گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت اشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی


علت نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفرى‏ در کلام علامه طهرانی ره

بسیار شنیده ایم که شیعیان را به نام جعفری و از مکتب حق شیعه به نام مذهب جعفری اسم برده می شود در این مقاله با استفاده از کلمات دُرربار حضرت علامه طهرانی رحمة الله علیه در کتاب شریف امام شناسی به دنبال پاسخ این سوال هستیم که چرا مذهب شیعه را جعفری گویند؟

بسم الله الرحمن الرحیم

علت نامیده شدن تشیّع به مذهب جعفرى‏

منبع: کتاب امام شناسی تالیف علامه طهرانی رحمة الله علیه ج ‏16 ص247

توضیح این مطلب آن که: مذهب اسم مکان و به معنى محل رفتن است.

عرب مى‏گوید: الْمَذْهَبُ إلَى الْمَاءِ وَ إلَى الْکِلاء «راه به سوى آب و گیاه» الْمَذْهَبُ إلَى شَرِیعَةِ الشَّطِّ «راه به سوى آبشخوار رودخانه». و چون راه به سوى وصول به دین اسلام داراى طرق متفاوتى گردید، و هر کدام از علماى عامّه براى خود راهى را به سوى دین جستند همچون مذهب حَنَفى، و مذهب مالِکى، و مذهب حَنْبَلى، و مذهب‏ شافِعى، راهى را که امام صادق علیه السّلام به سوى آن دین قویم اختیار نمودند، به نام مذهب جعفرى گردید.

در زمان رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم، دین داراى مذاهب مختلفه ‏اى نبود. همگى از راه خود رسول الله مى ‏رفتند و از وى تبعیّت مى ‏نمودند و به ظاهر احکام اکتفا مى ‏کردند. دست ه‏اى خاصّ به نام شیعه بودند که از راه و روش مولى الموحّدین أمیر المؤمنین علیه السّلام طبق امر صریح قرآن و دستور رسول خدا حرکت داشتند. اینان واقف به روح ولایت و سِرِّ نبوّت بودند، و علاوه بر احکام ظاهریّه اسلام، از حقایق و اسرار آن و از رموز و معانى آن مطّلع گردیده بودند.

و اینان عامل به سنَّت بودند که رسول خدا طبق گفتارش پیروى و تبعیّت از أمیر المؤمنین علیه السّلام را واجب نموده و او را وصىّ و خلیفه خود فرموده بود.

تا زمان امام صادق علیه السّلام فقه عامّه مردم، فقه عامّه و اهل تسنن بود

پس از رحلت رسول الله صلّى الله علیه و آله و سلّم که خلافت بر محورى دیگر رفت و أمیر المؤمنین علیه السّلام را کنار زدند، و خودشان در مسند خلافت نشستند، چون غیر از ظاهر احکام چیزى نمى ‏دانستند و از امامت و خلافت جز عنوان ریاست و تقدّم ظاهرى و فرماندهى چیزى را ادراک نمى‏ نمودند، لا جرم دین به صورت قوانین و اصول ظاهریّه از آنِ ایشان گردید، و اکثریّت هم طبق قاعده: «النَّاسُ عَلَى دِینِ مُلُوکِهِمْ» از آن منهج پیروى کردند؛ و به صورت اصول و اسُس ظاهریّه و باطنیّه از آنِ أمیر المؤمنین علیه السّلام شد. و پیروان آن حضرت که شیعه على محسوب مى‏ گشتند همچون سلمان فارسى و ابو ذر غفارى و عمّار یاسر و مقداد بن اسود و حذیفة بن یمان و غیرهم از پیروان و شیعیان وى بودند، و در احکام و تفسیر و قرآن و مشورت در مهامّ امور به رأى او رفتار مى ‏کردند، و حضرت أمیر المؤمنین علیه السّلام هم براى حفظ کیان اسلام از حقّ خویشتن گذشتند، ولى به گروه مخالف ارائه طریق مى‏ کردند، و در مشکلات علمى و فقهى به دادشان مى ‏رسیدند، و براى درهم نشکستن صفوف مسلمین به نمازشان حضور مى‏یافتند. و خلاصه امر در جمیع امور هوایشان را از پشت سر داشتند.

حجّ و جهاد و صلوة و زکوة و سایر امور طبق امر خلیفه ناحق صورت مى‏گرفت، و اوامر از ناحیه او صادر مى‏گشت و رأى نهائى و فتوى از آن او بود. آنها نیز عالم به جمیع مسائل و خصوصیّات آن نبودند، و چه بسیار اشتباه و خطا از آنها ظاهر مى ‏گردید، و چه بسیار در موضوعات مختلفه ‏اى امر را طبق پسند خود تغییر مى ‏دادند، و خلاف عمل به ظاهر قرآن را منکر نمى ‏شمردند، و خلاف سنَّت پیامبر رفتار مى‏ کردند و صریحاً عَلَى رُووسِ الاشَهاد اجتهاد در برابر نصّ مى‏ نمودند. و این خلافها را به عنوان رأى خلیفه و امام بر امَّت تثبیت مى ‏کردند و باقى مى ‏گذاردند. و لهذا دیده مى ‏شد: رأى خلیفه به جاى آیه قرآن نشسته و به جاى دستور العمل و وصیَّت و سنَّت و منهاج پیغمبر قرار گرفته است. جمیع مردم عمل به قرآن را در این موارد ترک، و عمل به دستورات رسول اکرم را نادیده مى‏ گرفتند، و طبق أمریّه صادره، و فرمان مَقْضِىّ از مقام خلافت (خلافت جائره جابره غاصبه مَنْ درآوردى) عمل مى‏ کردند.

جنگهاى خلفاء و غنائم و اموال سرشارى که مى‏ آورده ‏اند، شوکت فرماندارى، و ابَّهَت فرماندهى، و قعقعه سیوف و سلاح، و پرش تیر و سنان، و همهمه مردان غازى، و حمحمه اسبان تازى، و اهتزاز باد در لابلاى پرچمهاى فرماندهان، و رایات و عَلَمهاى سرکردگان، چشم همه را کور و گوش همه را کر نموده، و قدرت تعقّل و ادراک را از دلها ربوده، و اندیشه و تفکّر را از ذهنها بیرون انداخته بود.

کیست که بیاید و فرمان خلاف این سلطان مالک الرِّقاب را با قرآن تطبیق نماید؟! و یا أمریّه صادره از او را با سنَّت سَنیّه پیامبر بسنجد؟! و یا لا أقلّ احتمال ضعیفى هم در بطلان آنها بدهد، و ببیند و بشنود و تفکّر کند و بیندیشد و با چشم بصیرت دل خود شاهد خلاف گردد؟ و از خلاف دست بردارد، و طبق حق و قول حق و امر حق و سنّت حق، و منهاج و منهج حق حرکت نماید؟

کیست که دنبال على برود؟! و آن مرد شکست خورده در کنج منزل منزوى شده بیل و کلنگ به دست گرفته، و زارع نخلستان و آبیار قنات را در بیابان پى جوئى کند؟ و گفتار او را که حق است و عین حق است بلکه حق به دنبال حقَّانیّت على مى ‏چرخد و مى‏ گردد و مى‏رود بشنود و از او استمالت کند؟ و رأى راستین و درستین او را بر این کبکبه ‏ها و دبدبه ‏ها مقدّم بدارد؟ و بشنود که او مى‏ گوید: هر سخنى غیر از قرآن و کلام پیامبر که در برابر آن قرار گیرد باطل است، و هر امرى و فرمانى از هر ناحیه ‏اى صدور یابد که با آیه ‏اى از آیات منطبق نباشد مردود و باطل است؟

در مدینه کسى نیست غیر از آن دوازده نفرى که پس از ارتحال رسول اکرم به مسجد آمدند و هر یک جداگانه سخن گفتند و أبو بکر را محکوم کردند، و غیر از افراد قلیلى از پیروان ایشان.

این امر به همین صورت پیش آمد، در مدّت بیست و پنج سال حکومت سیاه و تاریک خلفاى ثلاثه پیش آمد، یعنى در یک ربع قرن پیش آمد. مردم با آن احکام و منهاج خو گرفتند و عادت کردند به طورى که وقتى حضرت مولى الموالى امام به حق بر سرکار آمدند و خواستند آن سنَّت‏ها و بدعتهاى باطله را که عمر بنا نهاده بود براندازند نتوانستند. چرا که عمر به کارهاى خود صبغه مذهب و دین داده بود، و همچون سامِرى مردم او را مقدس مى‏شمردند، و مخالفت با او را مخالفت با اسلام و پیامبر محسوب مى‏ داشتند و بیچارگان نمى ‏دانستند که: این شَیَّادى است در لباس گرگ آمده براى ربودن میش، و این مذهب وسیله ‏اى براى استقرار بر أریکه خلافت و عرش فرمان اوست، و این نداى به صورت حق، نداى شیطان است که باطل عنوان صحیفه دعوت او مى‏ باشد. أمیر المؤمنین در زمان خلافت خود در کوفه خطبه خواند و فرمود چنانکه در خطبه وسیله آمده است: «اگر من بخواهم بدعت هاى عمر را براندازم، همین لشگریان و جُنْدِ من از من متفرق مى‏ گردند و مرا تنها مى ‏گذارند

زمان به همین نهج و منوال پیش آمد تا دوران عثمان، و سپس معاویه در شام و یزید و مروان و مروانیان، تا رسید به دوران عبّاسیّون همه و همه از همین قرار بود. مردم همگى از سنَّت خلفاى پیشین تبعیّت داشتند حتّى جماعتى که عثمان را تباه و فاسد مى ‏دانستند، همه و همه دو خلیفه پیشین را بر حق، و اوامرشان را لازم الإجراء تا روز قیامت مى‏ دانستند، و بدان معتقد بودند و عمل مى‏ کردند.

در میان لشکریان أمیر المؤمنین علیه السّلام که همه مى ‏گویند: شیعیان على بودند، چه در حَرْب جَمَل، و چه در حَرْب صِفّین، و چه در حَرْب نَهْروان، یعنى بر خلاف عثمان بودند- شیعه على در مقابل شیعه عثمان- و اکثریّت این سپاهیان معتقد به خلافت ابو بکر و عمر بوده‏ اند، و بر سنَّت آنها رفتار مى ‏کرده ‏اند. و أمیر المؤمنین علیه السّلام نمى ‏توانستند همه را برگردانند و به حق سوق دهند.

بر همین نهج و منوال شیعیان امام حسن و شیعیان امام حسین در کوفه از همین قماش بودند که قائل به حقّانیّت على و بطلان عثمان بوده ‏اند، و على علیه السّلام را خلیفه ثالث به حق رسول خدا مى‏ دانسته‏ اند.

و در زمان حضرت سجّاد علیه السّلام امر به همین قسم بود که فقهاى سبعه مدینه که دو نفرشان شیعه بوده‏اند فتواى همگى حتَّى این دو نفر: سعید بن مُسَیِّب و محمد بن قاسم بن ابى بکر بر اساس فقه سنَّت بوده است.

در زمان حضرت امام محمد باقر علیه السّلام گرچه به واسطه گسترش روایت و تفسیر و حدیث و عرفان در مکتب علمى او این حقیقت به ظهور مى‏ رسید، ولى چنان نبود که یکسره مطلب منکشف گردد، و روشن شود که حقیقت اسلام و دین و نبوّت و خلافت و امامت چیز دگرى مى‏ باشد که توده مردم را از آن بهره‏اى نیست.

اوَّلین کس که سِرِّ ولایت و حقیقت نبوَّت را براى عامّه مردم منکشف کرد امام به حقّ ناطق جعفر بن محمد الصَّادق- علیه أفضل السَّلام و الصَّلوة- بود.

پس از رحلت رسول خدا و جریان واقعه سقیفه بنى ساعده پیوسته مردم در دو امر خطیر دچار شبهه و خطا گشتند:

اوَّل امر امامت و ولایت و امارت و پاسدارى، که پنداشتند: هر کس زمام امور را در دست بگیرد او واقعاً زمامدار است و واجب الطَّاعة. خواه به تسلّط و فریب، خواه به انتخاب، خواه به وصیّت، خواه به شورى، خواه به اوامر حاکمانه. فلهذا یزید بن معاویه را خلیفه منصوب از قِبَل اهل حَلّ و عَقد به نصب معاویه و مُغیرة بن شُعْبه و اطرافیان و درباریانش دانستند، و طبق آن رفتار مى ‏نمودند، و آثار شرعیّه واقعیّه را بر آن مرتّب مى‏ نمودند.

دوم: أخذ معالم دین و سنَّت و علوم ظاهریّه و باطنیّه و تفسیر و عرفان و خلاصه جمیع مدرَکات انسانى و بشرى، که معتقد بودند: مصدر آنها همین امراى روى کار آمده گرچه به قوّه قهریّه بوده باشند خواهند بود.

و بر این اساس از خلفاى وقت حلّ مسائل علمیّه و معضلات و مشکلات خود را درخواست مى‏ نمودند. و امور شرعیّه و صلوات و صیام و جهاد و سائر امور دینى و سیاسى و اجتماعى خود را از آن مصادر أخذ مى‏ نمودند، و طبق آراء و نظریّاتشان رفتار مى ‏کردند. یعنى خلفا و حکّام از دو ناحیه امارت و حکومت، و علوم و ما یحتاج فکرى مردم، مردم و امَّت را تغذیه مى‏ کرده ‏اند.

و این دو امر هر دو درست بر خلاف رویّه و اساس دین مبین اسلام مى ‏باشد. دین مبین که بر اصل قرآن و سنَّت است پیوسته دعوت به حق مى‏ کند، و از پیروى باطل شدیداً عامّه بشر را بر حذر مى‏ دارد.

اما پس از ارتحال رسول خدا که محور ولایت از قطب خود منحرف گردید، و همه چیز واژگون شد، مسلمین نه امیرى به حقّ یافتند، نه درسى و تعلیمى راستین. و این امر لا یزال و پیوسته در میان طبقات و أجیال مختلفه مردم در هر مکان و هر زمان سارى است. و چنان محکم و استوار که کسى را یاراى نداى برخلاف آن نمى ‏باشد.

و به عبارت دیگر: سالیان دراز امّت با اعتقاد به حق از باطل پیروى کرده است، و باطل را حقّ شناخته است، و به اعتقاد باطل خود از حقّ گریزان و فرارى بوده است.

چه کسى است که در این مصیبت کبرى بتواند دم زند، و عَلَناً صَلاى بطلان همه دستگاهها و حکومتها را سر دهد؟ یکى حضرت امام حسین علیه السّلام است که با آن بیدارى و هوشیارى تکیه به شمشیر داد، و فاتحه خاندان ستم را خواند، و عالم را بیدار و هشیار نمود، و با خطابه ‏ها و خطبه ‏ها و سخنان مکرّرش عنوان عَدل و حقّ و صدق را در عالم بشریّت مطرح نمود.

و یکى حضرت امام صادق علیه السّلام است که به پیروى از آن فداکارى و تضحیه عظیم، در مدَّت سى سال با هزاران رنج و مشکله، و درد و مصیبت سِرِّ آن فداکارى را روشن ساخت، و روح دین و حقیقت اسلام را که زیر جِبال راسِیاتِ جهل و ظلمت نادانى مدفون گردیده بود بر مَلا ساخت.

فداکارى سیّد الشّهداء عَمَلًا و فداکارى امام صادق عِلْماً پشت به پشت هم داده، یکدگر را تأیید نمودند تا للّه الحمد و له الشکر ما امروزه تا اندازه ‏اى به فهم حقایق دین و نبوّت و سرّ ولایت و سِرّ نبوت و قرآن آشنا شده ‏ایم. و یا به عبارت صحیحتر فداکارى سیّد الشهداء سَیْفاً و فداکارى امام صادق لِساناً دو عامل نیرومند بودند که پشت به پشت هم داده هر یک دیگرى را تقویت نمودند تا اسلام راستین رخساره رخشان خود را از پس ابرهاى انبوه سیاه و ظلمت‏زا ظاهر نمود.

درست است که آیة الله مُظَفَّر فرموده است چقدر راستگو بوده است گوینده این سخن که: إنَّ الإسْلَامَ عَلَوِىٌّ وَ التَّشَیُّعَ حُسَیْنِى «به درستى که اسلام مرهون خدمات على، و تشیّع مرهون خدمات حسین است.» اما حقیر مى‏گویم: إنَّ الإنْسَانِیَّةَ و الإسْلَامَ وَ التَّشَیُّعَ حُسَیْنِىُّ السَّیْفِ، وَ صَادِقىُّ الْقَلَمِ وَ الْبَیَان. «به درستى که عالم انسانیّت و اسلام و تشیّع همگى منوط به شمشیر امام حسین، و به قلم و بیان امام صادق است»

نمایاندن شالوده اسلام توسط امام صادق علیه السّلام‏

آرى کارى را که امام صادق علیه السّلام نمود آن بود که با علوم خود عالم را به اسلام‏ واقعى و دین حقیقى آشنا فرمود. و زنگار کدورت از چهره دگرگون گردیده آن برگرفت. آن شریعت حقَّه را کما هو حَقُّه نشان داد. وَه چه کارى است صَعْب. چرا که در اصول و فروع آن تغیّر و تبدّل راه یافته و مدت یک قرن جمیع امَّت از عالم و جاهل، و عالى و دانى، و خرد و کلان، و پیر و جوان با آن خو گرفته و انس و الفت یافته و اینک همه و همه را به طور عموم شمولى بدون استثناء (غیر از اندک افرادى) باید نه با تعبّد، که از تعبّد در اینجا کارى ساخته نیست، بلکه با منطق و برهان، و قلم و بیان، و ارشاد به کیفیّت استدلال به آیات قرآن و أخذ احکام از فرقان، به آن دین اصیل راهنمائى نمود، و شیرازه افکار و مناهج و مذاهبى را که براى به دست آوردن آن مى‏ پیموده ‏اند گسیخت، و نشان داد که: راه و روش وصول به دین راستین این است و بس.

لهذا راهى را که امام جعفر صادق علیه السّلام پیمود و آن دین را نشان داد، همچون رائد و رهنمونى که در میان بیابان خشک و سوزان قافله را به مکان خَصْب و آب و گیاه رهبرى کند، امَّت را به دینِ آورده شده پیامبر و شریعت مرسله از جانب خدا رهنمون گردید.

از اینجاست که: بدین مذهب که اوَّلین مذهبى بود در میان مذاهب گوناگون، مذهب جعفرى گویند. نه توهّم شود که: آن حضرت تأسیس دینى نموده، و یا به دین اسلام رنگ خاصّى را زده است، همان طور که أحمد امین بَک مِصْرِى با کمال تجلیل و اکرام و بزرگداشتش از حضرت صادق بالأخره درباره او معتقد است که: وى به دین اسلام صبغه خاصّى زده است، و مذهب جعفرى به معنى دین اسلام مصبوغ با این صبغه مى ‏باشد. این توهّم، توهّم غلط است، و احمد امین در این طرز گفتار راه خطائى را پیموده است.

آری، این رسالت حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام در مدّت سى سال بوده است. گرچه مطالبى را که بیان مى ‏کرده‏ اند منهاج و روش دیرین را که در دست عامّه بود فرو مى‏ شکست، ولى این فروشکستن به معنى شکستن امر صحیح و إبداء امر باطل و صبغه دار در برابر آن نبوده است، بلکه تحقیقاً به معنى شکستن کوزه خراب و آلوده که آن را به نام کوزه آب خوشگوار به خورد مردم مى‏ داده‏ اند، و جایگزین نمودن کوزه دست نخورده و با آب‏هاى متعفّن آلوده نگردیده، و آب زلال و سرد و گوارا را از داخل آن به خورد امّت دادن، مى ‏باشد.

نتیجه و محصّل کار حضرت، از میان برداشتن طرق باطله و انحرافیّه‏ اى بود که میان مردم و دین فاصله انداخته بود. و طبعاً عمل مردم در منهاج و روش چه در معرفى ولایت و مصدر حکم و امارت، و چه در معرفى علوم و اسرار و حقایق و احکام چیز جدیدى به نظر نخستین مى‏آمد. این چیز را احمد امین صبغه جدید دینى مى‏پندارد، و پندارش اشتباه است. جدید بودن این منهاج فقط به علّت کهنگى و اندراس طریق اخذ اسلام صحیح بوده است که در نظر عامّه آن را چیز بدیع و جدید نشان مى ‏داده است، و گرنه غیر از روح و جان رسول الله، و روح و جان قرآن بدون اندکى پیرایه، در تمام مَمْشى‏ و روش حضرت امام صادق علیه السّلام چیزى به چشم نمى ‏خورد.

و به لسان علم، عمل حضرت عنوان کاشفیّت از دین درست را داشته است، نه عنوان ناقلیّت اسلام را به پیرایه اضافه و با اثر مخصوص.

بارى از آنچه به دست آوردیم و بحث بر روى آن نمودیم، معلوم مى‏گردد که: جهاد امام صادق علیه السّلام در این مورد چقدر عظیم مى‏ باشد؟ حضرت موظّف است که: این رسالت الهیّه را به اتمام برساند و آن مستلزم صرف وقتها و ماهها و سالها و ده ‏ها سال است که از یکایک آیات قرآن پرده بردارى نماید، و از یکایک مَنْهَج و مَمْشى‏ و رویّه و سنَّت جدَّش، توضیح و تفسیر و تشریح به عمل آورد، و تمام مواقع و مواضع خلاف را مُبَیَّن سازد، و همه کجرویها و تعدیّات آن دایه از مادر مهربانترها را گوشزد کند، و همه راستیها و درستیهاى أجداد گرامش را با آن تحمّل شدائد کمر شکن بیان کند، تا حق مطلب روشن گردد

اللهم صل علی محمد و آل محمد

 

ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.