گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


اسلام، نجات بخش ایرانیان از شرک و جهالت بود

ایرانیان قدیم چنانکه در ضمن تاریخ اقوام آریائى بیان کردیم، در آغاز امر از مظاهر و قواى طبیعت به دو دسته از وجودهاى نیکوکار و بدکار معتقد بودند، و این دو دسته را دائماً با یکدیگر در جنگ مى ‏پنداشتند. نور و آتش و باد و باران و آسمان را که منسوب به دسته اوّل بودند ستایش می کردند،..

بسم الله الرحمن الرحیم

اسلام، نجات بخش ایرانیان از شرک و جهالت بود

منبع: الله شناسی تالیف علامه طهرانی ره ج 3 ص 76 تا 109 (با کمی تصرف)

در «تاریخ ملل» طبع سنگى، در بخش دوّم که تاریخ ایران زمین است از ص 51 تا ص 54 راجع به دین ایرانیان قدیم بحث نموده است. مشروح ذیل را ما از آنجا نقل مى ‏کنیم:

ایرانیان قبل از اسلام چه دینی داشتند؟ پیغمبرشان که بود؟

دین:

ایرانیان قدیم چنانکه در ضمن تاریخ اقوام آریائى بیان کردیم، در آغاز امر از مظاهر و قواى طبیعت به دو دسته از وجودهاى نیکوکار و بدکار معتقد بودند، و این دو دسته را دائماً با یکدیگر در جنگ مى‏ پنداشتند. نور و آتش و باد و باران و آسمان را که منسوب به دسته اوّل بودند ستایش می کردند، و براى اینکه از تاریکى و زمستان و قحطى و امراض و بلاهاى دیگر که به گمان ایشان منسوب به دسته دوّم بود در امان باشند به خواندن دعا و ورد می پرداختند. و چنانکه سابقاً هم گفته شد همین عقائد کم کم مایه ایجاد خرافات و رواج سحر و جادو گردید و زردشت بر ضدّ اینگونه عقائد برخاست.

پیغمبر:

زردشت یا زراتُشترا پسر پورشَسْب بود. درباره محلّ تولّد و تاریخ ظهور او اختلاف است؛ برخى او را از اورمیّه آذربایجان و بعضى از رىّ و دسته‏ اى از بلخ باختر (در شمال افغانستان کنونى) دانسته ‏اند. زمان ظهور او را نیز به اختلاف از حدود شش هزار سال تا ششصد سال پیش از میلاد نوشته ‏اند. زردشت را در سى سالگى خداوند مأمور کرد که مردم را به خداى یگانه دعوت کند، و او بدین کار همّت گماشت و به اصلاح آئین قدیمى ایران پرداخت ولى جمعى از روحانیّون و جادوگران با او مخالفت کردند و به کشتن او کمر بستند.

زردشت ناگزیر به مشرق ایران رفت و در حدود سیستان و افغانستان کنونى به تبلیغ دین خویش پرداخت و چون در این نواحى نیز به سبب مخالفت مغان کارش پیشرفتى نکرد، به دربار گُشْتاسْپ (ویشتاسپ) پادشاه بلخ رفت و او را به دین خویش در آورد و به یارى جاماسْپ وزیر او دین خود را رونقى داد. ولى عاقبت در جنگى با مردم توران که ارْجاسْپ رئیس ایشان بود کشته شد.

کتاب:

کتاب مقدّس زردشتیان «اوِستا» نام دارد، و ظاهراً این کتاب در زمان مادی ها بصورت نوشته درآمده است. از کتاب اوستا در زمان شاهنشاهان هخامنشى دو نسخه رسمى وجود داشت که یکى در تخت جمشید بود، و چون اسکندر کاخ هاى شاهى آنجا را آتش زد نسخه مزبور هم سوخت. نسخه دیگر هم بدست یونانیان افتاد و ایشان از آن نسخه آنچه را که مربوط به علوم پزشکى و نجوم و أمثال آن بود به یونانى ترجمه کردند و پس از انجام این کار آنرا نیز سوزاندند.

چنانکه در تاریخ اشکانیان خواهیم گفت، بلاش اوّل پادشاه اشکانى فرمان داد تا اوستا را جمع آورى کنند. و اردشیر بابکان سر سلسله ساسانیان هم یکى از روحانیان دانشمند ایران را مأمور کرد که اوستا را مرتّب نماید. پس از وى پسرش شاپور اوّل هم قسمت هائى را که مردم یونان و هند و سائر کشورها در پزشکى و نجوم و فلسفه و أمثال آن از اوستا گرفته بودند گرد آورده بر آن افزود. در زمان ساسانیان تفسیرى هم بر اوستا به زبان پهلوى نوشتند و آنرا «زند» نامیدند. امروز از اوستاى کهن نزدیک به یک چهارم باقى است و بقیّه از میان رفته است.

زردشت مى‏ گفت: عالم بر دو اصل نیکى و بدى یا روشنائى و تاریکى قرار دارد که پیوسته با هم در جنگند. نیکى ‏ها متعلّق به اهورامزدا و بدى‏ ها مربوط به انْگْرَه مَیْنْوَ یا اهریمن است.

اهورامزدا (هرمزد) دنیا را به دستیارى شش فرشته بنام أَمشاسْپَنْدان (پاکان جاودان) اداره مى ‏کند و آن شش فرشته بهمن، اردیبهشت، شهریور، اسفندارند، خرداد، أمرداد نام دارند، هر یک از این شش فرشته سرپرست قسمتى از موجودات است، و زیر دست آنها نیز فرشتگان بسیار دیگر هستند.

اهریمن نیز شش دیو زیر فرمان دارد که در کارهاى بد دستیار او هستند و از بدى ‏ها تقویت می کنند.

زردشت مى‏ گفت: اهورامزدا دنیا را به روشنائى و بهروزى و نیکى رهبرى مى‏ کند؛ و براى اینکه نیکى در گیتى بر بدى چیره شود و اهریمن نابود گردد افراد بشر نیز باید با لشکر اهریمن جنگ کنند و اهورامزدا را یارى بدهند. کشاورزى و پرورش جانوران اهلى مانند گوسفند و سگ و خروس و أمثال آنها که مخلوق اهورامزدا هستند، و از میان برداشتن جانوران موذى مانند مار و پروانه و حشرات و جانورانى که به زراعت آسیب می رسانند و مخلوق اهریمنند، بر هر کس واجب است. آب و آتش و خاک و باد را باید از هر گونه آلایشى بر کنار داشت، و از آلودن آتش و آب به اجساد مردگان خوددارى باید کرد. هر کس باید بکوشد که اندیشه نیک و گفتار نیک و کردار نیک داشته باشد، از دروغ پرهیز کند و خود را به راستى و درستى خو دهد

زردشت نتوانست ثنویّت را براندازد؛ اسلام بود که آنرا برداشت‏

زردشت که پیامبر الهى بود و براى رفع مادّه ثنویّت در تکوین قیام کرد، نتوانست کارى از پیش ببرد. و با آنکه دعوت به توحید نمود، و شرور را از مبدأ اهریمن که مخلوق خدا بود دانست، و در خلقت و در صفت یگانه مؤثّر را اهورامزدا معرّفى نمود؛ معذلک پس از وى دیرى نپائید که شریعت او دگرگون شد و عامّه مردم به همان ثنویّت معتقَد بومى و ریشه دار و عمیق خود بازگشت نمودند، و آئین او را مبدَّل و مُحرَّف ساختند.

این مسأله در اسلام بقدرى روشن و مستدلّ و مبرهن و واضح است که مجوسیان قدیم با آن همه تصلّب در دوگانه ‏پرستى، و با وجود حکما و فیلسوفان عالیقدرشان در آن مسأله، و با وجود عقل و درایت و کیاستشان؛ بدون تأمّل توحید قرآن را پذیرفتند و بدان معتقد شدند. و یکباره آن مذهب قویم و اصیل که در میانشان شاید هزاران سال رسوخ کرده و ریشه دوانیده بود، چنان از میان رفت و از بیخ و بن برکنده شد که در همان اوان مبدأ اسلام، فلاسفه نامى توحیدى و قرآنى در میانشان به ظهور پیوست که حقیقةً موجب عبرت عالم گشت.

قرآن نجاتبخش ایرانیان از شرک بود

و حقّاً و حقیقةً اعجاز و کرامت و أصالت قرآن کریم و رسالت پیامبر ماست که اینگونه در شراشر وجود ایرانیان قدیم و پارسیان کهن تأثیر کرد، تا از جان و دل دین توحید را قبول کردند و اهورامزدا و اهریمن (یزدان و دیو) را به خاک نسیان سپردند. و دانشمندانى با فهم و حکمائى صاحب اندیشه و مورّخینى داراى مبدأ وحدت، و بالاخره مفسّرینى ذَوى العزّةِ و المقام و مجاهدینى راستین تربیت نموده و به جهان بشریّت تقدیم داشتند.

ایرانیان در قبل و بعد از اسلام در کلام ماندگار شهید مطهری

سزاوار است براى مزید توضیح و بیان ریشه ثنویّت قدرى از گفتار صدیق ارجمند مرحوم آیة الله حاج شیخ مرتضى مطهّرى أعلَى اللَه مقامَه را در اینجا به عنوان زنده داشتن نام او و ذکر او و کلام او بیاوریم.

وى پس از آنکه چندین پرسش را از جانب مادّیّون و کمونیست ها و سائر افرادى که به مسائل توحیدى اطّلاع ندارند درباره شرور و مضرّات و آلام و مصائب و امراض و مرگ ها و میکرب ها و زلزله‏ ها و سیل ‏ها و افراد معلول بالاخصّ متولّدین از آنها مطرح مى ‏کند، مطلب را می رساند به اینجا که:

اینها انواع پرسش هائى است که در زمینه عدل و ظلم مطرح مى‏ شود. البتّه عین همین پرسش ها را با اندکى اختلاف تحت عناوین دیگرى که آنها نیز مانند عدل و ظلم از مسائل الهیّات است میتوان طرح کرد، از قبیل غایات در علّت و معلول و مسأله عنایت الهیّه در بحث صفات واجب ...

عین همین مسائل با اندکى اختلاف تحت عنوان «خیر و شرّ» در مسأله توحید قابل طرح است. صورت اشکال اینست که: در هستى دوگانگى حکم فرماست، پس باید دو ریشه‏ اى باشد.

حکما مسأله خیر و شرّ را گاهى در باب توحید براى ردّ شبهه ثنویّه، و گاهى در مسأله عنایت الهیّه طرح مى ‏کنند که مربوط به حکمت بالغه است.

در اینجاست که گفته مى‏ شود: عنایت الهى ایجاب مى ‏کند که هر چه موجود مى ‏شود خیر و کمال باشد، و نظام موجود نظام احسن باشد؛ پس شرور و نقصانات که ضربه به نظام احسن میزنند نمى ‏بایست موجود شوند و حال آنکه‏ موجود شده ‏اند ...

مسأله شُرور:

اشکال مشترک وارد بر عدل و حکمت پروردگار، وجود بدبختى‏ ها و تیره روزى ‏ها و به عبارت جامع‏تر «مسأله شُرور» است.

مسأله شرور را میتوان تحت عنوان ظلم، ایراد بر عدل الهى بشمار آورد؛ و میتوان تحت عنوان پدیده‏ هاى بى هدف، نقضى بر حکمت بالغه پروردگار تلقّى کرد. و از اینروست که یکى از موجبات گرایش به مادّیگرى نیز محسوب میگردد. مثلًا وقتى تجهیزات دفاعى و حفاظتى موجودات زنده در برابر خطرها را شاهدى بر نظم و حکمت الهى مى‏ گیریم، فوراً این سؤال مطرح مى ‏شود که اساساً چرا باید خطر وجود داشته باشد تا نیازى به سیستم ‏هاى دفاعى و حفاظتى باشد؟ چرا میکرب ‏هاى آسیب رسان وجود داشته باشد تا بوسیله گلبول هاى سفید با آنها مبارزه شود؟ چرا درنده تیز دندان آفریده مى ‏شود تا احتیاجى به پاى دونده و یا به شاخ و دیگر وسائل دفاع باشد؟ در جهان حیوانات، از طرفى ترس و حسِّ گریز از خطر در حیوانات ضعیف و شکار شدنى وجود دارد؛ و از طرف دیگر سَبُعیّت و درنده خوئى در حیوانات نیرومند و شکار کننده قرار داده شده است.

براى بشر این پرسش مطرح مى ‏شود که چرا عوامل هجوم و تجاوز وجود دارد تا لازم شود تجهیزات دفاعى از روى شعور و حساب بوجود آید؟

همچنانکه گفته شد، مسأله شُرور در یک مورد دیگر هم با مباحث الهیّات تصادم و اصطکاک پیدا مى ‏کند؛ و آن مسأله توحید و ثنویّت: یگانه ‏پرستى و دوگانه ‏پرستى است.

ایرانیان: نژاد آریا، تا جائی که تاریخ نشان میدهد قائل به ثنویّت بوده ‏اند

چیستی ثَنویّت یا همان شرک در خالقیت؟

بشر و مخصوصاً نژاد آریا، از دیرباز پدیده ‏هاى جهان را به دو دسته (خوب‏ها، بدها) تقسیم میکرده. نور، باران، خورشید، زمین و بسیارى از چیزهاى دیگر را در ردیف خیرها و خوب ها بشمار مى‏ آورده است؛ و تاریکى، خشکسالى، سیل، زلزله، بیمارى، درندگان و گزندگان را در صفّ بدها و شرور جاى مى ‏داده است. و البتّه در این دسته ‏بندى، بشر خودش را مقیاس و محور تشخیص قرار میداده است؛ یعنى هر چه را که براى خویش سودمند مى‏یافته خوب میدانسته، و هر چه را که براى خویش زیانمند دیده بد مى‏ نامیده است.

آنگاه این اندیشه براى انسان هاى پیشین پیدا شده است که آیا بدها و شرها را همان کسى مى ‏آفریند که خوب‏ها و خیرها را پدید آورده است، یا آنکه خوبها را یکى ایجاد مى ‏کند و شرّها را شخصى دیگر؟ آیا خالق نیک و بد یکى است یا باید براى جهان دو مبدأ قائل شد؟

گروهى چنین حساب کردند که آفریننده خودش یا خوب است و نیکخواه، و یا بد است و بدخواه. اگر خوب باشد% 3% بدها را نمى‏ آفریند، و اگر بد باشد خوب ‏ها و خیرها را ایجاد نمى ‏کند. بناچار چنین نتیجه گرفتند که جهان دو مبدأ و دو آفریدگار دارد.

ثنویّت، دوگانه ‏پرستى در ایران قدیم، و اعتقاد ایرانیان به اهورامزدا و اهریمن که بعدها با تعبیر یزدان و اهریمن بیان شده است همین جا پیدا شده است.

بر حسب آنچه تاریخ نشان می دهد، نژاد آریا پس از استقرار در سرزمین ایران به پرستش مظاهر طبیعت- البتّه مظاهر خوب طبیعت- از قبیل آتش، خورشید، باران، خاک و باد پرداختند.

بر حسب اظهار مورّخین، ایرانیان بدها را نمى‏ پرستیدند؛ ولى مردمانى‏ غیر از نژاد آریا وجود داشته ‏اند که بدها و شرور را نیز به دستاویز راضى ساختن ارواح خبیثه پرستش می کرده ‏اند.

آنچه در ایران قدیم وجود داشته، اعتقاد به دو مبدأ و دو آفریدگار بوده است؛ نه دوگانه ‏پرستى. یعنى ایرانیان قائل به «شرک در خالقیّت» بوده‏ اند نه «شرک در عبادت.»

موحّد بودن زردشت، از آثار اسلامى است نه تحقیق مورّخین حتّى «گاتا» هاى اوستا

بعدها زردشت ظهور کرد. از نظر تاریخ به روشنى معلوم نیست که آیا آئین زردشت در اصل آئین توحیدى بوده است یا آئین دوگانگى؟

اوستاى موجود، این ابهام را رفع نمى ‏کند؛ زیرا قسمت‏ هاى مختلف این کتاب تفاوت فاحشى با یکدیگر دارد. بخش «وَنْدیداد» آن صراحت در ثنویّت دارد، ولى از بخش «گاتا» ها چندان دوگانگى فهمیده نمى ‏شود. بلکه بر حسب ادّعاى برخى از محقّقین، از این بخش یگانه‏ پرستى استنباط می گردد.

به علّت همین تفاوت و اختلاف بزرگ است که اهل تحقیق معتقدند: اوستائى که در دست مى‏ باشد اثر یک نفر نیست، بلکه هر بخش آن از یک شخصى است.

تحقیقات تاریخى در اینجا نارساست، ولى ما بر حسب اعتقاد اسلامى‏ اى که درباره مجوس داریم مى ‏توانیم چنین استنباط کنیم که دین زردشت در اصل یک شریعت توحیدى بوده است. زیرا بر حسب عقیده اکثر علماى اسلام، زردشتیان از اهل کتاب محسوب می گردند.

محقّقین از مورّخین نیز همین عقیده را تأیید مى ‏کنند و می گویند نفوذ ثنویّت در آئین زردشت از ناحیه سوابق عقیده دو خدائى در نژاد آریا قبل از زردشت بوده است.

نکته‏ اى که در اینجا لازم است یاد آورى شود اینست که ما تنها از طریق تعبّد یعنى از راه آثار اسلامى میتوانیم شریعت زردشت را یک شریعت توحیدى‏ بدانیم. از نظر تاریخى یعنى از نظر آثارى که به زردشت منسوب است هر چند بخواهیم فقط گاتاها را ملاک قرار دهیم نمى‏ توانیم آئین زردشت را یک آئین توحیدى بدانیم. زیرا حدّاکثر آنچه محقّقان در باب توحید زردشت به استناد گاتاها گفته ‏اند اینستکه زردشت طرفدار توحید ذاتى بوده است، یعنى تنها یک موجود را قائم به ذات میدانسته است و آن اهورامزدا است؛ و همه موجودات دیگر را- حتّى اهریمن انگره مئنیو [انگْرَه مَئیْنْیَوَه‏]- آفریده اهورامزدا میدانسته است.

و بعبارت دیگر براى درخت هستى بیش از یک ریشه قائل نبوده است، ولى از نظر توحید در خالقیّت کاملًا ثنوى بوده است. زیرا از این تعلیمات اینچنین استفاده مى ‏شود که قطب مخالف انگره مئنیو: خِرد خبیث، سپنت مئنیو: خرد مقدّس است. سپنت مئنیو منشأ اشیاء نیک یعنى همان اشیائى که خوب است و مى‏ بایست بشود مى‏ باشد.

امّا انگره مئنیو یا اهریمن منشأ اشیاء بد است، یعنى منشأ اشیائى است که نمى ‏بایست آفریده شوند. و خود اهورامزدا مسؤول آفریدن آنها نیست بلکه انگره مئنیو مسؤول آفریدن آنهاست.

مطابق این فکر هر چند هستى دو ریشه‏ اى نیست ولى دو شاخه ‏اى است. یعنى هستى که از اهورامزدا آغاز می گردد به دو شاخه منشعب میگردد: شاخه نیک که عبارت است از سپنت مئنیو و آثار نیکش، و شاخه بد که عبارت است از انگره مئنیو و همه آفریده ‏ها و آثار بدش.

اگر گاتاها را که اصیل‏ترین و معتبرترین اثرى است که از زردشت باقى مانده است ملاک قرار دهیم، زردشت را در شش و پنج خیر و شرّ و اینکه نظام موجود نظام احسن نیست و با حکمت بالغه جور نمى‏ آید، گرفتار مى ‏بینیم. و همین جهت او را از همه پیامبران آسمانى جدا می کند

زردشت نتوانست ثنویّت را براندازد؛ اسلام بود که آنرا برداشت‏

آئین زردشت به موجب همین نقص و یا به جهات دیگر نتوانست با ثنویّت مبارزه کند؛ بطوریکه بعد از زردشت بار دیگر ثنویّت به مفهوم دو ریشه ‏اى بودن هستى در میان ایرانیان پدید آمد.

زردشتیان دوره ساسانى و مانَویان و مَزدکیان که نوعى انشعاب از زردشتى گرى در ایران محسوب مى ‏شوند، در حدّ اعلى ثنوى بودند.

در حقیقت باید گفت: دین زردشت نتوانسته است ریشه شرک و ثنویّت را حتّى در حدود تعلیمات گاتاها از دل ایرانیان برکند، و خودش نیز مغلوب این عقیده خرافى گشته و تحریف شده است.

تنها اسلام بود که توانست با فرمان محکم لا إلَهَ إلّا اللَه این خرافه چند هزار ساله را از مغز ایرانى خارج سازد.

این یکى از مظاهر قدرت شگرف اسلام و تأثیر عمیق آن در روح ایرانیان است، که چگونه توانست مردمى را که ثنویّت با گوشت و پوست شان آمیخته شده بود و آنچنان اسیر این خرافه بودند که دین خود را نیز تحت تأثیر آن تحریف می کردند- تا آنجا که برخى از خاورشناسان (دومزیل) معتقدند که: ثنویّت اساس تفکّر ایرانى است- از این پندار گرفتار کننده نجات دهد.

اسلام، ایرانیانى پرورید که مظاهر لطف و عشق توحید بوده‏ اند

آرى، اسلام بود که از ایرانیان دوگانه ‏پرست، انسان‏هاى موحّد ساخت. که با فرا گرفتن این جمله: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى خَلَقَ السَّمَوتِ وَ الارْضَ وَ جَعَلَ الظُّلُمَتِ وَ النُّور [1]، و با اعتقاد به این معنى که: الَّذِى أَحْسَنَ کُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلَقَهُ [2]، و با ایمان و درک این حقیقت که: رَبُّنَا الَّذِى أَعْطَى‏ کُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلْقَهُ و ثُمَّ هَدَى [3]؛ آنچنان عشق به خدا و آفرینش و هستى و جهان، سراپاى وجودشان را فرا گرفت که در ستایش نظام هستى چنین سرودند:

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست             عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست‏

به ارادت بخورم زهر که شاهد ساقى است             به جَلادت بکشم درد که درمان هم از اوست [4]

ایرانیان پس از اسلام نه تنها براى شرور مبدأى رقیب خدا قائل نیست، بلکه در یک دید عالى عرفانى بدیها از نظرش محو مى‏ شود و میگوید: اساساً بدى وجود ندارد یعنى: بد آنست که نباشد

غزّالى مى‏ گوید: لَیْسَ فى الإمْکانِ أبْدَعُ مِمّا کانَ. یعنى زیباتر از نظام موجود نظامى امکان ندارد.

این انسان دست پرورده اسلام است که فکرى اینچنین لطیف و عالى پیدا کرده، درک مى ‏کند که بلاها و رنج ها و مصیبت ‏ها که در یک دید زشت و نامطلوب است؛ در نظرى بالاتر و دیدى عمیق‏تر همه لطف و زیبائى است‏.

بر کار هیچکس منه انگشت اعتراض             آن نیست کلکِ صُنع که خطِّ خطا کشد

حافظ نیز همین حقیقت را با لحنى دو پهلو و نغز بیان داشته است‏:

پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت             آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

منظورش اینستکه در نظر بالاتر و در دید عالى پیر، همه خطاها محو مى ‏شود و پوشیده می گردد؛ در آنجا دیگر خطائى به چشم نمى‏ آید.

چشم پیر همه چیز را زیبا و عالى مى‏ بیند. خطاها همه نسبى و قیاسى است، و در یک سطح پائین به چشم میخورد. این طرز از فکر است که خصلت گران بهاى رضا به قضاء و خشنودى به نظامات جهانى را در اخلاق اسلامى بوجود آورده است.

مولوى میگوید:

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد             این عجب، من عاشق این هر دو ضد [5]

اللهم صل علی محمد و آل محمد

پی نوشت:

[1] صدر آیه 7، از سوره 32: السّجدة: «آن کس که نیکو کرد هر یک از چیزهائى را که آفرید.»

[2] صدر آیه 1، از سوره 6: الانعام: «سپاس به تمام مراتب آن، اختصاص به الله دارد که آسمانها و زمین را خلق کرد، و تاریکیها و روشنى را بوجود آورد.»

[3] ذیل آیه 50، از سوره 20: طه: قَالَ رَبُّنَا الآیة. «موسى گفت: پروردگار ما کسى است که به هر موجودى، آن بهره از خلقت را که شایستگى آنرا داشت عطا کرد و سپس آن را در راهى که باید برود راهنمائى نمود.»

[4] سعدى (تعلیقه)

[5] «عدل الهى» تالیف شهید مطهری انتشارات حسینیّه ارشاد- 6 (ذو الحجّة الحرام 1390 هجرى قمرى) ص 13 تا ص 21


ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.