گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی


کلام عرشی مرحوم حداد رحمة الله علیه دربارۀ "لعن"

بسیاری معنای لعن را خارج از مقام محبت و ولایت دانسته و برخی هم آن را نوعی دشنام و ناسزا پنداشته و دست آویزی برای هرزه گویی قلمداد می کنند. عارف کامل حضرت علامه طهرانی رحمة الله علیه در تشرف دوم خود به کربلای معلی و استفاده از محضر مرحوم حداد رحمة الله علیه جویای حقیقت معنای لعن شده که کلام عرشی حضرت حداد را به دنبال دارد

بسم الله الرحمن الرحیم

کلام عرشی مرحوم حداد رحمة الله علیه دربارۀ "لعن"

منبع: کتاب  روح مجرد، تالیف حضرت علامه طهرانی ره ص 115

عارف کامل حضرت علامه طهرانی رحمة الله علیه در ضمن یکی از خاطرات خود در تشرف دوم خود به کربلای معلی در سنه 1383 هجریّه قمریّه و استفاده از محضر مرحوم حداد رحمة الله علیهمی فرمایند:

روز تاسوعا که در منزلشان زیارت عاشورا خوانده شد، و بعد از صد لعن و صد سلام و نماز زیارت، دعاى عَلْقَمَه قرائت شد، در پایان دعا یکى از حضّار پرسید که این لعنت‏هاى شدیده و نفرین‏هاى أکیده با این مضامین مختلفه چگونه با روح حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام که کانون رحمت و محبّت است سازش دارد؟!

در این دعا که ابتدایش با یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا اللَهُ یَا مُجِیبَ دَعْوَةِ الْمُضْطَرِّینَ شروع مى‏شود، میرسد به اینجا که عرض میکند: اللَهُمَّ مَنْ أَرَادَنِى بِسُوءٍ فَأَرِدْهُ! وَ مَنْ کَادَنِى فَکِدْهُ! وَ اصْرِفْ عَنِّى کَیْدَهُ وَ مَکْرَهُ وَ بَأْسَهُ وَ أَمَانِیَّهُ! وَ امْنَعْهُ عَنِّى کَیْفَ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ! اللَهُمَّ اشْغَلْهُ عَنِّى‏ بِفَقْرٍ لَا تَجْبُرُهُ، وَ بِبَلَآءٍ لَا تَسْتُرُهُ، وَ بِفَاقَةٍ لَا تَسُدُّهَا، وَ بِسُقْمٍ لَا تُعَافِیهِ، وَ ذُلٍّ لَا تُعِزُّهُ، وَ بِمَسْکَنَةٍ لَا تَجْبُرُهَا!

اللَهُمَّ اضْرِبْ بِالذُّلِّ نَصْبَ عَیْنَیْهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ الْفَقْرَ فِى مَنْزِلِهِ، وَ الْعِلَّةَ وَ السُّقْمَ فِى بَدَنِهِ، حَتَّى تَشْغَلَهُ عَنِّى بِشُغْلٍ شَاغِلٍ لَا فَرَاغَ لَهُ، وَ أَنْسِهِ ذِکْرِى کَمَا أَنْسَیْتَهُ ذِکْرَکَ؛ وَ خُذْ عَنِّى بِسَمْعِهِ وَ بَصَرِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یَدِهِ وَ رِجْلِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَمِیعِ جَوَارِحِهِ، وَ أَدْخِلْ عَلَیْهِ فِى جَمِیعِ ذَلِکَ السُّقْمَ، وَ لَا تَشْفِهِ حَتَّى تَجْعَلَ ذَلِکَ لَهُ شُغْلًا شَاغِلًا بِهِ عَنِّى وَ عَنْ ذِکْرِى، وَ اکْفِنِى یَا کَافِىَ مَا لَا یَکْفِى سِوَاکَ، فَإنَّکَ الْکَافِى لَا کَافِىَ سِوَاکَ، وَ مُفَرِّجٌ لَا مُفَرِّجَ سِوَاکَ، وَ مُغِیثٌ لَا مُغِیثَ سِوَاکَ، وَ جَارٌ لَا جَارَ سِوَاکَ. (دعاى معروف عَلْقَمَه، از «زاد المعاد» مجلسى)

 «بار خدایا! کسیکه درباره من نیّت بدى و اراده زشتى داشته باشد، تو خودت درباره وى نیّت بد و اراده سوء داشته باش! و کسیکه با من مکر و حیله ورزد، خودت با او مکر و حیله ورز! و کید و مکر و شدّت و آرزوهاى مهلک وى را درباره من، خودت از من بگردان! و او را از من باز دار به هر گونه که بخواهى و هر وقت و هر کجا که بخواهى! بار خدایا چنان به فقر غیر قابل جبران، و بلاى غیر قابل پوشش، و فاقه غیر قابل التیام، و مرض غیر قابل عافیت، و ذلّت غیر قابل عزّت، و زمین گیرى و مسکنت غیر قابل مداوا و اصلاح او را مبتلا نما تا تمام اوقاتش و نیرویش به خودش مشغول شود و مجال اذیّت و آزار مرا نداشته باشد!

بار خدایا! فرمان ذلّت و خواریت را در برابر دیدگانش فرود آر! و بیچارگى و فقر و مسکنت را در منزل او وارد کن! و مرض و کسالت مزاجى را در بدن او داخل ساز! تا چنان وى را به خودش سرگرم و مشغول نمائى که فراغت‏ تعدّى و تجاوز به من را نداشته باشد! و نام مرا از لوح خاطرش به فراموشى انداز همانطور که نام خودت را از لوح خاطرش به بوته نسیان سپردى!

و چنان گوش و چشم و زبان و دست و پا و دل و جمیع اعضاء و جوارح او را مبتلا به مرض و درد کن تا بکلّى از من منصرف شود؛ و او را درمان منما تا بواسطه مشغول شدنش به خودش و دردها و گرفتاریهایش دیگر وقت و توان و قدرت آنرا نداشته باشد تا به من مشغول شود و یاد من در سرش بیاید. و کفایت کن مرا اى کفایت کننده آنچه را که جز تو آنرا کفایت نمى‏نماید؛ چرا که تو تنها کفایت کننده‏اى و کفایت کننده‏اى جز تو وجود ندارد، و باز کننده‏اى هستى که هیچ باز کننده و گشاینده و زداینده اندوه و غم غیر از تو وجود ندارد، و فریادرسى هستى که هیچ فریادرسى جز تو نیست، و پناه دهنده‏اى مى‏باشى که هیچ پناه دهنده‏اى غیر از تو وجود ندارد»!

جوابى که ایشان دادند این بود که: این دعا همه‏اش طلب خیر است و رحمت، گرچه بصورت عبارت و کلام، نفرین و لعنت مى‏نماید. و بطور کلّى تمام لعنت‏هائى که خداوند میکند یا در لسان پیامبر و ائمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامهُ علیهم أجمعین وارد است، همگى خیر است، خیر محض. و از خدا و أولیاء وى غیر از خیر تراوش نمى‏نماید.

این لعنت‏ها و نفرین‏ها براى شخص متجاوز است؛ نه مرد مؤمن متّقىِ به کار خود مشغول. و هر چه به آن مرد متعدّى و ستمگر عمر داده شود و صحّت و قدرت داده شود، همه را صرف در مضارّ خود و تعدّى به حریم مظلومان مى‏کند. بنابراین محدود کردن سلامتى و قدرت و حیات او، دفع ضرر است؛ و دفع ضرر در حقیقت نفع است.

ما با این دیدگان طبیعى و حسّى خود مى‏پنداریم خیر همیشه در سلامتى و قدرت و حیات است بدون ملاحظه واقعیّت حیات، از نیّت خوب یا بد، و از اراده خوب یا بد، و از اعتقاد خوب یا بد؛ ولى اینطور نیست. زیرا ملاحظه معنى را هم باید نمود. حیات براى انسان وقتى خیر است که وى براى نفس خود و براى دیگران منشأ خیر باشد؛ و امّا اگر منشأ شرّ شد و زیادى عمر و زیادى سلامتى و صحّت و زیادى قدرت موجب تعدّى و تجاوز به نفس خود و به حریم بشریّت شد، در اینجا دیگر خیر نیست، عنوان خیر بر آن صادق نیست.

و در اینصورت و در این فرض، ضدّش خیر است. یعنى براى این مرد، مرگ و مرض و مسکنت خیر است؛ گرچه خودش یا دیگران ندانند.

چاقوى جرّاح که عضو فاسد را از بیخ و بن بر میدارد خیر است، گرچه مستلزم مرض و بیهوشى و ریختن خون مریض و دواهاى تلخ باشد، و گرچه خود آن عضو فاسده خود را خوب بداند؛ ولى حقیقت اینست که چنین نیست. رحمت پیوسته در فربه شدن و غذاى چرب و شیرین خوردن نیست. بعضى اوقات در لاغر شدن و گرسنگى کشیدن و به أطعمه ساده قناعت ورزیدن است.

بچّه همیشه از پدر شکلات و حلوا میخواهد، ولى پدر مهربان به او نمیدهد؛ بعضى اوقات میدهد آن هم به مقدار معیّن. این خیر است براى بچّه و رحمت. و بعضى اوقات به او مُسْهل تلخ میدهد، و آمپول و سوزن به او میزند، و در تخت بیمارستان براى عمل جرّاحى بسترى میکند، و او را از بازى منع میکند؛ و ابداً طفل به این جریان رضا نمیدهد، پیوسته میخواهد بدود، شیرینى بخورد، بازى کند؛ و به پدرش در این حَصر و منع ایراد میکند، و چه بسا در دل خود، پدر را شخص مغرض و دشمن بپندارد؛ امّا واقع مطلب و حقیقت امر غیر از این است. تمام این کارهاى پدر براى طفل خیر است و رحمت. زیرا موجب حیات اوست گرچه طفل نداند و نخواهد.

لهذا پدر از این جریان و پیشامد براى بچّه، به شدّت ناراحت است. خواب نمى‏کند، در بیمارستان بالاى سر بچّه تا صبح نمى‏خوابد. و این عین رحمت است.

رحمت گاهى در مجال دادن و حلوا دادن ظهور دارد، و گاهى در منع نمودن و سِرُم زدن. هر دو رحمت است به دو صورت و دو شکل.

انبیاء و امامان براى حیات حقیقى و سعادت جاویدانى بشر آمده‏اند و رسالتشان بر این مدار است. بنابراین هر جا حیات واقعى با حیات طبیعى، و صحّت حقیقى با صحّت مجازى، و قدرت اصیل با قدرت اعتبارى تصادم کند، براى حفظ آن از این صرف نظر مى‏نمایند؛ دستور جهاد میدهند، مشرکین و کافرین را مى‏کشند، منافقین را تأدیب مى‏نمایند، مجرمین را مجازات مى‏کنند؛ اینها همه خیر است.

براى ایصال مرد متعدّى و متجاوز به مقصد أعلاى انسانیّت، گوشمالى، زمین گیرى، فقر و فاقه، مرض و کسالت، خیر است. چون اینها وى را به خود مى‏آورد و از تورّم تو خالى نفس امّاره مى‏کاهد و به وى أصالت مى‏بخشد. پس خیر است و رحمت- انتهى مُفاد و مُحصَّل جواب ایشان.

در بسیارى از أدعیه مرویّه از أئمّه طاهرین صلواتُ الله و سلامُه علیهم أجمعین نظیر و شبیه این دعا دیده مى‏شود. از جمله در دعاى حضرت زَین العابدین و سَیِّد السّاجدین علىّ بن الحُسین علیهما السّلام است که در «صحیفه کامله» درباره سرحدّداران و مرزداران که حافظین ثغور اسلام و مسلمین هستند، پس از آنکه مفصّلًا دعاى خیر و رحمت درباره آنها میکند، درباره دشمنانشان که با آنها مواجه هستند چنین به درگاه حضرت ایزدى عرضه میدارد: اللَهُمَّ افْلُلْ بِذَلِکَ عَدُوَّهُمْ، وَ اقْلِمْ عَنْهُمْ أَظْفَارَهُمْ، وَ فَرِّقْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَسْلِحَتِهِمْ؛ وَ اخْلَعْ وَثَآئِقَ أَفْئِدَتِهِمْ، وَ بَاعِدْ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ أَزْوِدَتِهِمْ، وَ حَیِّرْهُمْ فِى سُبُلِهِمْ، وَ ضَلِّلْهُمْ عَنْ وَجْهِهِمْ، وَ اقْطَعْ عَنْهُمُ الْمَدَدَ، وَ انْقُصْ مِنْهُمُ الْعَدَدَ، وَ امْلأ أَفْئِدَتَهُمُ الرُّعْبَ، وَ اقْبِضْ أَیْدِیَهُمْ عَنِ الْبَسْطِ، وَ اخْزِمْ أَلْسِنَتَهُمْ عَنِ النُّطْقِ، وَ شَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ، وَ نَکِّلْ بِهِمْ مَنْ وَرَآءَهُمْ، وَ اقْطَعْ بِخِزْیِهِمْ أَطْمَاعَ مَنْ بَعْدَهُمْ!

اللَهُمَّ عَقِّمْ أَرْحَامَ نِسَآئِهِمْ، وَ یَبِّسْ أَصْلَابَ رِجَالِهِمْ، وَ اقْطَعْ نَسْلَ دَوَآبِّهِمْ وَ أَنْعَامِهِمْ! لَا تَأْذَنْ لِسَمَآئِهِمْ فِى قَطْرٍ، وَ لَا لِارْضِهِمْ فِى نَبَاتٍ! (الدّعآءُ السّابعُ و العشرونَ، فقره 5 و 6)

 «بار خدایا! به سبب نیرو و قدرتى که به مسلمینِ سرحدّدار داده‏اى، دشمنشان را سست و بى قدرت کن! و چنگ و ناخن دشمنشان را از سرشان برچین؛ و میان آنها و میان سلاحهایشان جدائى افکن؛ و بندهاى امید را از دلهایشان ببُر؛ و میان آنها و آذوقه آنها دورى انداز؛ و آنانرا از مقصود و منظورشان در راههایشان به تحیّر افکن؛ و در مقصدشان گمراهشان کن؛ و هر گونه کمک و مَدد را از آنها قطع فرما؛ و تعدادشان را کم کن؛ و قلوبشان را پر از واهمه و ترس و هراس بگردان؛ و دستهایشان را از توان کار فرو ببند؛ و زبانهایشان را از قدرت گفتار چاک زن؛ و با فرارى دادن این دشمنان آنانى را که پشت سر ایشان هستند فرارى بده و با تفرّق و پراکندگى ایشان دیگر دشمنان را پراکنده ساز؛ و ایشان را چنان عقوبتى بنما که مایه عبرت و ترس و برحذر شدن دشمنانى که پس از آنها هستند گردد؛ و به سبب ذلّت و خوارى آنها طمع‏هاى دشمنانى را که بعد از آنها هستند قطع کن!

بار خدایا! رَحِمهاى زنانشان را عقیم و آنان را نازا کن؛ و نطفه مردانشان را خشک فرما؛ و نسل چارپایان سوارى و حیوانات شیرده ایشان را قطع نما اجازه نده به آسمان تا در زمین آنها باران بریزد، و نه به زمین آنها که در آن گیاه بروید!»

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

 

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.