گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


لمعات الحسین علیه السلام (13) گفتار حضرت در پاسخ تهدید حُرّ و آمادگى براى شهادت‏

حرّ بن یزید با آن حضرت همراه بود؛ و در راه و حرکت جدا نمى ‏شد و مى ‏گفت: اى حسین! من با این گفتارم خدا را درباره خودت به یادت مى ‏آورم، که من گواهى مى ‏دهم که اگر جنگ کنى کشته خواهى شد!


بسم الله الرحمن الرحیم

منبع: کتاب لمعات الحسین علیه السلام تالیف علامه طهرانی رحمة الله علیه

حرّ بن یزید با آن حضرت همراه بود؛ و در راه و حرکت جدا نمى ‏شد و مى ‏گفت:

اى حسین! من با این گفتارم خدا را درباره خودت به یادت مى ‏آورم، که من گواهى مى ‏دهم که اگر جنگ کنى کشته خواهى شد!

فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام: أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى؟! وَ هَلْ یَعْدُو بِکُمُ الْخَطْبُ إنْ تَقْتُلُونِى؟! وَ سَأَقُولُ کَمَا قَالَ أَخُو الاوْسِ لِابْنِ عَمِّهِ وَ هُوَ یُرِیدُ نُصْرَه رَسُولِ اللَهِ صَلَّى اللَهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ؛ فَخَوَّفَهُ ابْنُ عَمِّهِ وَ قَالَ: أَیْنَ تَذْهَبُ؟ فَإنَّکَ مَقْتُولٌ.

فَقَالَ‏:

سَأَمْضِى وَ مَا بِالْمَوْتِ عَارٌ عَلَى الْفَتَى               إذَا مَا نَوَى حَقًّا وَ جَاهَدَ مُسْلِمَا

وَ وَاسَى الرِّجَالَ الصَّالِحِینَ بِنَفْسِهِ                     وَ فَارَقَ مَثْبُورًا وَ خَالَفَ مُجْرِمَا

فَإنْ عِشْتُ لَمْ أَنْدَمْ وَ إنْ مِتُّ لَمْ أُلَمْ                      کَفَى بِکَ ذُلًّا أَنْ تَعِیشَ وَ تُرْغَمَ‏[1]

«حضرت در پاسخ حرّ فرمود: آیا از مرگ مرا مى ‏ترسانى؟! و آیا اگر مرا بکشید دیگر مشکل شما حلّ مى ‏شود؟! [2]

من همان کلامى را مى ‏گویم که برادر أوسىِ ما به پسر عموى خود گفت در وقتیکه مى ‏خواست براى نصرتِ رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم برود؛ و پسر عمویش او را مى ‏ترسانید و مى ‏گفت: کجا

ما در طبع اوّل کتاب عبارت وَ هَلْ یَعْدو بِکُمُ الْخَطْبُ إن تَقْتُلونى را به این عبارت ترجمه کردیم که: «و آیا اگر مرا بکشید، دیگر مرگ از شما می گذرد؟» و در طبع دوّم حروفى همینطور که در متن مشاهده مى‏ شود ترجمه کردیم که: «و آیا اگر مرا بکشید، دیگر مشکل شما حلّ مى ‏شود؟!» و اینک مى ‏بینیم: اگر با عبارت: «و آیا اگر مرا بکشید، از پدیده ‏ها و عواقب ناپسند آن رها مى شوید؟!» ترجمه شود بهتر و سلیس‏تر است. زیرا که خَطْب را غالباً در أمر مکروه و ناگوار استعمال مى ‏کنند. و عَدَا یَعْدو به معنى تجاوز است، و معنى آن لازم است. و در اینجا باید گفت: باء در بِکُمْ براى تعدیه است، و در اینصورت معنى چنین مى ‏شود که: و آیا اگر مرا بکشید، عواقب وخیم و مکروه آن شما را عبور مى ‏دهد و می گذراند؟! یا نه بلکه در آن نتائج و عواقب مکروه و لوازم ناپسندیده آن گیر مى ‏کنید و مى‏ مانید و نمى ‏توانید از آن عبور کنید؟! یعنى مشکلات و توابع آن دامنگیرتان خواهد شد! مى روى؟ تو حتماً کشته خواهى شد! او در جواب گفت:

من حتماً مى‏ روم و جوانمرد را از مرگ ننگ و عارى نیست؛ اگر عملش براى حقّ باشد و از روى حال تسلیم و رضا مجاهدت کند.

و با بذل جان و نفس خود با مردمان صالح و نیکوکار مواسات کند؛ و از مردم مَطرود و ملعون جدا شود، و با مُجرم و گناهکار، طریق ستیز و مخالفت پیشه سازد.

پس اگر من زنده بمانم پشیمان نگشته‏ ام؛ و اگر بمیرم مردم مرا ملامت نکنند، و این خوارى و ذلّت براى تو بس است که زنده بمانى، و مورد ظلم و تعدّى و تجاوز قرار گیرى و نتوانى از حقّ خود دفاع کنى!»

و شاید آن کلمات دُرَربار که علّامه معاصر توفیق أبو علم در کتاب خود موسوم به «أهل البیت» آورده است، پاسخ حضرت سیّد الشّهداء علیه السّلام در همین جا به حُرّ بن یزید ریاحى بوده است؛ آنجا که فرماید:

لَیْسَ شَأْنِى شَأْنَ مَنْ یَخَافُ الْمَوْتَ. مَا أَهْوَنَ‏ الْمَوْتَ عَلَى سَبِیلِ نَیْلِ الْعِزِّ وَ إحْیَآءِ الْحَقِّ. لَیْسَ الْمَوْتُ فِى سَبِیلِ الْعِزِّ إلَّا حَیَوة خَالِدَه؛ وَ لَیْسَتِ الْحَیَوة مَعَ الذُّلِّ إلَّا الْمَوْتَ الَّذِى لَا حَیَوة مَعَهُ. أَ فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِى؟! هَیْهَاتَ‏%؛ طَاشَ سَهْمُکَ، وَ خَابَ ظَنُّکَ! لَسْتُ أَخَافُ الْمَوْتَ. إنَّ نَفْسِى لَاکْبَرُ مِنْ ذَلِکَ، وَ هِمَّتِى لَاعْلَى مِنْ أَنْ أَحْمِلَ الضَّیْمَ خَوْفًا مِنَ الْمَوتِ؛ وَ هَلْ تَقْدِرُونَ عَلَى أَکْثَرَ مِنْ قَتْلِى؟! مَرْحَبًا بِالْقَتْلِ فِى سَبِیلِ اللَهِ! وَ لَکِنَّکُمْ لَا تَقْدِرُونَ عَلَى هَدْمِ مَجْدِى وَ مَحْوِ عِزَّتِى وَ شَرَفِى؛ فَإذًا لَا أُبَالِى مِنَ الْقَتْلِ. [3]

«شأنِ من شأن کسى نیست که از مرگ بترسد! چقدر مرگ در راه وصول به عزّت و احیاى حقّ، سبک و راحت است. نیست مرگ در راه عزّت مگر زندگانى جاویدان؛ و نیست زندگانى با ذلّت مگر مرگى که با او حیاتى نیست.

آیا مرا از مرگ مى‏ ترسانى؟! هیهات؛ تیرت به‏ خطا رفت! و گمانت واهى و تباه شد! من آن کسى نیستم که از مرگ بترسم!

نفس من از این بزرگتر است، و همّت من عالى‏ تر است از آنکه از ترسِ مرگ، بار ستم و ظلم را بدوش بکشم؛ و آیا شما بر بیشتر از کشتن من توانائى دارید؟!

مرحبا و آفرین به کشته شدن در راه خدا! ولیکن شما توانائى بر نابودى مَجد من، و محو و نیستى عزّت و شرف من ندارید! پس در این صورت، من باکى از کشته شدن ندارم»

و سیّد الشّهداء علیه السّلام همان کسى است که مى‏فرمود: مَوْتٌ فِى عِزٍّ خَیْرٌ مِنْ حَیَوة فِى ذُلٍّ. [4]

«مردن در راه عزّت و با عزّت بهتر است از زندگى با ذلّت.»

و همان کسى است که در موقع جنگ نمودن، و حمله ور شدن بر سپاه دشمن رَجَز مى ‏خواند و مى ‏فرمود»

الْمَوْتُ خَیْرٌ مِنْ رُکُوبِ الْعَارِ             وَ الْعَارُ أَوْلَى مِنْ دُخُولِ النَّارِ [5]

«مرگ بهتر است از مرتکب عار و ننگ شدن؛ و عار بهتر است از دخول در آتش.» [6] [7]

پی نوشت ها:

[1] «إرشاد» مفید، ص 243؛ و «إعلام الورى» ص 230؛ و «نفس المهموم» ص‏ 611

[2] بهتر است اینطور ترجمه شود: «و آیا اگر مرا بکشید، از پدیده‏ ها و عواقب ناپسند آن رها مى‏ شوید؟!

[3] توفیق أبو علم در کتاب «أهل البیت» ص 448، مطبعه سعادت مصر، بنا بر نقل «ملحقات إحقاق الحقّ» ج 11، ص 601

[4] کتاب «أهل البیت» بنا بر نقل «ملحقات إحقاق الحقّ‏

[5] «نفس المهموم» ص 219؛ و «بحار الانوار» ج 78، ص 128، از طبع حروفى از «اعلام الدّین» حکایت کرده است. و در «ملحقات إحقاق الحقّ» ج 11، ص 634، از «البیان و التبیین» ج 3، ص 255، و از «أهل البیت» ص 448 آورده است؛ و «کشف الغمّه» ص‏ 581

[6] یعنى آنچه مرا به آن امر مى‏ کنید که تسلیم شدن به حکم یزید و عبید الله بن زیاد باشد، براى من عار است؛ و مرگ براى من بهتر از مرتکب عار شدن من است. و اینکه شما دست از جنگ بر نمى ‏دارید و آن را عار مى ‏پندارید، غلط است؛ زیرا این مرتکب عار شدن بهتر از دخول در آتش جهنّم است. و این فرمایش حضرت در مقابل کلام عمر است که در وقت مردن چون أمیر المؤمنین علیه السّلام به او فرمودند: اعتراف کن بر غصب خلافت من، در پاسخ گفت: این اقرار و اعتراف براى من عار است؛ النّارُ وَ لا الْعارُ؛ من راضى دارم داخل آتش جهنّم گردم و چنین اعترافى را که براى من عار است نکنم.

[7] لمعات الحسین، ص: 49


ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.