گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


حالات مرحوم حداد رحمة الله علیه در ماه مبارک رمضان این مقاله بخشی از کتاب گرانسنگ روح مجرد است که به مصاحبت حضرت علامه طهرانی با مرحوم حداد رضوان الله تعالی علیهما و بیان برخی حالات مرحوم آقای حداد در ماه رمضان، اختصاص دارد:

بسم الله الرحمن الرحیم

بیان حالات مرحوم حداد ره در ماه مبارک رمضان

منبع: کتاب روح مجرد تالیف حضرت علامه طهرانی ره، ص 30

این مقاله بخشی از کتاب گرانسنگ روح مجرد است که به شرحی از کیفیت مصاحبت و مجالست حضرت علامه طهرانی با مرحوم آقا سید هاشم حداد رضوان الله تعالی علیهما در اولین ملاقاتها در سال 1376 هجریّه قمریّه و بیان برخی حالات مرحوم آقای حداد در ماه رمضان، اختصاص دارد که حضرت علامه طهرانی در اینباره می نویسند:

تشرّف به کربلاى معلّى براى ماه مبارک رمضان‏

... چون در ماه مبارک رمضان حوزه نجف تعطیل است و فقط طلّاب شبها درسهاى استثنائى همچون اصول عقائد و رساله‏ هاى کوچک مانند قاعده لا ضَرر، و مسأله ارث زوجه، و قاعده فراغ، و قاعده لا تُعاد الصّلوة، و یا بحث فروع علم إجمالى را میخوانند، که چون مختصر است در طول یک ماه به‏ پایان میرسد، و مربوط به درسهاى رسمى نیست؛ و علاوه در ماههاى رمضان سابق هم حقیر در این درسها شرکت نمى‏ کردم و شبها را طبق دستور آیة الله حاج شیخ عبّاس به بعضى از أدعیه و قرائت سوره قدر و یا سوره دخان به پایان می رساندم، در این سال چنین میلى پیدا شد تا به کربلاى معلّى براى زیارت مشرّف شوم و هم زیارت حرمین مبارکین را نموده و هم آن اعمال را در کربلا انجام دهم و هم از محضر آقاى حاج سیّد هاشم مستفیض گردم.

بنابراین در معیّت والده و اهل بیت و دو طفل صغیر خود: سیّد محمّد صادق که در آنوقت چهار سال، و سیّد محمّد محسن که در آنوقت دو سال و پنج ماه داشت براى ماه مبارک به کربلا تشرّف حاصل نموده، و یک اطاق در حسینیّه بحرینى ‏ها که در کوچه جنب خیمه گاه بود به قیمت ارزانى اجاره نمودیم و در آنجا جلّ و بساط خود را گستردیم.

بیتوته ماه رمضان در خدمت حاج سیّد هاشم در دکّه مسجد

در تمام یک ماه رویّه چنین بود که: چون در عین گرماى تابستان بود و شبها بسیار کوتاه بود، شبها را نمى ‏خوابیدم؛ به عوض در روزها می خوابیدم تا دو ساعت به ظهر مانده، در آن وقت آماده تشرّف به حرم مطهّر مى‏ شدم و نماز را در آنجا بجا مى ‏آوردم و سپس به حرم مطهّر حضرت أبا الفضل العبّاس علیه السّلام مشرّف مى‏ شدم، و پس از اداى زیارت به تهیّه ما یحتاج منزل پرداخته و تا غروب در منزل مى ‏ماندم. و پس از اداى نماز عشائین و صرف افطار، دو ساعت از شب گذشته به منزل آقا مشرّف مى‏ شدم تا نزدیک اذان صبح که باز براى سحور خوردن به خانه باز مى‏ گشتم، یعنى خود آقا وقت ملاقات را در شبها معیّن نموده بودند؛ زیرا که روزها دنبال کار می رفتند.

محلّ اجتماع، دکّه ‏اى بود در کنار مسجدى که ایشان متصدّى تنظیف آن بودند؛ و آن دکّه بطول و عرض 2 متر در 2 متر بود و ارتفاع سقفش بقدرى بود که در آن نمى ‏شد نماز را ایستاده بجاى آورد چون سر به سقف گیر می کرد؛ و در حقیقت اطاق نبود بلکه محلّى بود زائد که معمار در وسط پلّکان معبر به بام مسجد به عنوان انبار در آنجا درآورده بود. امّا چون مکان خلوت و تاریک و دنجى بود، آقاى حدّاد آنجا را در مسجد براى خود برگزیده، و براى دعا و قرائت قرآن و أوراد و اذکارى که مرحوم قاضى می دادند بالاخصّ براى سجده‏ هاى طولانى بسیار مناسب بود. امّا نمازها را ایشان در درون شبستان مسجد می خواندند، و نمازهاى واجب را نیز به امام جماعت آن مسجد به نام آقا شیخ یوسف اقتدا مى‏ نمودند.

در آن دکّه سماور چاى و قورى نیز بود، و مقدارى از اثاث مسجد هم در کنار آن ریخته بود. خداوندا از این دکّه بدین وضع و کیفیّت کسى خبر ندارد، جز خود مرحوم قاضى که در کربلاى معلّى در اوقات تشرّف بدان قدم نهاده است.

عظمت و روحانیّت آن دکّه را کسى می داند که مانند بعضى از دوستان حدّاد مثل حاج حبیب سَماوى، و حاج عبد الزّهراء گرعاوى، و حاج أبو موسى مُحیى، و حاج أبو أحمد عبد الجلیل مُحیى و بعض دیگر آنرا دیده و در آن احیاناً بیتوته نموده‏ اند.

حضرت آقاى حاج سیّد هاشم از حقیر در تمام شبهاى ماه مبارک در آن دکّه پذیرائى کرد. وه چه پذیرائیى!

در آن وقت حاج أبو موسى مُحیى و حاج حبیب سماوى و رشید صفّار با ایشان آشنائى نداشتند، بعداً آشنا شدند. فقط در آن وقت آشناى ملازم و فدوى عبارت بود از حاج محمّد على خلف زاده از کربلا، و حاج عبد الزّهراء از کاظمین، و اخیراً در لیالى آخر آقاى حاج أبو أحمد عبد الجلیل محیى که در آن‏ وقت مجرّد بود و بعداً به أبو نبیل و سپس به أبو أحمد معروف شد.

شرحى از عشق و اشتیاق مرحوم حدّاد

شب تا نزدیک اذان به گفتگو و قرائت قرآن و گریه و خواندن اشعار ابن فارض و تفسیر نکات عمیق عرفانى و دقائق أسرار عالم توحید و عشق وافر و زائد الوصف به حضرت أبا عبد الله الحسین علیه السّلام می گذشت؛ و براى رفقاى ما که حاضر در آن جلسه بودند همچون حاج عبد الزّهراء باب مکاشفات باز بود و مطالبى جالب بیان می کرد، و حقیقةً در آن ماه رمضان بقدرى شوریده و وارسته و بى پیرایه بود که موجب تعجّب بود. آنقدر در جلسه میگریست که چشم هایش متورّم مى‏ شد و از ساعت می گذشت، آنگاه به درون مسجد می رفت و بر روى حصیر پس از ادامه گریه به سجده مى ‏افتاد.

بسیار شور و وله و آتش داشت، آتش سوزان که دیگران را نیز تحت تأثیر قرار می داد. یک شب که پس از این گریه ‏هاى ممتدّ و سرخ شدن چشم ها به درون مسجد رفت، حضرت آقاى حدّاد به من فرمود: سیّد محمّد حسین! این گریه ‏ها و این حِرْقَت دل را مى‏ بینى؟ من صَدْ «قاط» (برابر و مقدار) بیشتر از او دارم ولى ظهور و بروزش به گونه دگر است.

حقیر قریب سه ربع ساعت مانده به اذان صبح به منزل مى‏ آمدم، و تقریباً ده دقیقه راه طول مى‏ کشید. یک شب آقا به من فرمود: چرا هر شب بر مى‏ خیزى و می روى منزل براى سحرى خوردن؟! یک چیزى که مى ‏آورم و می خورم، تو هم با من بخور!

کیفیّت خواب و خوراک مرحوم حدّاد در طول مدّت ماه رمضان‏

فردا شب سحرى را در نزد ایشان ماندم. نزدیک اذان به منزل که با مسجد چند خانه بیشتر فاصله نداشت رفته و در سفره ‏اى که عبارت بود از پیراهن عربى یکى از آقازادگانشان، قدرى فجل (ترب سفید) و خرما با دو گرده نان آوردند و به روى زمین گذارده فرمودند: بسم الله!

ما آن شب را با مقدارى نان و فجل و چند خرما گذراندیم و فرداى آن روز تا عصر از شدّت ضعف و گرسنگى توان نداشتیم. چون روزها هم در نهایت بلندى و هوا هم به شدّت گرم بود. فلهذا با خود گفتم: این گونه غذاها به درد ما نمى ‏خورد، و با آن اگر ادامه دهیم مریض مى ‏شویم و از روزه وا مى ‏مانیم. روى این سبب بعداً پس از صرف سحور با حضرت ایشان، فوراً به خانه مى ‏آمدم و آبگوشت و یا قدرى کته ‏اى را که طبخ نموده بودند می خوردم؛ یا بعضاً سحرى را از منزل مى‏ بردم و با سحرى ایشان با هم صرف مى‏ شد.

امّا خواب ایشان: اصولًا ما در مدّت یک ماه خوابى از ایشان ندیدیم. چون شبها تا طلوع آفتاب بیدار و به تهجّد و دعا و ذکر و سجده و فکر و تأمّل مشغول بودند، و صبحها هم پس از خریدن نان و حوائج منزل دنبال کار در همان محلّ شرطه خانه می رفتند، و ظهر هم نماز را در منزل می خواندند، سپس به حرم مطهّر مشرّف مى ‏شدند؛ و گفته مى ‏شد عصر مطلقاً نمى‏ خوابند؛ فقط صبح ها بعضى اوقات که بدن را خیلى خسته مى ‏بینند، در حمّام سر کوچه رفته و با استحمام آب گرم، رفع خستگى مى ‏نمایند؛ و یا مثلًا صبح ها چند لحظه ‏اى تمدّد اعصاب مى‏ کنند سپس براى کار می روند، آنهم آنگونه کار سنگین و کوبنده. زیرا ایشان نه تنها نعل مى ‏ساختند بلکه باید خودشان هم به سُمّ ستوران می کوبیدند. امّا آن وَجد و حال و آتش شعله ور از درون، اجازه قدرى استراحت را نمیداد.

ماه مبارک رمضان بدینگونه سپرى شد. و در شب عید که محتمل بود ماه دیده نشود، چند رفیق طریق بنا بر آن نهادند تا به شکرانه تمامیّت شهر رمضان به نجف براى سلام و زیارت مشرّف شوند و فردا را اگر احیاناً رمضان است در آنجا افطار کنند.

عصر روز بیست و نهم با سیّاره حاج عبد الزّهراء که آنرا حسینیّه سیّار مى ‏گفتند، حضرت آقا و حاج محمّد على و حاج عبد الجلیل به نجف مشرّف، و یکسره به حرم مطهّر وارد، و پس از اداى سلام و زیارت، براى افطارى به مسجد سَهْلَه در آمدند و در آنجا میهمان مرحوم شیخ جواد سَهْلاوى بوده، و تا به صبح به توجّه و ذکر و فکر و دعا بیتوته نموده، صبحگاه عازم براى تشرّف و زیارت حَمزه و جاسِم  شدند

ظهر تا عصر را در حضرت حمزه گذرانده؛ و براى شب به سوى حضرت جاسم رهسپار و شب را تا به صبح در آن مکان مقدّس بیتوته کردند. و آن شب را حضرت آقا از عظمت حضرت جاسم، و کیفیّت حرکت او و اختفاى او از دست دشمنان و اعداى دین مطالبى فرمودند، و فرمودند: جلالت و عظمت ولایت حضرت موسى بن جعفر علیه السّلام در این فرزند ارجمندشان بسیار طلوع دارد، و صحن و بارگاه و حرم و قبّه منوّره و حتّى زمینهاى اطراف آن از معنویّت و جذّابیّت خاصّى برخوردار است.

یکى دو ساعت که از طلوع آفتاب برآمد، با همین حسینیّه سیّار مستقیماً به‏ صوب کربلا مراجعت شد و قریب ظهر بود که وارد شدیم.


ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.