک رمضان از اهمّ مسائل است.

21.خواست خداوند بالا رفتن همّت ما در ماه مبارک رمضان است.

متن:

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین و الصّلوة و السلام علی سیدنا و نبیّنا ابوالقاسم مصطفی محمد و علی اهل بیت الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیه الله فی الارضین ارواحنا و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفداء و لعن الدائم علی اعدائهم اجمعین من الان الی لقاء یوم الدین.

قال الله الحکیم فی محکم الخطابه العظیم: « یا ایها الذین امنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون».

آیه مبارکه 186 از سوره بقره ، آیه ای است که مومنین و مردم را  بهروزه دعوت میکند به عنوان یک عمل واجب. «یا ایها الذین امنوا» ای کسانی که ایمان آوردید؛ اینجا خدای متعال نفرمود ای مردم بلکه آن­ها را با صفت ایمان خطاب می­کند:«یا ایها الذین امنوا» نکته ای در اینجا هست و آن اینکه خدای متعال می خواهد مردم را متوجه کند و آن خطاب خودش و آن دستوری که می خواهد به آن­ها بیان کند ، می خواهد آن­ها را به صفت ایمان توجه دهد و الا می گفت: ای مردم. گفت:«یا ایها الذین امنوا» ای کسانی که ایمان آوردید ؛ این صفت ایمان آن­ها را اظهار می­کند ، چرا؟

برای اینکه بفهماند ربط با خدا و دستور او را انسان باید بر اساس ایمان ، بر اساس تسلیم ، بر محور رضای خدا و در نهایت بر اساس عشق و محبت انجام بدهد لذا می­فرماید:«یا ایها الذین امنوا».

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله علیه در تفسیر المیزان دارند که این خطاب­هایی که می­فرماید:«یا ایها الذین امنوا» در واقع می­خواهد یک حالت محبت ، یک حالت عشق و یک ربطی را بین مخاطب و بین خودش برقرار کند. می­خواهد فضا را از آن فضای خشکی و فضای دستوری برگرداند به یک فضای محبت ، فضای عشق.

صفت ایمان را خدای در قرآن می­فرماید که مومنین چه کسانی هستند:« الذین اشد حبا"». مومنین کسانی هستند که در نهایت محبت هستند. کلمه عشق در قرآن نیامده اما شدت محبت آمده است ، خب تعبیر می­کنند که شدت محبت همان عشق است ، لذا خدای متعال یکی از زیباترین و بهترین و عالی­ترین خصوصیت مومنین را عشق آن­ها و محبت آن­ها بیان می­کند ، این را خدای متعال می­خواهد عرضه کند:«یا ایها الذین امنوا»یعنی ای کسانی که با من انس دارید ،کسانی که بین من و بین شما محبت برقرار است ، این دستوری که می­خواهم بدهم بر آن اساس می­خواهم بدهم. ما هم که می­خواهیم توجه کنیم به این دستور نگاه می­کنیم در یک فضای محبت ،در فضای انس ،درفضای ربط با خدا این دستور دارد بیان می­شود. چه کسی دارد این را می گوید؟ خدا دارد می­گوید، معشوق ما دارد می­گوید. محبوب ما این دستور را و این امر را دارد بیان میکند. خب خیلی مسئله فرق می کند ،خیلی قضیه فرق می کند. یک جاهایی یک سختی هایی بر ما می آید ،فشارهایی بر ما وارد می شود. فشارهای زندگی ،مسائل معیشت ،مسائل اقتصادی ،ارتباط هایی که داریم ،گاهی دوری هایی که هست.چرا انسان این­ها را از خدا نبیند؟قضیه چیست؟ اگر از خدا دیدیم آن وقت آن جنبه محبت او می آید پرمی­کند. همه خلاها را پرمی­کند ، آن جنبه عشق می­آید و همه خلاها را پرمی­کند.گاهی مادر گرسنگی می­کشد تا بچه او سیر شود این گرسنگی را ماداریم به او نسبت می­دهیم ،او اصلا" گرسنگی را متوجه نمی شود ، او دارد عشق می­کند ، او دارد کیف می­کند. حضرت عباس علیه الصلوه و السلام که در روز عاشورا آب را می­ریزد و آب نمی­خورد این دارد تشنگی احساس می­کند؟ دارد کیف می­کند که در این جنبه دارد معیت و اتحاد و وحدت با معشوقش پیدا می­کند ، با محبوب خودش با سیدالشهدا علیه الصلوه و السلام.

عاشق کی احساس لذت می­کند؟ کی احساس آرامش می­کند؟ آن موقعی که در مسیر رضای محبوب و معشوقش قرار می­گیرد تمام سختی­ها بر او آسان می شود. لذا در این دستور روزه که خب بالاخره یک سختی­هایی دارد ،یک نخوابیدن­هایی دارد ، نیمه شب بلند شدن است ، غذا نخوردن است ،آب نخوردن است ، الان هم که فصل تابستان وعرق ریختن و این­هاست. خب این سخت است ،خدا از همان ابتدا می­آید آن مسئله ایمان را مطرح می­کند. می­گوید بیایید و این امر من و دستور من و خطاب من و حرف من را بر اساس محبت قبول کنید ، بر اساس صفت ایمان قبول کنید ،آن وقت آسان می­شود ،آن وقت ؛آن پریشانی  شب­های دراز و غم دل همه در سایه گیسوی نگار آخر شد...

خدا رحمت کند اولیای خدا مخصوصا" مرحوم آقای قاضی رضوان الله تعالی علیه را ،ایشان یک فرزندی داشتند 11 یا 12 ساله بودند که در نجف برق او را می­گیرد و از دنیا می­رود. این ابتلاء به فرزند پسر در میان اکثر انبیاء بوده ،اولیاء بوده ،پیامبر بوده ،ائمه داشتند و حتی اولیاء اسلام ، مرحوم قاضی داشتند ،مرحوم حداد داشتند ،مرحوم علامه طباطبایی داشتند و مرحوم علامه طهرانی هم داشتند ،یک آقا سیدمحمدجواد داشتند که داستان آن را در کتاب روح مجرد نوشته اند. خلاصه گفت:

ای که از کوچه معشوقه معشوقه ما می­گذری    برحذر باش که سر می­شکند دیوارش.

خلاصه اینطور است راه خدا خیلی عجیب است. مرحوم آقای شیخ عبدالکریم حائری یزدی موسس حوزه علمیه قم ایشان یک پسری داشتند، صبح پسرشان را از دست دادند کارهایش را انجام دادند غسلش را انجام دادند اورا کفن کردند و گفتند من می­روم. درس را تعطیل نکردند ،چه همیت و چه همتی داشتند چه غیرتی داشتند. ببینید این احکام این علوم این معارف این مسائل ،این دین آسان به دست ما نرسیده است که انسان هرطور که دلش بخواهد با آن برخورد کند ،اگر به دلش چسپید ان را قبول کند و اگر به مذاقش خوش نیامد آن را کنار بگذارد. سلیقه­ای با دین برخورد کردن خلاف مروت است ،خلاف غیرت است.برای اینکه یک روایت به دست من و شما برسد که ما از لطف از معرفت و علم و از خرد و از بینش حقیقی بهره مند شویم چه کارها که نکردند.

مرحوم آقای حجت کوه کمره­ای رحمه الله علیه از مراجع قم بودند ،مرحوم آقا هم خیلی به ایشان ارادت داشتند یک مدرسه­ای هم در این قم دارند که مدرسه­ای بود که علامه طباطبایی نقشه­اش را کشیدند. ایشان خودش می­فرمودند که در تابستان اینقدر هوا گرم بود که ما می­رفتیم توی حوض بدنمان توی حوض بود، این کتاب را بیرون نگه می­داشتیم مطالعه می­کردیم. اینطوری درس می­خواندند اینطوری مطالعه می­کردند که فردا بیایند و این درس­ها را برای طلاب بیان کنند. مرحوم آقای آشیخ عبدالکریم می­روند سر درس و می­گویند ببخشید چند دقیقه­ای دیر شد،من پسرم از دنیا رفته بود کارهایش را کردم و آمدم درس چون تعهد داشتم. حالا بعد از درس هرکدام از طلبه­ها خواستند بیایند تا برای درس برویم.

مرحوم آقای قاضی آقازاده ای داشتند از دنیا رفت. یکی از علما می­گوید من رفتم که به ایشان تسلیت بگویم؛ نزدیک ظهر بود رفتم و تسلیت گفتم مرحوم قاضی روکردند و به من فرمودند: آقای فلانی تا قبل از اینکه شما بیایید روح این بچه این جا بود ما با هم انس داشتیم با هم صحبت می کردیم مجالست داشتیم ، شما که امدید رفت. بعد فرموده بودند که تمام این غم­ها برای من تا اول الله اکبر نماز است. وقتی که من می­گویم الله اکبر آن ربط و آن اتصال با محبوب ، با معشوق که پیدا می شود تمام این غم­ها می­رود.این غم ها ،مشکلات ، سختی ها و دشواری ها مال آن لحظه ای است که پای او در میان نباشد.وقتی که پای او در میان باشد همه در سایه گیسوی نگار آخر شد.راحت می شود.

خب وقتی که مسئله این است چرا ما پای خدا را وسط نکشیم؟ تا یک سختی به ما می رسد قبل از هرچیزی انسان آن را به پای خدا بزند.از کجاست؟ من بنده او هستم او برای من خواسته ،او برای من تقدیر کرده است. مشکلاتی که برای انسان به وجود می­آید ،سرزنش هایی که می­شود،زخم زبان­ها، این ها هست. تا می خواهید بیایید و دستورات دین و دستورات خدا را انجام بدهید می بینید هر دم از این باغ بری می سد، این می­گوید آن می­گوید ،نزدیکان می گویند.می بینید که عجب،محبت ها رفت و آمدها این دوست داشتن­ها همه بر محور نفس بوده است، تمایلات و تمنیات نفس بوده است، بر اساس شیطان بوده است. جرأت می­خواهد که انسان مثلا" این در این مسئله خلاف شرع است. خب چرا باید این طور باشد؟ چرا کار ما به این جا رسیده باشد؟ مگر ما مسلمان نیستیم؟ مگر ما شیعه امیرالمومنین نیستیم؟ مگر ما عبد خدا نیستیم.

گر هزاران دام باشد در قدم               چون تو با مایی نباشد هیچ غم

وقتی که او با هست دیگر انسان چه غمی دارد؟ یک یا علی می­گوییم و میرویم. مرحوم علامه رحمه الله علیه ایشان گاهی می­فرمودند: آقا مگر این بزرگان این مطالبی را که به دست آوردند این راهی که رفتند این کمالات این علوم این معارف را می­فرمودند مگر این­ها را از خانه خاله شان آورده­اند؟ می فرمودند: خدا ما را از در رحمت به این دنیا آورده و از در رحمت هم می برد و دستگیری می­کند و تربیت می­کند و هدایت ­می­کند.

علی ای حال؛ «یا ایها الذین امنوا» ای کسانی که ایمان آورده­اید ،مومن کیست؟ در یک جای دیگری دارد که: «اذا یتلی علیهم قالوا آمنا انه الحق من ربنا» تا پای ایمان به میان می آید اینها می گویند ما قبول کردیم.برای این خدا می فرماید: « یا ایها الذین آمنوا..» چون صفت مؤمنین این است.تا ربط با او پیدا نکنند، تا پای محبوب و معشوقشان به میان می آید: « قالوا آمنا انّه الحق..» این حق است.چرا حق است؟ چون مال اوست.چون از ناحیه خداست و « حق من ربنا.. » و می پذیرند.خوشا به حال آن کسی که قلب او نسبت به خدا و نسبت به حق متواضع است.تا مطلب می آید می پذیرد.

شاید گفته باشم یکی از دوستان ما بود خدا رحمتش کند، یکی دو سال بعد از فوت مرحوم علامه از دنیا رفتند.ایشان به ما که کوچکتر بودیم می فرمود که آقا بنشینید نگاه بکنید ببینید مطلب می آید بگیرید و بروید عمل بکنید.مطلب که می آید انسان بگیرد و برود عمل بکند.تا بخواهیم بنشینیم و خب حالا ببینیم و بگذاریم این وسط، یک کم نگاهش بکنیم و این طرفش کنیم و آن طرفش بکنیم.یک نگاه به این بکنیم و یک نگاه به آن بکنیم..زرنگ باید بود.باید قاپید.باید مطلب را گرفت و پشت سر را هم نگاه نکرد و رفت و به آن عمل کرد.این را می گویند سالک.

این برای ما نیست و...گاهی وقتی صحبت می شود ( ما اینطور هستیم دیگر) یک مطلبی را که دارند می گویند در نفسمان می گوییم شاید فلانی را دارند می گویند( آیات قرآن هم هست ) دیده اید که می گویند مرگ برای همسایه است؟ چطور وقتی که پای یک حلوایی و پای یک چند تومان پولی که می رسد دیگر فرق می کند! یقین باید پیدا بکنیم.نسبت به کلام خدا و دستور خدا اگر یقین پیدا بکنیم مسئله برای ما حل خواهد شد.

امام صادق علیه الصّلوة و السلام می فرمایند که: این که خدای متعال می فرماید ای کسانی که ایمان آورده اید، معشوق دارد عاشق را صدا می زند.این چقدر لذّت دارد.می فرماید در این ندا یک لذّتی است و چون لذّت دارد « ازال تعب العبادة و العناد» دیگر آن سختی عبادت را کم می کند.چرا؟ چون معشوق صدا زده است، او از من خواسته است.

مرحوم آقای قاضی می فرمودند: از خدا بخواهید لذّت عبادت را به شما بچشاند.این لذّت عبادت از همین اولش می آید.از همین خطاب می آید.

چرا ما گاهی از عبادت لذّت نمی بریم؟ چون تعلق پیدا کردیم به این دنیا.

یک شخصی جوانی آمد زمان حضرت موسی علی نبیّنا علیه الصّلوة و السلام،این جلوی حضرت موسی را گرفت و گفت: من آنچه را که خدا گفته انجام بده ترک می کنم و آنچه را گفته ترک کن انجام میدهم.یعنی حرام را انجام میدهم، واجب را ترک میکنم.خیلی هم خوش هستم، دارم کیف میکنم.برو این را به خدا بگو! زبان حال است دیگر، زبان حال خیلی از مردم.بعد از مدتی خب وقتی که برای حضرت موسی وحی و ارتباطی پیدا شد، خدای موسی فرمود: موسی! چرا پیام آن جوان را به ما نگفتی؟ عرض کرد که خدایا شرم کردم، حیا کردم.خدای متعال به او فرمود: موسی برو به او بگو که من تو را مبتلا کردم به دردی و بدبختی که درد آن و بیچارگی آن را این دنیا احساس نمی کنی.آن دنیا احساس میکنی و آن این است که لذّت عبادت و لذّت ربط با خودم را از او گرفتم.معلوم میشود که یکی از توبیخ ها و یکی از تنبیه ها و یکی از دور باش های خدای متعال این است که لذّت عبادت را از انسان میگیرد و مقدمه آن گناه است.

یک شخصی آمد خدمت مرحوم آقای انصاری رحمة الله علیه، عرض کرد آقا ما چند روز است از نمازم لذّت نمی برم.حال ندارم.ایشان یک نگاهی کردند، فرمودند: چند روز پیش در مغازه ات در تهران یادت هست در فلان معامله دروغ گفتی!؟ فرمودند: این که حال و لذّت عبادت از تو گرفته شده است مال همان دروغ است.

منشا حقیقی اینکه انسان از نمازش، از عبادتش، از نماز شبش، از دعایی که می خواند، از قرآنی که قرائت میکند، از رفاقتش و اینها لذّت نمیبرد حقیقت و منشا آن تعلقات نفسانی است که برای او پیدا میشود.خیلی این مسئله، مسئله مهمی ست.

مرحوم آقای قاضی یکی از ایشان پرسید که آقا شما چطور برای نماز شب بیدار میشوید؟ اینقدر راحت بیدار میشوید؟ فرموده بودند بیدار میشوم چون باید بیدار شوم.چه لذّتی دارد میبرد که این لذت دارد او را بیدار میکند؟ چرا این لذّت را ما نمیبریم؟ چون مرحوم آقای قاضی  تعلق ندارد.من نفسم گیر دارد.

بایزید بسطامی اعلی الله مقامه شریف، این ولی شیعه امیرالمؤمنین، این ولی کامل خدا مشغول نماز شد.دید نه حال ندارد، لذّت عبادت در این نمازش نیست .در این عبادتش نیست.خادمش را صدا زد گفت بیا اینجا.گفت چه چیزی در منزل هست؟ یک چیزی اینجا در منزل است و تعلق پیدا شده است.رفت گفت آقا چند خوشه انگور است.گفت ببر بده به این فقرا و اینها..مگر اینجا دکان بقالی ست که ما انگور نگهداریم؟ ببینید آقا چهارتا خوشه انگور..فرمود: آن را که برد بیرون حال برگشت.تعلق که قطع شد این حال بر میگردد.حالا هرکس تعلقش به چیزی ست.« کل حزب بما لدیهم فرحون »

مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه می فرمودند که سالک و مؤمن آن کسی ست که اگر پول آمد دستش ندانست چه کارش کند بریزدش در جوی آب.این پول اگر بماند در دست، خب کاری هم نداری دیگرهیچ چیز هم نمی خواهی.می فرمودند بریزیدش در جوی.چرا؟ چون این اگر بماند تعلق ایجاد می کند.تشویش ذهن ایجاد می کند.کنایه از اینکه بدهید برود.در جوی ریختن دیگر آخرش است.یعنی اگر حتی در جوی بریزی بهتر از این است که در جیب بماند.این تعلق می آورد، آنوقت حال نداری.

آن وقت حالا منِ بیچاره دائم دارم حساب بانکی ام را ردیف می کنم.آنجا نمی دانم این کار را بکنم، آن جا زمین بخرم بیندازم، آن جا نمی دانم فلان بکنم.بله تدبیر و تقدیر معیشت جای خود، ولی اینها اگر تعلق بیاورد بیچاره می کند.پس همان بهتر که نداشته باشیم.

لذا پیغمبر می فرمودند: « الفقر فخر » آخی راحت هستیم، افتخار من است.کیف می کنم که ندارم.پیغمبر دارد می گوید.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود                            ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

امام صادق علیه السلام می فرمایند که: « القلب السلیم الذی یلقا ربّه و لیس فیه احد سواء.. » قلب سلیم چه قلبی ست؟ قلب سالم، قلبی که کیف می کند در ربط با خدای خودش.آن قلبی ست که هیچ تعلّقی غیر خدا در او نیست.

« و انّما اراد زهد فی الدنیا..» بعد می فرماید چرا اولیاء خدا زهد در دنیا را پیش می گیرند؟ « لیفرق قلوبهم فی الآخرة » برای اینکه قلوبشان را برای خدا، برای آخرت خالی کنند.نه اینکه از دنیا بگذرند.می خواهند آن را به دست بیاورند.بعضی ها تا می گوییم زهد؛ فکر می کند یعنی از دنیا گذشتن.نه آقا از دنیا گذشتن زهد نیست.

می گویند بهلول به هارون الرشید می گفت: تو از من زاهدتری.من از دنیا گذشتم، تو از آخرت گذشتی، از خدا گذشتی!

حقیقت زهد از دنیا گذشتن نیست.این نیست که انسان از دنیا بگذرد، از دنیا استفاده نکند، از نعمات دنیا بهره نبرد.نه این نیست.زهد یعنی قلب را برای خدا خالی کردن و او را به دست آوردن.حالا او را به دست آوردن گاهی نعمت های دنیا را اقتضا می کند، زن را اقتضا می کند، فرزند را اقتضا می کند، محبّت به اینها را اقتضا می کند، منزل اقتضا می کند، ماشین، رفاه ،اینها را اقتضا می کند.زهد او را به دست آوردن است.قلب را برای او صاف کردن است، خالی کردن است.

مرحوم آقا این را برای ما نقل می کردند.مرحوم ملّا نراقی که از علمای اخلاق بودند، مکنت و باغ و ثروت داشتند و املاکی داشتند.یک روز میرود حمام.اتفاقاً یک درویشی هم با ایشان همراه بوده.نگاه می کند می گوید: شما که اینقدر اهل اخلاق و فضل و معرفت هستید و کتاب اخلاق نوشتید و راجع به زهد نوشتید.پس با این همه ثروت و باغ و ملک چطور جور در می آید؟ مرحوم نراقی می گویند: تو چه داری؟ می گوید من همین کشکول را دارم.می گوید خب باشد.حمام را انجام می دهند و می آیند و وقتی که یک مقدار راه را می آیند، یک مرتبه این درویش برمی گردد و می زند روی دستش که وای آقا صبر کنید من باید برگردم.می فرماید کجا؟ می گوید این کشکولم را جا گذاشتم.مرحوم نراقی رو می کنند و می گویند: حالا من تعلق به دنیا دارم یا تو که از یک کشکولت نمی توانی بگذری ولی من از همه چیزم می گذرم.

باغ داشتن دنیا نیست و نداشتنش زهد نیست.تعلق و گیر به او نداشتن زهد است.حالا باغ باشد یا یک دانه گردو باشد.یک میلیارد باشد یا یک هزار تومانی باشد.

غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود                            ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

« یا ایّها الذین آمنوا کتب علیکم صیام کما کتب علی الذین من قبلکم »

روزه بر شما فرض است و واجب است ای مؤمنین.بیایید و روزه بگیرید و ماقبل شما هم همه امّت ها این دستور را داشتند.

خیلی آیه، آیه ظریفی ست.بیان می کنند اینکه خدا می فرماید قبلی ها هم روزه می گرفتند برای این است که یک امری یا دستوری یا عبادتی یا مسئله سختی وقتی که عمومی می شود انجامش آسان تر است، قابل تحمّل است.شما نگاه بکنید در ماه رجب روزه سخت است.چرا؟ چون همه روزه نیستند.امّا در ماه رمضان 30 روز روزه می گیریم از یک روز روزه ماه رجب و شعبان راحت تر است.چرا؟ چون همه روزه هستند.همین که انسان احساس کند یک دستوری ست همه این را انجام میدهند راحت میشود.خدا می فرماید: نه فقط شما، از اول خلقت تا الان همه روزه می گرفتند.

یک جهتش برای این است که می خواهد تحمل روزه را آسان کند و یک جهتش را علامه طباطبایی بیان می کنند که اشاره به این حقیقت دارد که روزه یک امر فطری ست.

لذا داریم که حتی بی دین ها، اینهایی که اعتقاد به خدا ندارند، این هندوها، مشرکین، بن پرست ها، همین الان در جاهایی که اینها هستند خدا را قبول ندارند.لائیک هستند، اینها روزه دارند.چرا روزه می گیرند؟ برای اینکه به هر حال هر انسانی، هر بشری، هر دینی یک سلامتی را برای خودش هدف قرار داده است حالا یا ظاهری یا باطنی.انسان سالم..اینها می بینند که بهترین روش برای رسیدن به آن مرتبه، امساک نفس است.خودداری، کنترل. و این کنترل بهترین راهش همین روزه است که می آید جلوی شهوت، جلوی شکم و جلوی دهان را می آید می بندد.

لذا داریم که اولین کسی هم که روزه گرفت حضرت آدم علیه الصّلوة و السلام بود.بسیار حضرت آدم روزه می گرفتند و در امّت اسلام اولین کسی که به اتّفاق شیعه وسنی روزه گرفت، امیرالمؤمنین علی علیه الصّلوة و السلام بود.

وقتی که طوفان نوح آمد، اینها که سوار کشتی شدند، خب از آسمان آب می آمد، از زمین آب می جوشید و اینها..مردم ترسیده بودند.رو کردند به حضرت نوح علیه الصّلوة و السلام گفتند: آقا چه کار بکنیم؟ داریم در روایت که حضرت نگفتند نماز بخوانید، دعا کنید، فرمودند: روزه بگیرید.این مدتی را که در کشتی هستید را روزه بگیرید.معلوم میشود که یک امری ست که فطرت آن را از هر عبادتی بهتر و سریع تر قبول می کند و انسان را به یک سلامت و آرامشی می رساند.

امام صادق علیه الصّلوة و السلام می فرمودند: جدّ ما امیرالمؤمنین علی علیه السلام هر وقت می آمد در منزل، خطاب می کرد به خانم فاطمه زهرا سلام الله علیها: خب خانم غذا داریم یا نه؟ اگر غذا نداریم من روزه میگیرم.داریم که حضرت اگر غذا بود میل می کردند و اگر نبود نیّت روزه مستحبی می کردند.

لذا خانم ها خیلی نگران نباشید! ما داریم به نفع اینها می گوییم دیگر.آمدید آقا دیدید خبری نیست نیّت روزه کنید.امام صادق می فرمودند سیره امیرالمؤمنین علی علیه السلام این بود.سریع، شاید هم از خدا خواسته می گفتند خب روزه میگیریم.

« کتب علیکم الصیّام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تتقون » چرا روزه؟ برای این که به حقیقت و مرتبه تقوا برسید.

مرحوم آقا می فرمودند که منزلگاه حقیقی انسان و کمال مطلق برای انسان، برای مؤمن، برای سالک و عبد پروردگار، رسیدن به منزل تقواست و بهترین و سریع ترین و صحیح ترین و سلیم ترین راهی که انسان را به این مقصد و به این منزل می رساند روزه است.لذا بسیار در میان آیات قرآن، در میان روایات تأکید بر مسئله روزه شده است.چرا؟ چون انسان را به تقوا می رساند، کمال انسان تقواست.

تقوا را بعضی ها می گویند به معنای پرهیزگار.متقین را می گویند پرهیزگاران.نه، این معنا معنای لازم آن است.تقوا یعنی رسیدن به حقیقتی که از نفس و خطورات نفس و خطورات شیطان در امان باشد.فکر او از هر خطوری در امان باشد، عقل او از هر گناهی در امان باشد.

یک روایتی را میدیدم خیلی عجیب بود.در آن جلسات انوار معرفت عرض کردیم خدمت رفقا و عزیزان که عاقل کسی ست که متکی به تقوا باشد.عقل با گناه جمع نمیشود.

روایت خیلی روایت عجیبی ست از امیرالمؤمنین علی علیه الصّلوة و السلام که می فرمایند: عاقل کسی ست که غیبت نمی کند.

نمی شود من معتقد باشم به عقل، به خرد، به تفکر..آن وقت از من غیبت سر بزند.از من دروغ شنیده شود، از من تهمت شنیده شود.نمی شود.فرموده بودند این دروغ می گوید.این عقل نیست.خیال است.این وهم است.این دچار توهم شده و توهم خودش را تفکّر فرض می کند.تقوا این است که عقل او و خطوراتی که از او سر میزند الهی باشد نه نفسانی باشد.تقوا این است که عملی که می خواهد انسان انجام بدهد، این عمل او از غیر خدا در امان باشد.رضای خدا را ملاک قرار بدهد، آنوقت وقتی که این حال برای او ملکه میشود و ثابت میشود در نفس، این میشود تقوا.

شیطان کارش این است، می گردد آقا دور نفس؛ نفس سالک، نفس مؤمن، نفسی که تمام روزنه ها را بسته است.تمام سوراخ ها را کیپ کرده، شش هفت تا لحاف هم رویش انداخته که درز نداشته باشد.می گوید شیطان می آید دور این می چرخد.یک راهی، یک روزنه ای، یک جایی حتی ببیند نازک شده است، این رقیق شده که بتواند وارد شود.

لذا مرحوم آقای حداد رحمة الله علیه می فرمودند: سالک این است که یک خنجر بگذارد کنار دستش، تا شیطان می خواهد بیاید بزند روی سرش، بزند بر قلبش، بزند پدرش را در بیاورد.بعد می فرمودند که نگذارد وارد شود.

این را انسان باید تمرین بکند.بعد به جایی میرسد می بیند که نه، در امان است.دیگر در حفظ و سلامت است.اینجا میشود تقوا.به این شخص میگویند متّقی.

آنوقت خدای متعال می فرماید: من این روزه را برای شما قرار دادم برای اینکه به این مرتبه از صحّت و سلامت از نفس و از گناه و خطورات و شیطان قرار بگیرید.می گوید برای این است.

چرا می گوید نخور؟ می گوید برای اینکه بیشتر این چیزهایی که بر سرت آمده مگر از این خوردن نبوده؟ مگر از مقدّمات آن نبوده؟ پول را برای چه می خواهیم؟ برای خوردن دیگر.نمی خواهیم قابش کنیم که.می گوید بیشتر اینها از چه بوده؟ از نمی دانم آشامیدن و از شهوت و از رابطه ها بوده دیگر.حالا این دستور را داده تا ما را در آن مسیر تقوا قرار بدهد.

این آیه ای بود که اگر اشتباه نکنم خدای متعال در روز دوم ماه شعبان المعظّم بر قلب پیغمبر اکرم نازل کرد و دستور روزه در ماه مبارک رمضان داده شد.

خب چون در آستانه ماه مبارک رمضان هستیم و سیره پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و سیره ائمه و سیره اؤلیاء خدا بر این بوده که وقتی که نزدیک ماه می شده خطبه ای می خواندند و شاگردان و اصحاب و مؤمنین و مؤمنات را توصیه می کردند و تذکّر می دادند به آن انوار و آن غنائمی که خدای متعال آنها را در ظرف ماه رمضان قرار داده.هم ظرف خوب ظرفی ست، ماه رمضان است.لذا امیرالمؤمنین می فرمودند: رمضان ماه خداست.نگویید رمضان، بگویید رمضان المبارک. واین ماه چون منسوب به اوست آنقدر برکت دارد، آنقدر قیمت دارد و آنقدر حرمت دارد که کراهت دارد دارد انسان بگوید ماه رمضان آمد.نگویید رمضان آمد یا رمضان رفت.بگویید ماه رمضان المبارک.به این شکل با احترام نام ببرید.

رسول خدا می فرمایند: از این ماه رمضان که تمام می شود تا ماه مبارک رمضان سال بعد بهشت را تزیین می کنند و آذین می بندند برای ورود در ماه رمضان.یعنی به محض اینکه روز اول شوال می شود که روز بعد از ماه رمضان است شروع می کنند مقدّمه چینی کردن برای ماه رمضان سال آینده.

مطالب بسیار نفیسی در این مورد هست که در شب اول درهای رحمت باز می شود، درهای بهشت باز می شود.خدای متعال ندا می فرماید که کیست که حاجتی داشته باشد و من حاجتش را روا کنم؟ کیست که بخواهد برگردد و توبه کند، من توبه او را می پذیرم؟

علی ایّ حال بسیار بسیار اهتمام می دادند اؤلیاء خدا به ماه مبارک رمضان که هم ظرف، ظرف خوبی ست، ظرف مکانی، ماه رمضان و هم آن مظروف، آن امری که در آن اتّفاق می افتد امر عظیمی ست که روزه هست.آن روزه در این ماه قرار می گیرد.

خود مرحوم آقا هم، سیره و روش ایشان بر همین بود که تذکّر می دادند و غرض ما هم بر همین است که آنچه را که بزرگان بیان کردند اینها را مرور کنیم با هم.عیب ندارد دیگر،اینها را یک مباحثه ای بکنیم با هم که تذکّر باشد برای همه ما تذکّر باشد.

قبل از هر دستوری، به عنوان دستور یا توصیه اول این باشد که کم کم در این روزهای آخر انسان باید خودش را آماده بکند، خودش را مهیّا بکند، اگر دینی بر گردنش هست، از آن حقوق مردم و دیون مردم بربیاید.اگر کسی از او ناراضی ست از او کسب رضایت بکند و حال خودش را تبدیل بکند به یک حال سرور و با یک حال ابتهاج و با یک حال شوق و یک حال رغبت وارد در این ماه شود.

متأسفانه گاهی شنیده می شود که بعضی ها با یک حال شکایتی، با یک حال...انگار می خواهد بلا نازل بشود.حاج آقا این ماه رمضان چند روز دیگر مانده است!؟ اعلام کردند یا نکردند؟ یا از آن طرف که دیدید ماه می خواهد تمام بشود محال است که ما برویم در خیابان این سؤال از ما پرسیده نشود که حاج آقا چند روز دیگر مانده است؟ همچنین با شوق می گوید چند روز دیگر مانده که انگار از ته چاه می خواهد بیاید بالا یا آوار می خواهند از روی سرش بردارند.این حال، حال خوبی نیست.ضیافت خداست. « قد أقبل الیکم » ماهی ست که پیغمبر می فرمایند خدا با برکتش، با عظمتش، با تمام عشق و محبّت این معشوق دارد به سراغ ما می آید.خب آنوقت حال عاشق باید چه حالی باشد؟ حال سالک باید چه حالی باشد؟ حال مؤمن باید چه حالی باشد؟ باید مشتاق باشد.

لذا داریم که ائمه ما می فرمودند که خودتان را آماده بکنید، اینطور بگویید: خدایا اگر ما را در این دو ماه رجب و شعبان نیامرزیدی، در این چند روز آخر شعبان ما را پاک کن. ما با پاکی، ما با صفای قلب وارد در ضیافت تو بشویم، ما با طهارت وارد در ضیافت تو بشویم و اصلاً اؤلیاء خدا می فرمودند که آنچه را که از دستورات در ماه رجب و برای ماه شعبان بوده به منزله آماده سازی مؤمن و عبد بوده برای حضور در ماه رمضان و ادراک آن اسرار و آن الطاف و آن انواری که خدا در این ماه قرار داده.خب چه حالی باید داشته باشیم؟ حال شوق، حال رغبت. حالا هوا گرم است که گرم است.چقدر روایات در این مورد داریم.

از حضرت مریم سلام الله علیها ست که وقتی که از دنیا رفتند، حضرت عیسی ایشان را خواب دید که مادر دوست داری باز هم به دنیا برگردی؟ فرمود: بله دوست دارم.چرا؟ برای گرفتن روزه در روزهای گرم و تهجّد و نماز شب در شبهای سرد.من دوست دارم برگردم.حضرت مریم که از خدا مرگش را طلب کرد می گوید من دوست دارم برگردم روزهای گرم و تابستان را روزه بگیرم.او در بهشت یکی از زنان بزرگ بهشت است دیگر. خیلی اینها نکته ست.او در بهشت دارد تقاضا و تمنّای دنیا را می کند، روزه در فصل گرما را طلب می کند.معلوم می شود اینجا بهشتش از آنجا بهشت تر است آقا.

رمضان، روزه در فصل گرما بهشت است.خب چرا انسان قدر نداند؟

چیست در آن مجلس بالای چرخ                    از می و مطرب که در این پست نیست

چه خبر است آنجا؟ آنجا وصل است، آنجا عشق است، آنجا محبّت است، آنجا عین ربط با خداست.خب این حال را و آن ظرف را و آن بهشت را خدا در اینجا قرار داده.خب گفت کور از خدا چه می خواهد آقا؟ دو تا چشم بینا دیگر.خب بسم الله.

مبادا خدای نکرده انسان از گرمی شکایت کند.این گرمی و سردی را خدا داده و اثر شکوه از مقدّرات پروردگار بسیار عجیب است.هم در دنیا اثر وضعی دارد و هم در آخرت.

استاد فقه ما، مرحوم آقای آ.میرزا جواد آقای تبریزی رحمة الله علیه چند سال پیش از دنیا رفتند.مرد با صفایی بودند.خیلی با صفا بودند و محب و عاشق حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها.روایت که می خواستند بخوانند، مثلاً اسم صادق را که می آوردند اشکشان جاری می شد.دستمالی داشتند مخصوص گریه هایشان بود سریع در می آوردند و علاقه عجیبی و ارادت عجیبی به فاطمه زهرا داشتند.

ایشان نقل می کردند، من از ایشان یک روز سر درس شنیدم.می فرمودند: ما استادی داشتیم و در کربلا از دنیا رفت.ایشان را یکی از شاگردانشان در عالم رویا دیده بودند و عرض کرده بود آقا جایتان چطور است؟ حالتان چطور است؟ فرموده بودند که یک روز در کربلا هوا خیلی گرم بود و من فقط گفتم که چقدر هوا گرم است و الان من را معطّل کردند که تو چه کاره بودی که شکایت کردی!؟ حالا معلوم می شود که از روی شکایت گفته.

مرحوم شیخ بهایی می گویند یک شب این نفت چراغش تمام شد، خب اهل معنا بود، اهل کرامت بود.می گویند این لیوان آب را برداشت ریخت در این چراغ و تا صبح این چراغ روشن بود.صبح آمد برود وضو بگیرد و نماز بخواند، یک باد سردی وزید.در زمستان بوده ظاهراً؛ گفت چقدر هوا سرد است.می گوید تا من گفتم چقدر هوا سرد است، این چراغ خاموش شد و دیگر روشن نشد.یعنی اثر وضعی دارد شکوه و شکایت از آن مقدّرات پروردگار.

این مهم است، انسان با این حال وارد شود.

اولین دستور را پیغمبر خدا می فرمایند: « فأسال الله هربکم بالنیّات صادقة » اول مطلب این است که انسان نیّت خودش را خالص کند در ماه رمضان و این روزه و عبادتها و دستوراتی را که می خواهد انجام دهد برای خدای متعال.

حضرت زهرا سلام الله علیها می فرمایند: « فرض الله صیاما تثبیتاً لاخلاص » اصلاً یکی از فلسفه های سلوکی و تربیتی روزه این است که انسان را به اخلاص می رساند.خود روزه انسان را به اخلاص می رساند.حالا اینکه انسان بیاید این بنا را از همان اول بر اخلاص بگذارد.در افطار با اخلاص باشد، در سحرها، در نمازهایش، در جلساتی که می رود، در افطاری ها و اطعام هایی که انجام می دهد مخصوصاً، فقط و فقط باید خدا را در نظر گرفت.آنوقت اگر انسان خدا را در نظر بگیرد مجلس او نورانیّت دارد.دیگر مجلس او تبدیل نمی شود به شوی لباس! تبدیل نمی شود به سفره های فخر فروشی و غذاهای رنگارنگ و چنین و چنان! افرادی را که می خواهد دعوت کند، این افراد را بر اساس ولایت، بر اساس محبّت خدا دعوت می کند.خیلی عالی ست آقا!

روایت داریم گوسفند قربانی می کنید، گوشتش را به کسانی بدهید که اهل ولایت ما اهل بیت هستند، محبّت خدا در دلشان هست، معرفت خدا در دلشان هست.این خیلی مهم است، خیلی.اطعامی که انسان می خواهد بدهد محور او خدا باشد.اخلاص یعنی این دیگر.آنجا خودش را نشان می دهد.دیگر غذا را برای مزه اش و برای دل این و چون او اینطور گفت و این اینطور بود...نه دیگر این حرفها می رود دنبال کارش.برای خدا درست می کند، خوب و خوشمزه هم درست می کند، با کیفیّت عالی هم درست می کند.اینها هیچ عیبی ندارد.اگر برای خدا باشد چه عیبی دارد؟ حالا عرض خواهم کرد در تکریم ضیف و تکریم مهمان، این مسئله دیگری ست.

خدا رحمت کند آقای مرعشی نجفی رحمة الله علیه، ایشان اینطور بودند که ماه رمضان ها یک سفره می دادند.سفره اطعام و افطاری داشتند.دستورشان این بود که از نابینایان شهر دعوت بکنید.برای اینکه ایشان خودشان بلند می شدند از اینها پذیرایی می کردند و حتی کفش های اینها را جفت می کردند.می گفتند برای اینکه نمی خواهم اینها متوجه شوند.خب دیگران نمی گذارند.اینها که نمی دانند من که هستم.نمی دانند چه کسی دارد از اینها پذیرایی می کند.می فرمودند: برای اخلاص.لذا نابینایان را دعوت می کردند.

بله یکی هست از آن مقام بالاتر آن که انسان ببیند و رعایت اخلاص را بکند.آن یک مرتبه بالاتری ست.آن مرتبه عرفان است. از پس آن دیگر اولیاء خدا و سالکین راه خدا بر می آیند.این یک مطلب است.

دوم صفای قلب و طهارت قلب است.« فأسال الله هربکم بالنیات صادقة و قلوب طاهرة »

قلب را انسان باید طاهر کند، از غیر خدا پاک کند.

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد                            دیو چو بیرون رود فرشته در آید

آثار روزه اگر می خواهیم بر قلب ما و نفس ما بنشیند و روز آخر از آنهایی نباشیم که پیغمبر گفت: بدبخت آن کسی ست که یک ماه رمضان بر او بگذرد و آدم نشود.

اگر می خواهیم شامل این مسئله نباشیم باید قلب را یک جارو بزنیم.یک جارو بزنیم از غیر خدا، از کینه ها، از حقدها و این مسائل.مگر می شود مؤمن در قلبش کینه داشته باشد؟ این معنا ندارد.آنوقت این چطور می خواهد راه خدا را طی بکند؟ اصلاً معنا ندارد که مؤمن در قلب خودش کینه و حقد داشته باشد.دشمنی کسی را در قلب خودش بیاورد و خاک بکند و دفن بکند و این را دائم مرور بکند و نمی دانم دائم به زبان بیاورد.اینکه معنا ندارد.نخیر، باید از همین الان این را پاک کرد، این را طاهر کرد.بنا را بر صفا، بنا را بر محبّت و عطوفت گذاشت و از همه گذشت.بله بعضی ها را انسان نباید منزلشان برود.نباید آنها منزلش بیایند.نباید رفت و آمد داشته باشد.بعضی ها را حتی سلام و علیک هم با اینها نباید کرد.در روایات داریم.اما دشمنی او را نباید در قلب راه داد.کینه از او نباید در قلب آورد.چه برسد حالا مؤمنی هست،عبدی هست، خطایی کرده.فرزندی ست، خواهری، برادری، زن و شوهر خدای نکرده مسئله ای پیش آمده...تمام این کدورت ها را باید قبل از ماه مبارک رمضان کنار گذاشت و بنا را بر رحمت گذاشت.

وقتی که پیغمبر می خواستند وارد مکه بشوند یکی از اصحاب پرچم را گرفته بود و جلوتر می رفت.خب رسم بود دیگر.خب اینها چه کسانی بودند؟ پیغمبر را از مکه بیرون کردند، عزیزترین اصحاب پیغمبر را کشتند، امیرالمؤمنین را تیر زدند، زن و بچه پیغمبر را در به در کردند.این همه اذیّت، سه سال آن محاصره اقتصادی و شعب ابی طالب و اینها..چقدر اذیّت کردند.

این وقتی که جلو می دوید به سمت مکه در داستان فتح، فریاد می کرد: « الیوم یومٌ ملحمة » امروز روز انتقام است! ملحمه یعنی انتقام.گوشت در مقابل گوشت، از لحم می آید.پیغمبر خدا به امیرالمؤمنین فرمودند: یا علی برو پرچم را بگیر و بگو: « الیوم یومٌ مرحمة » رحمت خدا دارد می آید، رحمةً للعالمین دارد می آید، اسلام دارد می آید، آن قلب پیغمبر دارد می آید.امیرالمؤمنین پرچم را گرفتند آمدند.این بیچاره های بینوا، مشرکین، بت پرست ها، همه رفته بودند به خانه خدا، به این حرم مکانی خدا آویزان شده بودند.پیغمبر وارد شدند و می خندیدند.با لبخند وارد شدند.خیلی زیباست.روی شمشیر پیغمبر فکر می کنید آقا چه نوشته باشد خوب است؟ اینهایی که متهم می کنند پیغمبر را به خشونت و جنگ و جنگ طلبی، کدام مرد جنگی روی شمشیرش باید این نوشته باشد؟ نوشته  بود: « وعف عمّ ظلمک » روی دسته شمشیر پیغمبر این آیه قرآن بوده و این جمله بوده. « ای پیغمبر از آنهایی که به تو ظلم کردند بگذر.» این روی دسته شمشیر پیغمبر بوده.چقدر رحمت..

وارد شدند.پیغمبر دیدند اینها خیلی ترسیدند و اینها.گفتند شما امروز راجع به من چه تصوری دارید؟ من را چه طور آدمی می شناسید؟ اینها گفتند که ما تو را کریم می شناسیم.ما تو را رحیم می شناسیم.پیغمبر گریه شان گرفت.وقتی که پیغمبر گریه می کردند داریم که تمام اهل مکه گریه کردند.فرمودند: من همانی را می گویم که برادرم یوسف به برادرانش گفت.حضرت یوسف نگفت من می بخشم.فرمود « لا تفریق علیکم الیوم » تفریق می گویند بخشش بدون منّت است.بخششی ست که دیگر انسان به رو نیاورد.

لذا داریم که حضرت یوسف بزرگوار بود.خیلی کریم بود.اینقدر کریم بود که خدا لقب محسن را به او می دهد.تا روز آخر جلوی برادرانش اسم چاه را نیاورد که اینها خجالت نکشند، که اینها جلوی یوسف یاد آن داستان انداختن در چاه نیفتند.

پیغمبر هم فرمود: « لا تفرید..» داریم که هیچ موقع به روی اینها نیاورد.خیلی عجیب است.داستان های عجیبی نقل می کنند راجع به این مطلب.

مکه حرم مکانی ست.ماه رمضان مرحوم قاضی فرمودند حرم زمانی خداست و ما داریم وارد این حرم می شویم.همانطور که پیغمبر عفو کردند، بخشیدند.قلبشان را حتی نسبت به ابوسفیان صاف کردند، همه باید قلبمان را نسبت به همه صاف کنیم و نورانی و رحمانی بکنیم.این هم یک مطلب.

مطلب دیگر، بنا را از همین ابتدا بر تغییر و بر اصلاح در اخلاق و در گفتار و در رفتار بگذاریم.

پیامبر خدا می فرمایند که هر کس در ماه رمضان اخلاقش را نیکو کند، زبانش را اصلاح کند چقدر خوب است.خب گاهی انسان تندی می کند، گاهی عصبانی می شود، گاهی انسان خشونت دارد، مسئله ای هست، بداخلاقی هایی داریم؛ اینها را بنشینیم در نظر بگیریم.از این قوّت و از این قدرت ماه رمضان و دستگیری خدا و برکت و رحمت و مغفرت استفاده کنیم و اینها را اصلاح کنیم.ظرف آن پیامبر می فرمایند که ماه رمضان است.آن وقت فرمودند که هر کس اخلاقش را درست بکند روزی که پاها می لرزد او ثابت قدم است.« ثبّت اقدامنا » این از اخلاق در ماه رمضان است.

نسبت به حق داران مخصوصاً به پدر و مادر انسان اصلاح کند.بالاتر از اصلاح...واین خیلی مهم است نسبت به پدر و مادر.پیامبر می فرمایند که پدر و مادر بهشت هستند.« هما الجنة و النار » هم بهشت هستند و اگر خدای ناکرده انسان خلاف ادب رفتار بکند جهنّم هستند، می برند انسان را در جهنّم.اصلاً یکی از بیشترین ملاک های محبّت و دوستی پیامبر و ائمه و اولیاء خدا این بوده که این شخص با پدر و مادرش چطور بوده است.

پیغمبر داریم که خواهر و برادر رضاعی داشتند، خب از آن مادرهایی که شیر خورده بودند و از حلیمه که شیر خورده بودند و اینها.خب او طبعاً به کسان دیگر هم شیر داده بود دیگر، آنها می شدند خواهر و برادر رضاعی.داریم که خواهر رضاعی پیامبر آمد، پیامبر بلند شدند و او را بالای مجلس بردند و کنار خودشان نشاندند، آن فرشی که زیر خودشان بود زیر او انداختند و خیلی نسبت به او احترام کردند.بعد از مدتی برادر رضاعی پیغمبر آمد.پیغمبر خیلی معمولی رفتار کردند و سلام و علیک کردندو بفرمایید و اینها.یک شخصی آنجا بود گفت: آقا شما خواهرتان را بیشتر تحویل گرفتید با اینکه هر دو خواهر و برادر شما هستند.فرمودند: این خواهر رضاعی من نسبت به پدر و مادرش خوش رفتارتر بود.

در سیره اهل بیت هم داریم که مثلاً امام صادق علیه السلام یک جوانی بود وقتی که پدرش آمد و گفت این پسر من به من خیلی احترام می گذارد و اینها.امام صادق فرمودند من این پسر را خیلی دوست داشتم، الان بیشتر دوستش دارم که متوجه شدم این با پدر و مادرش خوش رفتارتر است و ما این را در سیره علامه رحمة الله علیه می دیدیم.بسیار بسیار حساس بودند نسبت به ارتباط و خوش رفتاری و نیکی و احسان به پدر و مادر.

نسبت به فرزند، نسبت به خواهر و برادر، آنهایی که حق دارند، نسبت به استاد، این رفتار را خیلی انسان باید از اصلاح بالاتر تقویت بکند.

مطلب بعدی انجام همان دستورات سلوکی ست که مرحوم قاضی بیان فرمودند برای رجب و شعبان.همانها را در ماه رمضان هم تأکید داشتند، تقویت می کردند که مهمترین آن در ماه مبارک رمضان مسئله سحر هست.دأب اولیاء خدا و ائمه اطهار بر این بوده که در روز استراحت می کردند و به هیچ وجه از شبهای ماه مبارک رمضان، نه فقط از سحر؛ کل شب را بیدار بودند.مرحوم حداد اینطور بودند، مرحوم علامه، آقازاده ایشان می گفتند ما ایشان را نمی دیدیم شبها بخوابند.مرحوم علامه طباطبایی می فرمودند که من یاد ندارم که شبهای ماه رمضان را خوابیده باشم.

خب در طول روز آن اوقات فراغت را جبران می کردند.حالا شغلشان به نوعی بوده که شبها می توانند بیدار بمانند.خود بنده گاهی مطالعاتم و نوشتنی هایم را شبها قرار می دهم.در روز انسان می تواند استراحت کند.آنهایی که کارشان در روز است، حالا کارمند هستند و اینها..لذا مرحوم علامه می فرمودند این شغلهای کارمندی و اینها خیلی به درد سالک نمی خورد، دست و پا گیر است و ما الان این را متوجه می شویم.خب حقاً هم همینطور است دیگر.رفقا خب که می خواهند استفاده کنند از این شبها و اینها خب سخت است.صبح ساعت 7 یا 8 باید بروند سرکار تا 2 بعد از ظهر.این است که خدا نجاتتان بدهد آقا!

خب انسان باید تدبیر کند.حالا ظهر استراحت کند، قبل از افطار استراحت کند.بعد از افطار هم میشود یک مقداری استراحت کرد و یا سر شب و اینها.آن نزدیک به سحر دیگر بیدار باشد.حالا دیگر آن چیزی ست که بزرگان می فرمودند هر کسی به آن اندازه ای که در توانش هست.مخصوصاً دهه آخر ماه مبارک رمضان که اصلاً پیامبر رختخواب را جمع می کردند.حضرت زهرا کلهم رختخواب بچه ها را هم جمع می کردند و می فرمودند اصلاً خواب به قول ایشان در این دهه تعطیل است! این را ان شاء الله قدر بدانیم.

در طول روز آن دستورات مراقبه و اینها که آن روزه خاص، که روزه ای ست که انسان از گناه امساک بکند، از آن خطورات شیطانی امساک بکند و روزه خاص الخاص که روزه اولیاء است که غیر خدا را اصلاً در دل نمی اورند.این دو مرتبه روزه در روز برای انسان حاصل می شود و تحصیل آن در روزاست.خطورات و این مسائل در روز است.لذا باید اهتمام داد.

دعاهایی که در ماه مبارک رمضان در طول روز هست، یا علی و یا عظیم، اینها خوب است بعد از نماز خوانده شود.امّا یک دعاهایی هست، آن دعاهای سی گانه، دعاهای روزانه ماه مبارک رمضان؛ این دعاها اصلاً سندی ندارد و دعاهایی ست که مستند صحیحی ندارد و اصلاً علامه این را نهی می کردند و حقیقتاً هم همینطور است.یک مضامینی ست که بیشتر به شعر می خورد تا دعا.بنده در آن مطلبی که در سایت هست نوشته ام که یکی از خصوصیّات ادعیه اهل بیت این است که توحید منتهی به مسئله ولایت می شود.

شما از اول تا آخر این دعاها در این سی روز را یک کلمه نسبت به ولایت و اتصال به مقام ولایت مطلبی نمی بینید.همین یک مطلب از نظر حقیر کفایت می کند برای این که این دعاها از اهل بیت نیست.دیگر این می خواند، او تفسیر میکند و او شرح میدهد، دیگر خودشان می دانند.مرحوم علامه هیچ اعتقادی به این دعاها نداشتند و اصلاً اینها را از ناحیه ائمه اطهار نمی دانستند.

من یک مدت در مکه که بودم، دعاهای اهل تسنّن را که می دیدم، دیدم عجب این دعاها بسیار بسیار شبیه است به دعاهای اهل سنّت ولی خودم هرچه گشتم سندی برای آن پیدا نکردم.حالا صاحب مفاتیح این را از کجا نقل می کند بنده اطلاعی ندارم.

در عوض این شبهای دهه آخر ماه رمضان دعا دارد.آن دعاها بسیار دعاهای عالی هست.

خب در افطار هم که مستحب هست با خرما، اما حالا قبل از آن بهتر هست، یعنی سیره مرحوم علامه این بود که ابتدا با یک نصف استکان آب جوش، یک مقدار شیرین هم میکردند، گاهی بعضی رفقا گلاب هم می زدند، ابتدا با آن افطار می کردند.حالا اگر انسان آب متبرّک زمزم را دارد به آن اضافه می کند، تبرّک می جوید و بعد با خرما.

بعد آن مسئله افطار هم همان سفره افطار باشد.متاسفانه چند سالی ست رسم شده است که افطار را می آورند و جمع می کنند و بعد شام می آورند.این غلط است، این بی احترامی به افطار و سفره افطاری ست.کانّه این به حساب نمی آید، این یک دست گرمی می گویند آقا؟ گاهاً می گویند آقا نخور، صبر کن، می آید.نه آقا هر چه هست و همین سفره افطار کفایت می کند و اینکه یک بار اینجا غذا خورد و دوباره سفره شام بیاورند هم بی احترامی ست، هم انسان را سنگین می کند.هر چه هست همان سفره افطار باشد.طبق آن دستوراتی که پزشکان و اطباء هم بیان می کنند که باید قدری غذا سبک باشد، معده آرام باشد که بتواند برای سحر بلند شود.

امّا سحری را نه، می فرمودند خوب بخورید.غذای بهتر را انسان در سحر میل کند.

بعد از افطار مرحوم علامه می فرمودند که حال انسان و حال سالک و مؤمن باید معلّق باشد بین خوف و رجاء.یعنی مبادا این روزه ای که گرفته، سحری که بلند شده، دعاهایی که خوانده، قرآنی که قرائت کرده، اینها برای انسان عجب بیاورد، غرور بیاورد.این خطرناک است، همه را خراب می کند.نه! خائف باشد، کأنّه قبول نشد و از آن طرف امیدوار نه به روزه خودش به رحمت خدا.

سالک باید از خودش و عملش نا امید، اما امیدش به کَرم و رحمت پروردگار باشد.

مرحوم آقای شیخ احمد مقدّس اردبیلی را در عالم خواب دیدند، یک شخصی سوال کرد، طلبه ای بود از ارادتمندان او،خب مرحوم مقدس خیلی مرد عظیم و بزرگی بوده، گفت آقا چطور بود؟ چطور گذشت؟ شما این همه اعمال صالح داشتید؟ فرمود: بازار عمل را کساد دیدم! کسی به عمل ما نگاه نمی کرد.آنچه که آنجا هست رحمت خداست.به او باید انسان متکی باشد.

در طول روز قرائت قرآن هست.بهتر این است حداقل یک جزء.اما تأکید بوده که اگر کسی می تواند در واقع روزی دو جزء یا دو دور قرآن را ختم بکند.بعضی ها بودند سه دور یا بیشتر.حداقل روزی یک جزء قرآن باشد.بهتر است در روز باشد و بهتر باز در عصر است.البته آن قرآن هایی که در بین الطلوعین دستور رفقا هست آن سر جای خودش باشد.این ختم قرآن در ماه مبارک رمضان است.

نماز تراویح که بعد از افطار وقت آن است که بین نماز مغرب و عشاء خوانده می شود.نماز تراویح نمازی بود که پیغمبر در طول ماه مبارک رمضان شبها می خواندند.مجموعاً هزار رکعت است که از شب اول تا شب بیستم هشت رکعت بعد از نافله مغرب و دوازده رکعت بعد از نافله عشاء که در این بیست شب می شود چهارصد رکعت.از شب بیست و یک تا شب سی ام هشت رکعت بعد از نافله مغرب و بیست و دو رکعت بعد از نافله عشاء که جمعاً می شود سیصد رکعت که روی هم شد هفتصد رکعت.در شبهای قدر غیر از آن نمازی که بوده، صد رکعت هم اضافه می شود.این هم می شود سیصد رکعت.منتها این صد رکعت تا سحر وقت هستکه جمعاً شد هزار رکعت.بسیار بسیار تأکید داشتند.پیامبر تشریف می بردند در مسجدالنبی می خواندند دوباره می آمدند منزل.دوباره برای عشا که می رفتند بعد از نافله عشا می خواندند.در سیره اهل بیت هم آنهایی که در مدینه بودند همینطور بوده.مرحوم علامه و رفقای ایشان مقیّد بودند و این نماز را می خواندند.الان اهل تسنن این را به جماعت می خوانند که خلاف سنّت است.از آن بدعت هایی بود که آن غاصبین خلافت گذاشتند.امیرالمؤمنین می خواستند برگردانند، صدای مردم در آمد.گفتند خب هر جور دوست دارید بخوانید.بعد دیگر همینطور به جماعت مانده.جماعت آن حرام است.سیره پیغمبر بر فرادی بوده چون نماز مستحبی ست.

حالا آن صد رکعت را در شبهای قدر اگر کسی خواست آن را نشسته هم می تواند بخواند.حالا دیگر هرکسی به توان خودش.

دعای افتتاح، باز بعد از افطار بسیار مستحب هست، بسیار مؤکّد هست.دعایی ست از ناحیه امام زمان علیه الصّلوة و السلام و تعلیم فرمودند به نائب دومشان محمد بن عثمان و دستور دادند شیعیان هر شب این دعا را بخوانند.

 و همینطور دعای ابوحمزه.دعای ابوحمزه مضامین بسیار عالی دارد.شبی چند صفحه خوب است که انسان این را بخواند.

مرحوم آقا می فرمودند که: ( البته این را راجع به جامعه کبیره می فرمودند، دعاهایی که زیاد هست) ورق بزنید ببینید چند صفحه تا آخر دعا مانده.مثلاً نگاه می کنیم می بینیم پنج صفحه مانده.ببینید آیا رغبت دارید یا نه.اگر دارید ادامه دهید اگر ندارید ترک کنید.داریم از بعضی از اولیاء خدا که می فرمودند: ما به دلمان ماند که این دعا را تمام کنیم! اینقدر باحضور، اینقدر با حال، اینقدر با عشق می خواندند.اینطور نبوده که اول مفاتیح را باز کنند تا آخر بروند جلو.نخیر، حضور قلب داشتند.تا آنجایی که انسان حضور قلب دارد.ببینید برای ادامه آن چقدر رغبت هست، چقدر میل هست، به آن مقدار ادامه دهید.

صدقه برای  امام زمان علیه الصّلوة و السلام و یکی دیگر از دستوراتی که بسیار در روایات ما هم تأکید شده همان مسئله افطاری هست.

داریم امیرالمؤمنین نشسته بودند، ناراحت بودند.در یک روایتی دیدم حتی گریه می کردند.گفتند یا علی چرا ناراحت هستید؟ چرا گریه می کنید؟ فرمودند: هفت روز است به منزل ما مهمان نیامده.مخصوصاً راجع به افطاری بسیار بسیار تأکید شده.

مسئله دیگری که حتماً و حتماً باید رعایت شود احترام وحرمت ماه مبارک رمضان هست.خب کسانی که روزه دار هستند اظهار شوق، اظهار رغبت و اظهار محبّت و عشق و برکت و رحمت از این روزه و کسانی که نمی توانند روزه بگیرند نیّت کنند: « نیت المؤمن خیرٌ من عمله » سحرها بلند شوند، از مواهب سحر استفاده کنند.خدمت کنند به اهل روزه در افطار در سحر، در مسائل دیگر با آنها همراه شوند.

خدا رحمت کند سابق، زنها، مادرهای ما، ما یادمان نمی آمد، با اینکه اینها طبعاً ایّامی را روزه نمی گرفتند.ما ندیدیم که بگویند خب روزه بر ما حرام است پس بخوریم.اینطور نبوده.

بزرگان گاهی بودند که اینها اگر روزه نمی گرفتند کسی متوجه روزه نبودن آنها نبوده.حالا شما بیایید نگاه بکنید  در مملکت اسلامی، در ماه مبارک رمضان سوار طیاره و هواپیما می شوید، از انسان پذیرایی می کنند.خب روزه نیستیم.امّا ماه، ماه رمضان است.ماه مبارک رمضان حرمت دارد.حرمت ماه را باید نگه داشت.حرمت خدا را باید نگه داشت.خب این چه می شود؟ این را چرا انسان رعایت نکند؟ حالا انسان مسافر است، خب مسافر هستی یک طوری غذا بخور یک جایی غذا بخور که کسی متوجه نشود.تو مسافر هستی، دیگران که مسافر نیستند.بارها عرض کردیم ادب را خدا دوست دارد.حالا وقت نیست که متعرض این معنا شویم.

آنهایی که نمی توانند روزه بگیرند.حالا مشکل دارند، مریضی دارند.نیّت بکنند قطعاً اینها بهره مند خواهند شد.داریم که افطاری بدهند.خب روزه نمی توانی بگیری افطاری بده.کسی که روزه نمی گیرد و افطاری می دهد در ثواب روزه تمام آن افرادی که دعوت کرده شریک است.علی ایّ حال..

خلاصه باید همّت را بلند کرد.بسیار بسیار بلند کرد. در دعای قنوت نماز روز عید فطر چه می گوییم؟ می گوییم خدایا آنچه را که به محمّد و آل محمّد صلی الله علیه و آله وسلم عطا می کنی به ما هم عطا بفرما.ما آن را می خواهیم.ببینید همّت بلند است.یعنی این ماه رمضان، خدا از انسان می خواهد که همتش را بلند بکند.

مرحوم شیخ انصاری به پسرش گفت:( خب شیخ اعظم می گویند.بسیار در علم، در عمل، در فهم، در معنا، در معرفت پیشتاز بود ایشان.) تو می خواهی چه شوی؟ چه کاره شوی؟ گفت: من می خواهم مثل تو بشوم.مثل بابام شیخ انصاری بشوم.گفت: هیچی نمی شوی! من روز اول گفتم می خواهم بشوم امام صادق؛ شدم این.خب چرا انسان همتش را بلند نکند و نگوید همان امام صادق می خواهم بشوم.خدایا همانی را که به پیغمبر و امام زمان در این ماه دادی من هم همان را می خواهم.

لذا مرحوم علامه یک بار دستوراتی داده بودند به یکی از شاگردانشان.آقازاده شان می فرمود: آن رفیق به ما گفت برویم یک تخفیفی بگیریم، این سخت است.رفتیم دیدیدم آقا دراز کشیده بودند.عرض کردیم: آقا فلانی سلام رساندند و گفتند یک مقداری این دستورات سخت است، یک مقداری اینها را کم کنید و اینها..می گفتند ایشان بلند شدند و نشستند و فرمودند: آقا من در میان رفقایم به کمتر از سلمان فارسی راضی نیستم.کمترشان باید آن باشد.

همّتم بدرقه راه کن ای طایر قدس               که دراز است مقصد و من نوسفرم

خلاصه آیه قرآن دارد: « و لو أراد الخروج .....» اگر می خواهید نجات پیدا بکنید باید برای خودتان مهیّا بکنید.خلاصه به قول بزرگان می فرمودند: ماهی ست که انسان را می خواهند به زور ببرند بهشت.

پیغمبر داریم، ظاهراً در جنگ بدر بود.این اسرا، سران قریش را که آورده بودند، بزرگان آنها را، پیغمبر آمدند ایستادند یک نگاهی کردند خندیدند.اینها گفتند بیا این پیغمبر.ما در غل و زنجیر، این دارد می خندد.پیغمبر فرمودند: شما خبر ندارید؛ شما که همینطوری مثل آدم که نیامدید.من دارم با غل و زنجیر شما را بهشت می برم.

این عین محبّت و عین رحمت خداست.ماه، ماه رحمت و محبّت است.لذا شما نگاه بکنید در اکثر دعاها ما به خدا عرضه می داریم: یا غافر الخطیئات! ای کسانی که از گناهان ما می گذری.ماه، ماه رحمت است.

امام رضا فرمودند: ماه رمضان، بهانه ای ست برای محبّت، بهانه ای ست برای رحمت.بهانه ای ست که محبّت خدا بیاید در دل ما.

در مناجات شعبانیه داریم؛ خیلی فقره عجیبی ست.امیرالمؤمنین می فرمایند که خدایا « ان أخذتنی بجرمی..» اگر من را روز قیامت به خاطر گناهم مؤاخذه کنی،« أخذتک باعفوک » من تو را به خاطر رحمتت مؤاخذه می کنم! بعد عرضه می دارند که خدایا اگر مرا ببری جهنّم، به همه اهل جهنّم می گویم من عاشق خدا هستم.من محبّت خدا در دلم هست.یعنی ببینید محبّت چه کار می کند با انسان.رحمت چه کار می کند.ماه رمضان می خواهد این محبّت بیاید در دلهای ما.

ان شاء الله که همه ما مشمول آن الطاف و رحمت، رحمت خاص، رحمت خاصّ الخاص پروردگار در این ماه قرار بگیریم.قلب های ما، نفس های ما، ظاهر ما، باطن ما، آماده و آراسته بشود برای این ضیافت الهی ان شاء الله به مدد خدا و اولیاء خدا و وجود امام زمان علیه الصّلوة و السلام.ان شاء الله شبهای قدر را هم همه ما قدر بدانیم.

اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.