گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


زنان نمونه اسلام (حالات نفیسه خاتون، و تلاوت‏هاى قرآن وى‏)

از جمله زنانى که در اسلام به قرائت و ختم و تفسیر قرآن مشهورند، حضرت نَفیسه خاتون نواده حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سالهاى آخر عمرش را در مصر سپرى کرد و در آنجا به خاک رفت. و داراى مزارى بس عظیم و قبّه و بارگاهى مى ‏باشد. و در زمان حیاتش به کرامات و استجابت دعوات مشهور و معروف بوده است.

بسم الله الرحمن الرحیم

حالات نفیسه خاتون، و تلاوت‏هاى قرآن وى‏

منبع:نور ملکوت قرآن، ج‏4، ص: 488 تالیف حضرت علامه طهرانی ره

از جمله زنانى که در اسلام به قرائت و ختم و تفسیر قرآن مشهورند، حضرت نَفیسه خاتون نواده حضرت امام حسن مجتبى علیه السّلام است که سالهاى آخر عمرش را در مصر سپرى کرد و در آنجا به خاک رفت. و داراى مزارى بس عظیم و قبّه و بارگاهى مى‏باشد. و در زمان حیاتش به کرامات و استجابت دعوات مشهور و معروف بوده است.

بسیارى از بزرگان شرح حال او را نوشته‏اند؛ از جمله ابن خَلِّکان‏ و شبلنجىّ‏ و شیخ محمّد صبّان‏ و مقریزى‏ و شیخ ذبیح الله محلّاتى‏ و محدّث قمّى‏ و عباس قلى خان سپهر. و ما در اینجا عبارت شبلنجى را در «نور الأبصار»

انتخاب نموده و مختصر و مختارى را از آن ذکر مى‏نمائیم:

السّیّدة نفیسه: دختر حسن أنوَر، پسر زید أبلَج، پسر حسن سبط، پسر علىّ بن أبى طالب علیه السّلام.

مادرش امّ ولد بود و با إسحاق بن جعفر الصّادق علیه السّلام ازدواج کرد.

و إسحاق را مُؤتمَن (مورد امانت) مى‏گفتند، و از اهل خیر و صلاح و دین و فضل بود؛ و از او حدیث روایت مى‏شده است. و ابن کاسِب هر وقت از وى حدیثى روایت مى‏نمود مى‏گفت: حَدَّثَنى الثِّقَةُ الرَّضىُّ إسْحَقُ بْنُ جَعْفَرٍ.

محلّ تولّد سیّده‏ نفیسه‏ در مکّه مکرّمه، سنه 145 بود، امّا در مدینه طیّبه نشو و نما نمود. و پیوسته به زهد و عبادت مشغول بود. روزها را روزه مى‏داشت و شبها را به قیام و نماز مى‏گذرانید. و از حرم رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم مفارقت نمى‏کرد. و سى مرتبه حجّ خانه خدا را بجاى آورد و در اکثرش پیاده بود. و بسیار گریه مى‏کرد و خود را به چادر کعبه مى‏آویخت و مى‏گفت: إلَهِى وَ سَیِّدِى وَ مَوْلَاىَ! مَتَّعْنِى وَ فَرِّحْنِى بِرِضَاکَ عَنِّى! فَلَا سَبَبَ لِى أتَسَبَّبُ بِهِ یحجُبُکَ عَنِّى. «اى خداى من! و اى آقاى من! و اى مولاى من! با رضا و خوشنودیت از من، مرا شادمان و متمتّع بنما! چون من وسیله‏اى ندارم که بدان متوسّل شوم تا غضب ترا از من پنهان کند!»

زینب دختر یحیى مُتوَّج که برادرزاده او بود مى‏گوید: من چهل سال در خدمت عمّه‏ام نفیسه بودم، ندیدم وى را شبها بخواند، و یا روزها غذا بخورد. به او گفتم: آیا به نفس خودت ارفاق نمى‏کنى؟!

در پاسخ من گفت: چگونه ارفاق کنم درحالى‏که در جلوى من کریوه‏هائى است که از آن نمى‏توانند عبور کنند مگر رستگاران.

زینب مى‏گوید: نفیسه از غیر مال شوهرش غذائى را تناول نمى‏کرد. و او حافظ قرآن و تفسیر قرآن بود. قرآن را تلاوت مى‏نمود و زار زار مى‏گریست و مى‏گفت: خداوندا زیارت خلیلت إبراهیم علیه السّلام را روزى من کن! پس خودش در معیّت شوهرش إسحاق مؤتمن حجّ بجاى آورده و سپس به زیارت قبر خلیل الرّحمن علیه السّلام نائل آمده، آنگاه به مصر مراجعت کردند، و در مَنصوصة در خانه امّ هانى ساکن شدند. و در همسایگى آنها یک دختر یهودیّه‏اى که فلج شده بود، از رشحات یا قطرات آب وضوى او شفا یافت.

قدوم نفیسه خاتون به مصر در سنه 193 بود با اختلافى که هست. و ابن خلّکان مى‏گوید: با شوهرش إسحاق وارد مصر شد، و بعضى گفته‏اند: با پدرش حسن. و چون اهل مصر مطّلع بر قدوم او شدند و آوازه او پیچیده بود، زن و مرد با هودجهاى سر پوشیده به استقبالش شتافتند تا او را داخل مصر کردند، و کبیر التُّجّار مصر: جمال الدّین عبد الله جَصّاص او را به منزل خود برد. چندین ماه در آنجا بود، و مردم از آفاق به زیارتش مى‏رسیدند و تبرّک مى‏جستند.

چون این کرامت از وى سرزد، در میان مردم شایع شد. و کسى در مصر نماند مگر آنکه به سوى او شتافت و اجتماع مردم بالا گرفت. در این وقت قصد مراجعت به حجاز نمود؛ و این امر بر مردم مصر سنگین آمد و از رجوعش ممانعت کردند.

نفیسه گفت: این مردم براى من حال عبادت و خلوت نگذاشته‏اند و تمام اوقاتم را گرفته‏اند. حاکم مصر یک خانه وسیع خود را بدو داد و با مردم شرط کرد که فقط در هفته دو روز به ملاقاتش روند. بالأخره نفیسه خاتون بدین گونه قبول نمود. او در این خانه بود تا در  سنه 208 بدار باقى ارتحال نمود.

امام شافعى چون وارد مصر شد، نماز تراویح را در مسجد او در رمضان مى‏خواند و به سوى او رفت و آمد داشت؛ و از او حدیث مى‏شنید. و بعضى گفته‏اند: او بر نفیسه قرائت روایت مى‏کرد و نفیسه نیز بر او قرائت مى‏نمود. و شافعى هر وقت مریض مى‏شد کسى را به نزد او مى‏فرستاد و طلب شفا مى‏کرد، و هنوز قاصد برنگشته بود که او شفا یافته بود. امّا در مرضى که شافعى در آن فوت کرد، بر عادت جارى کسى را نزد نفیسه فرستاد و نفیسه به او گفت: مَتَّعَهُ اللَهُ بِالنَّظَرِ إلَى وَجْهِهِ الْکَرِیمِ. «خداوند شافعى را به لقاى وجه کریمش بهرمند سازد.» چون قاصد این پیام را آورد شافعى دانست که مى‏میرد، و وصیّت کرد که نفیسه خاتون بر او نماز گزارد.

شافعى که مرگش در سنه 204 بود چون از دنیا رفت، بعلّت آنکه نفیسه خاتون از کثرت عبادت ضعیف بود و نمى‏توانست بیرون برود، حاکم مصر که نامش عبد الله بن سَرى‏ بود به درخواست نفیسه، إنفاذاً براى وصیّت شافعى امر کرد جنازه را بر خانه نفیسه عبور دهند؛ و نفیسه درحالى‏که مأموم بود- به امامت أبو یعقوب بُویُطىّ که یکى از اصحاب شافعى بود- بر جنازه وى نماز گذارد.

... منظور ما از ذکر این مخدّره عالیمقام، انس و آشنائى او با قرآن کریم است که بیشتر از همه چیز جالب است. زیرا با وجود عدم آشنائى به کتابت و قرائت، بنا بر نقل مقریزى، مسلّما قرآن را از حفظ داشته است. و چون اهل زبان و از سلاله خاندان طهارت بوده و به حدیث و تفسیر وارد بوده است، تحقیقاً قرآن را از روى بصیرت مى‏خوانده و قرآن در جانش مى‏نشسته است. و در حال قرائت قرآن جذبات شوق و عشق الهى او را مى‏گرفته، و از خود بیخود و به خداى خود مى‏پیوسته است. و آن حالات خوش که در عالم توحید است موجب بروز کرامات مى‏شده، و أعیان و اعلامى را که آشنا بوده‏اند مبهوت و متحیّر مى‏ساخته است.

و از کثرت و تعداد بسیارى که در قرائت او ذکر کرده‏اند نباید تعجّب کرد، زیرا او حافظ قرآن بوده است. و کسانى که قرآن را از بر دارند زود مى‏توانند قرآن را در مدّت هشت تا ده ساعت ختم کنند.


ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.