گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه

پایگاه نشر علوم و معارف اسلام تحت إشراف حجّة الاسلام و المسلمین حاجّ شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان عارف کامل حضرت علّامه طهرانی اعلی الله مقامه


وکالت و وزارت زنان از نگاه فقه تخصّصی اسلامی (2)

در اینکه آیا برای زنان حتی زنان مجتهده جایز است که به مجلس شورای اسلامی راه پیدا کنند و به عنوان نماینده در تقنین قانون نقش داشته و صاحب رای باشند یا جایز نیست امری است که اولا: به تعریفی جامع و دقیق از ماهیت مجلس شوری و جایگاه نمایندگان حاضر در آن، ثانیا: به جایگاه زنان و جواز تصدی ایشان در منصب قضاء و حکومت، باز می گردد. این مقاله در دو شماره به صورت تفصیل و تخصّصی به قلم حجة الاسلام استاد حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی به این مطلب پرداخته است

بسم الله الرحمن الرحیم

وکالت و وزارت زنان از نگاه فقه تخصّصی اسلامی (2)

منبع: سلسله مقالات تالیف حجت الاسلام حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

بعد از بیان این مقدمه به بحث علمی در رابطه با عدم جواز قضاوت و ولایت و حکومت برای زن می پردازیم:

ادعای اجماع فقها و علمای شیعه بر عدم جواز قضاوت و ولایت زن

بین مسلمین هیچ جاى اشکال و خلافى وجود ندارد در اینکه براى زن بهیچ وجه جایز نیست متصدّى حکومت شود. و امّا در مورد قضاوت، نیز علماى شیعه اتّفاق بر عدم جواز آن دارند.

ولى أبو حنیفه (از علماى اهل تسنّن) قضاوت وى را در امورى که شهادت وى قبول است جائز میداند. و إبن جریر مطلقاً قضاوت زن را جائز میداند. ولى شافعى در عدم جواز قضاوت زن بطور کلّى، موافق است. در اینجا بجا است که بحث در پیرامون هر یک از قضاوت و حکومت را جداگانه ادامه دهیم، ولى چون بسیارى از فقهاء به روایاتى که بر عدم جواز حکومت و قضاوت زن بطور مشترک موجود است متمسّک شده‏اند، ما نیز در این روش از آنها پیروى میکنیم.

علّامه حلی در کتاب «قواعد» گوید: در قاضى شرط است: بلوغ، عقل، مرد بودن، ایمان، عدالت، حلال زادگى و علم، پس قضاوت کودک گرچه در مرز بلوغ باشد نافذ نیست. تا آنجا که گوید: همچنین زن صحیح نیست گرچه واجد بسیارى از شرایط باشد. [1]

مولى على کنى در کتاب «قضاء» گوید: شرط قضاوت بلوغ، کمال، عقل، ایمان، عدالت، حلال زادگى، ذکوریّت و علم است بدون هیچ اختلافى. و اجماع محصّل و منقول در این مورد قائم است.

و در «مسالک» گوید: این شرائط نزد ما مورد اتّفاق است. و در «کشف اللثام» به لفظ وفاق آورده و در «مفتاح الکرامه» به لفظ اجماع آورده است. و در آنجا مذکور است که: این شرائط هفتگانه به اجماع معلوم و منقول معتبر است حتّى در «مسالک» و «کفایه» و «مفاتیح». و در «ریاض» گوید: در میان فقهاى شیعه، مخالفى با این شرائط نیافته‏ام. بلکه در عبارت عدّه‏اى مانند «مسالک» و غیر او در همه این شرائط ادّعاى اتّفاق شده است. همچنین در کتاب «شرح الإرشاد» مقدّس اردبیلى دعوى اجماع شده، البتّه به استثناى شرط سوّم و ششم (که در اینجا شرط هفتم است).

و «غنیه» در عدالت و علم ادّعاى اجماع نموده، و در «نهج الحقّ» علّامه در مورد علم و ذکوریّت ادّعاى اتّفاق شده است. و در «دروس» مذکور است که قضاوت براى زن جائز نیست، زیرا گذشتگان بر منع آن یک رأى بوده‏اند. و در «مسالک» مینویسد: عدم جواز قضاوت براى زن مورد اتّفاق است. و در «روضه» در جائى بر معتبر بودن علم در قضاوت ادّعاى اجماع نموده و در جاهاى دیگر درباره ذکوریّت دعوى اجماع نموده است، چنانچه در طىّ مطالب آتیه بدانها اشاره خواهد شد. تا اینجا کلام مرحوم مولى على کنى تمام شد. [2]

مرحوم سیّد على در «ریاض» بعد از اینکه شروط ششگانه قضاوت را، که از جمله ذکوریّت است شمرده گوید: اختلافى در این شروط نیافته‏ایم. بلکه در عبارت جماعتى چون «مسالک» و غیره، در همه ادّعاى اجماع شده است. تا اینکه گوید: علاوه بر اینکه قاعده و اصل فقهى اقتضا میکند که این منصب مختصّ به امام است. و این مطلب مورد اتّفاق فقهاء است از نظر فتوائى و تصریحاتى که شده است‏

در این زمینه علاوه بر آنچه که گذشت، روایتى وارد شده که از طرق متعدّدى نقل گردیده، چنانچه در کتاب «من لا یحضره الفقیه» نقل شده است: «از حکومت بپرهیزید، زیرا حکومت مختصّ به امام عالم به قضاوت و عادل در میان مسلمین است، مانند نبّى یا وصىّ نبّى». البتّه از این منع، قاضى واجد شرائط قضاوت، با إذن از طرف امام علیه السّلام، خارج شده است. چنانکه به نصّ و اجماع در این مورد اشاره خواهد شد. و براى کسى که فاقد یکى یا همه این شرائط است، قضاوت و حکومت جائز نیست. [3]

طالبین می توانند تفصیل این بحث را در کتاب رساله بدیعه از تالیفات علامه طهرانی رحمة الله علیه مطالعه نمایند. [4]

دلالت سیره مسلمین بر عدم جواز تصدّى مناصب حکومت و قضاوت براى زن‏

حضرت علامه طهرانی در توضیح سیره مسلمین بر عدم جواز تصدی زن در امر حکومت و قضاوت بیان می دارند:

امّا سیره مسلمین بدون اشکال در این مورد متحقّق است. و معنى سیره اینست که قاطبه مسلمین از فقهاء و علماء و حکّام شیعه و سنّى از زمان پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم تا به حال همگى ملتزم بوده‏اند که زنان را به حکومت و امارت و قضاوت، منصوب نکنند. با اینکه زنان دانشمند، عاقل و فهیم و داراى محاسن اخلاقى در طول تاریخ موجود بوده‏اند.

و ما در اثر تفحّص آراء آنان در کتب سِیَر و تاریخ به این نتیجه رسیده‏ایم که امتناع گذشتگان از منصوب کردن زنان، تصادفى نبوده است. بلکه مستند به روش پیامبر اسلام صلّى الله علیه و آله و سلّم و پیروى از راه مستقیم و استوارى بوده و از اینرو بخود اجازه تجاوز از این روش را نمى‏دادند.

و این سیره عملى، مانند شهرت قولى براى استناد کفایت میکند.

اگر اشکال شود که عدم نصب زن، امرى عدمى است و تنها مطلبى که از سیره استفاده میشود اینستکه زنان در طول تاریخ اسلامى به این مقام منصوب‏ نشده‏اند، ولى دلیلِ عدم جواز نصب از آن استفاده نمى‏شود. پس تمسّک به سیره در این موارد در غایت اشکال است.

در جواب گفته خواهد شد: بدون اشکال، امراء و حکّام ظلم مانند بنى امیّه و بنى عبّاس بیش از پانصد سال بر امّت اسلام حکومت میراندند، و همینطور حکّامى که بعد از آنها آمدند و راه آنان را پیمودند تا زمان ما. و در میان امّت، همواره و در هر زمان زنان عالم، عاقل، شاعر، ادیب، فقیه، مفسّر و محدّث وجود داشته است که بعضى از آنها به مرتبه اجتهاد رسیده و از اهل استنباط شده‏اند. و بسیارى از آنان داراى صلاحیّت و تقوى بوده‏اند و با این همه حتّى یک مورد در این تاریخ طولانى ندیده‏ایم که یکى از زنان را به مقام قضاوت و حکومت منصوب کرده باشند. و این مطلب نمى‏تواند جز از راه عدم سازش آن با روح اسلام و شریعت محمّدى صلّى الله علیه و آله و سلّم باشد. بطوریکه حکّام نمى‏توانستند در نظر عامّه مردم که آن را ضرورى و بدیهى از اسلام میدانستند، مخالفت کنند. و اگر اسلام از این امور نهى نمى‏کرد، حتماً زنان را به مقامات قضائى و ولائى نصب میکردند، و آنها را در هر شهر و دیار به قضاوت میگماشتند، و ولایت استانهاى مهمّى از سرزمین اسلامى را به آنها مى‏سپردند.

و بدون شکّ این حکّام بر نصب زنان به منصب حکومتى سخت اشتیاق داشتند، و زنان نیز براى بدست آوردن این مناصب راغب بودند. زیرا در تاریخ مى‏بینیم که آنان حتّى بسیارى از غلامان و بردگان خود را منصب میدادند، و امور مهمّ و مقامات عالى را به آنها مى‏سپردند، چگونه مى‏توان گفت که از دادن این مناصب به زنان و دختران و خواهران خویش خوددارى مى‏کردند؟! با اینکه مشاهده میشود که مردم عموماً و حکّام خصوصاً، مایل به شرکت دادن زنان در این امور میباشند. پس با ملاحظه این قرائن حالیّه و مقامیّه روشن میگردد چگونه این سیره بى زبان به ناطقى گویا بدل میشود، و با بیانى فصیح و روشن فریاد میکند و دلیل انعقاد این مطلب مهمّ اسلامى را روشن میسازد. و بهمین مقدار براى روشن شدن مطلب بسنده میشود. [5]

و در جای دیگری بیان می دارند:

بنابر اهمیت مساله حیاتی قضاوت و حکومت که در جای خود ثابت شد که از شئون معصومین و اولیای الهی است، اگر در شرطیّت مرد بودن قاضى، و ولىّ و مفتى، شکّ کنیم، بر فرض نبودن دلیل اجتهادى، قاعده و اصل حکم بر مرد بودن مفتى و قاضى مى‏نماید، نه اینکه اصل، اقتضاى عدم مشروطیّت مرد بودن را دارد. و بر پایه این استدلال حرمت تصدّى زن، نسبت به امورى که از شؤون ولایت است، روشن میگردد. [6]

پس از ادراک این مقدّمات، ( دلالت آیات و روایات که منصب قضاوت و ولایت اولا اختصاص به پیامبر و یا امام معصوم دارد و با شرایط خاصی به افرادی می رسید که ملکه عدالت و عصمت حائز شده باشند) معلوم میشود که قضاوت و حکومت از بزرگترین، بلکه مهمتر از تمام امور مردم است، و در اجتماع هیچ امرى به اهمیّت آن نمى‏باشد. زیرا قضاوت و حکومت به منزله روح اجتماع میباشند. و قیام و قوام مردم به ولایت است، و ولایت منصبى الهى و از جانب پروردگار است. بدون واسطه، یا با واسطه‏اى که از جانب خداوند منصوب است، لا غیر. [7]

و به دنبال آن می فرمایند:

قضاوت و حکومت شعبه‏اى از شعبه‏ها و شأنى از شؤون ولایت است. و ولایت امرى بس بزرگ و شأنى بسیار بلند مرتبه است. زیرا ولایت عبارت است از حکومت بر جان و مال و ناموس و آبرو و دیگر شؤون مردم و تصرّف در آنها. و در حقیقت، ولایت عبارت است از رهبرى و بدست داشتن مصالح مردم و بهره بردارى از نعمت‏هاى الهى و به ثمر رسانیدن استعدادهاى نهفته در وجود آنها به بهترین و کاملترین وجه.

بنابراین اگر این منصب به افراد لائق و شایسته واگذار شود، مردم در امور دنیا و آخرت در کمال تنعّم و سعادت بسر خواهند برد، و بسوى تکامل حقیقى خود رهسپار خواهند شد. و در دنیا به گواراترین زندگى و بهترین سعادت نائل خواهند گردید، و در عین حال به آخرین درجه کمالات انسانى اوج خواهند گرفت، و در آخرت نیز از نتائج اعمال و کردار نیک خود بهره‏مند خواهند شد که دنیا مزرعه آخرت و بازار تجارت آنجاست. و در بهشت از تمام نعمت‏هاى مهیّا و آنچه بخواهند و اشتها کنند متنعّم و ملتذّ خواهند گردید.

ولى اگر این منصب در جاى خود قرار نگیرد و بدست افراد فاسد و فاسق افتد، انسانها ضایع میشوند، و استعدادهاى نهفته ایشان در همان مرحله نطفه‏اى از بین خواهد رفت. و هیچ حقّى به صاحبش نخواهد رسید و زندگى مردم مانند زندگى حیوانات و جانوران، بر پایه غلبه وهم و شهوت و درنده خوئى قرار خواهد گرفت. که هر فردى حیات خود را در ممات دیگرى، و سلامت خویش را در فقر و فلاکت دیگران مى‏یابد. و در اینصورت است که جامعه تبدیل به مجتمع جنگلى خواهد شد و به محیط درندگان و چرندگان تغییر پیدا میکند.

در احادیث درباره بزرگى و عظمت مقام قضاوت چنان آمده که کوهها را میلرزاند. مانند کلام امام علیه السّلام که فرمود: «قاضى در کنار جهنّم است. و زبان قاضى بین شعله‏هاى آتش است». «اى شریح مکانى نشسته‏اى که جز نبى یا شقى در آن نمى‏نشیند». و در حدیث نبوى است: «هر کس در منصب قضاوت نشیند، بدون کارد ذبح شده است». بسیارى از این قبیل احادیث در این مورد وارد شده است. [8]

روایات در عدم تصدّى زن قضاوت و حکومت و افتاء را

بعد از بیان اجماع علمای شیعه بر این حکم و سیره مسلمین، نوبت می رسد به طرح روایاتی که صراحت در عدم جواز منصب قضاوت و افتا و حکومت برای زن دارند.

از جمله روایت جابر از امام باقر علیه السّلام که فرمود: «زن نمى‏تواند متصدّى قضاوت و حکومت شود». و در «مستند» نیز به این روایت استدلال کرده است. [9]

دیگر روایت حماد است این روایت را صدوق در باب نوادر فقیه آورده که وصیّت پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم است به أمیر المؤمنین علیه السّلام. و صدوق به سندش از حمّاد بن عمرو و انس بن محمّد از پدرش، که تمامى از جعفر بن محمّد از پدرش، از جدّش از علىّ بن أبى طالب علیهم السّلام نقل میکند که آن حضرت از پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم شنید که فرمود: «اى على تو را وصیّت میکنم به امورى و بر آن مواظبت نما، که تا وقتى بر آن مواظبت کنى در خیر و سعادت خواهى بود. سپس حضرت چند مورد را ذکر فرمودند تا به اینجا رسیدند:

یا على! بر زنان جمعه و جماعت، اذان و اقامه، عیادت مریض، تشییع جنازه و هروله بین صفا و مروه، دست کشیدن به حجر الاسود (به هنگام ازدحام که موجب برخورد بین زن و مرد میگردد)، همچنین تراشیدن موى سر نیست. زن نباید قضاوت کند... [10]

و دیگر روایات ابن نُباته و إبن أبى المقدام و إبن کثیر است که: «زن به کارى که بیرون از شأن اوست، گماشته نشود». [11]

همچنین است کلام أمیر المؤمنین علیه السّلام به فرزندش امام حسن مجتبى علیه السّلام در وصیّتى که براى آن حضرت در حاضِرَیْن نوشت، و این وصیّت از بهترین وصایاى آن حضرت بشمار میرود، و در ضمن آن میفرماید: «زن را بکارى که بیرون از حدّ و شأن اوست مگمار، که زن ریحان و گل است، و قهرمان نیست.» [12]

سیدنا الاستاد در توضیح این روایت گویند:

امّا امورى که بیرون از شأن زن است دو معنى دارد:

1- امورى که از شأن زنان و کارهاى مختصّ به آنان بیرون است.

2- امورى که از قدرت و تمکّن و طبیعت او خارج است.

و معنى دوّم قوى‏تر است، بواسطه دلیلى که حضرت ذکر کرده: «زن ریحان‏ است نه قهرمان» و نیز محتمل است که هر دو معنى اراده شده باشد، به این نحو که کلمه «بیرون از شأن زن را» در یک معناى کلّى که هر دو جنبه را شامل میشود استعمال کنیم. و تعلیل امام هم با آن منافاتى ندارد، بلکه متناسب هم میباشد.

و معلوم است که حکومت و قضاوت از امور مشکل است، بلکه از مشکل‏ترین امور میباشد، و نیاز به قدرت و سعه جسمى، و علمى، و وسعت ادراک، و بصیرت عمیق، و هوش سرشار، و صبر جمیل، و اراده کافى و قوى و تأثیرگذار بدون تأثّر و انفعال دارد. و گرنه خلاف مقصود حاصل میشود، و به نقیض مطلوب، یعنى از هم گسیختگى و سستى و تباهى منجرّ میگردد. و گویا این سخن امام در این وصیّت: «بپرهیزید از مشورت با زنان، که رأى آنها تباهى آورده و عزمشان سست است» به این اصل دلالت میکند.

مضافاً به اینکه حکومت و قضاوت غالباً مشورت ممکن نیست، و وقتى زن نمى‏تواند طرف مشورت واقع شود، چگونه در مسند حکومت و قضاوت قرار گیرد؟ [13]

شیخ محمّد عبده در شرح قول امام علیه السّلام: «زن ریحان» گوید:

این وصیّت کجا، و حال کسانى که زنان را به صحنه اجتماع و شرکت در مصالح امّت میکشانند، و بالاتر اینکه این کارها را براى او بزرگوارى میدانند، کجا؟ [14]

و دیگر روایتى است که بُخارى در دو موضع از کتابش نقل کرده، اوّل در کتاب مغازى. دوّم در کتاب «فِتَنْ» میگوید: روایت کرد براى عثمان بن هثیم، از عوف، از حسن، از أبى بکره که گوید: خداوند مرا در جنگ جمل بواسطه سخنى که از پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم شنیدم بهره‏مند ساخت. که به استناد آن با اصحاب جمل جنگ کردم و آن سخن اینست که چون به پیغمبر خبر رسید که دختر کسرى سلطنت فارس را [15] بدست گرفته فرمود: «قومى که زمامدارى و اختیار خود را بدست زنى دهد، هرگز رستگار نخواهد شد». [16]

و این حدیث در همه نسخه‏هاى کتاب «صحیح بخارى» از قدیم و جدید موجود است. و نیز در تمام شرحهاى آن، مثل «ارشاد السّارى» و کتاب «عمده القارى»، و غیر این دو ذکر گردیده است. این روایت را نسائى در کتاب «قضاوت» با سند دیگرى از أبى بکره نقل میکند که میگوید: خداوند مرا به برکت حدیثى که از پیغمبر صلّى الله علیه و آله و سلّم شنیده بودم نجات داد، و آن حدیث اینست: چون کسرى هلاک شد، پیغمبر پرسید چه کسى جانشین وى گشت؟ گفتند: دخترش. فرمود: «قومى که حکومت خود را به عهده زنى گذارد، هرگز رستگار نخواهد شد.» [17]

همچنین أبو عیسى ترمذى در کتاب «فِتَن» در باب 75 عین حدیث نسائى را آورده و در ذیل آن چنین اضافه کرده: أبو بکره گوید: وقتى عایشه قصد بصره کرد، بیاد سخنى از رسول اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم افتادم، که خداوند بوسیله آن مرا از گمراهى حفظ کرد. أبو عیسى گوید: این حدیث صحیح است. [18]

این روایت به الفاظ و عبارات مختلف نقل شده است. و به اینصورت نیز آمده: «قومى که زن تکیه گاه و متولّى امور آنها باشد، هرگز رستگار و موّفق نخواهد بود». و در «تحف العقول» [19] عین این روایت را نقل کرده. ولى در «بحار» وقتى که از «تحف العقول» نقل میکند، بجاى لفظ «أسنَدوا» لفظ «أسدَدْا» را آورده است. [20]

در «نهایه» ابن أثیر در مادّه «قیم» حدیث را به این صورت نقل نموده: «قومى که قیّم آنها زن است، رستگارى نخواهد دید». [21]

و در «جواهر» مذکور است: «روى صلاح و سعادت نبیند آن قومى که زن ولىّ آنها باشد». [22]

ناگفته نماند که این حدیث نزد عامّه مشهور و مستفیض است، و آن را در کتب تفسیر و حدیث و تاریخ و سیره خود آورده‏اند و علماء شیعه هم آن را در کتب فقهى خود از ایشان نقل نموده و در چند موضع به آن استدلال کرده‏اند، بنحوى که ضعف سند آن را میتوان با شهرت عظیمى که به حدّ اجماع رسیده جبران شده دانست.

حضرت علامه اقسام زیادی از روایات صحیحه را بر می شمارند که یا به صراحت یا به دلالت تضمنی و یا التزامی به شایستگی دلالت دارند بر عدم جواز زن منصب قضاوت و حکومت و ولایت را آنگاه در خاتمه بیان می دارند که:

اسلام از خلوت مرد با زن نهى کرده، و از نشستن در جائى که زن نشسته بوده تا زمانى که گرماى بدن او در آنجا باقى است نهى فرموده، و نیز از امامت آنها جهت نماز براى مردان جلوگیرى نموده است. و صفهاى جماعت آنان را پشت سر مردان قرار داده و این مطالب از روایات تغییر قبله پیداست.

و به زنان امر کرده که چشم از نگاه به مردان بپوشند، و در سخن گفتن با مرد صدا نازک نکنند، شاید که در دلِ مردى که بیمارى شهوت است طمع در وى پدید آید. و حجاب و ماندن در خانه را براى زنان مقرّر کرد، تا جائیکه به نقل شیخ طوسى در «أمالى» با اسنادش از عبد الله بن حسن و دو عمویش إبراهیم و حسن پسران حسن، از فاطمه دختر امام حسین، از جدّش أمیر المؤمنین علیهم السّلام از پیغمبر اکرم صلّى الله علیه و آله و سلّم نقل شده که آن‏ حضرت فرمود: «زنان از اداى مقصود در سخن ناتوانند و عورت و ناموس مرد مى‏باشند، با دعوت آنان به سکوت، نارسائى کلامشان، و با جاى دادن آنها در منازل، عفّت آنها را حفظ و نگاهدارى کنید». [23]

أمیر مؤمنان علیه السّلام در وصیّتش به امام حسن مجتبى علیه السّلام در «نهج البلاغه» میفرماید: «چشمان زنان را با پوشش حجاب از دیدن نامحرمان محفوظ بدار که شدّت حجاب پاکى آنها را بهتر محفوظ میدارد. و بیرون رفتن آنان از منزل، پر خطرتر از وارد کردن مرد نامطمئن به خانه نمى‏باشد. و اگر میتوانى کارى کنى که جز تو کسى را نشناسد، البتّه انجام بده». [24]

و در این مطلب گفتار خداى عزّ و جلّ کافى است که در مقام بیان حوریان بهشتى و تعریف و تمجید آنها میفرماید: حورٌ مَقْصوراتٌ فِى الْخِیَام. چون خیام جمع خیمه است و آن به معناى چادرى است که بر روى زمین بر پا میکنند؛ و مراد از مقصوراتٌ فى الخیام آنستکه آنها پرده نشینند و مصون و محفوظ بوده و از خودنمائى و جلوه گرى براى همه کس خوددارى میکنند؛ و این تفسیر از جماعتى که از جمله آنان ابن عبّاس و أبو العالى میباشند نقل شده است؛ و از مجاهد و ربیع در تفسیر این آیه چنین وارد شده است که مراد از مقصورات: اقتصار نظر آنهاست بر شوهرهایشان و هیچگاه نظر به غیر آنان ندارند؛ این تفسیر در «مجمع البیان» ذکر شده است و این تمجید و تحسین دلالت دارد بر آنکه بزرگترین حسن و نیکوئى براى زن و عالى‏ترین تمجید براى او همانا پرده نشینى و حجاب و عفّت و تستّر و دورى از جماعت مردان و عدم خودنمائى و پرده‏درى است بطوریکه این معنى بر شخص متفطّن و خبیر مخفى نیست.

چگونه میتوان با وجود این اوصافى که در کلام آن حضرت است، آنان را رخصت داد که در کنار مردان قرار گیرند و به رتق و فتق امور، و امر و نهى، و فریاد برآوردن و محاجّه و مخاصمه که لازمه قضاوت و حکومت است بپردازند؟

و آنچه تا به حال ذکر شد، روح قوانین اسلامى است درباره زن که از ضروریّات اسلام بشمار میرود. [25]

خاتمه

خاتمه این بحث را اکتفا می کنم به آنچه سیدنا الاستاد حضرت علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف به عنوان خاتمه کتاب گرانسنگ رساله بدیعه که مطالعه و نظر در آن را به همه مشتاقان و سالکان راه خدا مخصوصا مخدرات پیشنهاد می کنم، بیان فرموده اند:

قرآن کریم اصل استوار است‏

و محصَّل کلام آنکه: هر کس در مسائل فکرى و اجتماعى خبرگى داشته باشد، و دلش به نور فقه و احکام الهى روشن شده و به سیره و سنّت پیامبر عالیقدر اسلام صلّى الله علیه و آله و سلّم و ائمّه معصومین علیهم السّلام معرفت و آگاهى پیدا کرده باشد، میداند که این اساس استوار، که اسلام براى بانوان نهاده و شارع حکیم براى زنان مقرّر کرده، بهترین چیزى است که خداوند حکیم و دانا و شارع اسلام براى تکمیل وجود زن بر حسب خصلت و فطرتى که در وجود وى آفریده، پى ریزى نموده است. همان نظامى که جمیع عوالم را با همان نظام و انضباط آفریده است.

اسلام که مرد را قیّم زن، و وجود او را ( در امر ولایت و حکومت و سرپرستی بخاطر دارا بودن جهات قوت و قدرت و استدلال نه شرافت ذاتی و روحی ) بر زن فزونى بخشیده، به ملاحظه خیر محض و مصلحت تامّ میباشد.

کلام حقّى است که مطابق با واقعیّت است و خداوند در حقیقت با این عمل، حقّ زن را کاملتر و سرشارتر عطا کرده؛ و اگر چنین نبود حقوق اصیل و اولى و طبیعى از وى سلب شده بود. و در عمر و حیات و زیستن و مال و عِرْض و دین و دنیا بر وى ستم رفته بود. زیرا تجاوز از فطرت سلیم و قانون آفرینش بزرگترین ستم و تعدّى و زیر پا نهادن حقّ است.

اى مؤمنان، دست از قرآن کریم، این منشور آزادیبخش و سعادت بشرى برندارید و آنرا به آراء باطل و افکار پوسیده که تراوش افکار محدود و ناقص و هوس آلود بشرى است نفروشید، و از آیات محکم قرآن کمترین مقدار تنازل نکنید، و یک قدم واپس ننهید که نتیجه آن سقوط و تباهى و هلاکت خواهد بود.

فَلَا تَغُرَّنَّکُمْ الْحَیَوة الدُّنْیَا وَ لَا یَغُرَّنَّکُمْ بِاللَهِ الْغَرُورَ. [26] «زندگى مادّى شما را نفریبد و دنیا شما را از مسیر الله منحرف نسازد. و طیّبات روحى و عقلانى خود را در اثر افکار متهوّسانه پائین نیاورید».

و به خوشى‏هاى آمیخته به ناخوشى قانع مشوید [27] که مؤمن چون کوه‏هاى‏ بلند و استوار است آنچنانکه طوفان‏هاى سهمگین زرد فام و هلاک انگیز و مرگ خیزى که از جانب شرق و غرب میوزد او را نمى‏لرزاند بلکه در راه استوار الهى و صراط مستقیم قرآن خویش، محکم و استوار بمانید. خداوند شما را به کلام حقّ در دنیا و آخرت استوار و ثابت قدم بدارد. [28]

لَیْسَ البِّرَّ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَکِنَّ الْبِّرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَه. [29]

«خوبى آن نیست که رو به شرق و غرب بگردانید و لکن خوب خوبى کسى است که به خدا ایمان آورد».

و بدانید که در میان شما رسول خدا و سنّت و سیرت او موجود است، و این امام به حقّ قائم آل محمّد عجّل الله تعالى فَرَجَه در میان شما است که شما را به راه روشن رهنمون است و هر مانعى را از سر راه شما بر میدارد.

این قرآن کریم شما است، آنرا پناه و نگهبان خود بگیرید که شما را در شبهاى تاریک و گمراهى از شبهات میرهاند، و به فضاى درخشان و زندگى بخش وارد میسازد. قرآنى که شفا بخش همه بیمارى‏ها است.

این قرآن را به دست گیرید و بانگ برآورید و آگاهى دهید که: مردان، قیّم زنانند، و مردان بر زنان فزونى دارند و به همه اهل عالم از دانشمندان، حکّام، زمامداران، متفکّرین، استادان و روشنفکران آنها اعلان کنید که این است راه روشن که انسان جز پیمودن آن چاره‏اى ندارد، و راه خلاص غیر از آن نخواهد یافت، و از آفتهاى هوى و هوس جز در سایه این قرآن، راحت و نجاتى نیست. و از تشنگى که همان عطش جاهلیّت است خلاصى پیدا نمى‏شود مگر که از این آب گوارا کامها تر و تازه گردد و بدانید که جهانیان به زودى به اسلام رو خواهند آورد و قرآن را پناه خود، و احکام آنرا چون قلعه و پناهگاه براى خویش قرار خواهند داد. «و دین اسلام جهانى خواهد شد: وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ». [30]

و الله مُتِمّ نُورِه و لَو کَرِهَ الکَافِروُن [31]

 «و خداوند نور خود را به کمال خواهد رسانید، گرچه کافران را ناخوش آید». و دین خود را بر تمامى ادیان غلبه میدهد، هر چند مشرکان را ناخوش آید. [32]

پس مؤمن متعهّد باید که راه حقّ را پیموده و از طریق اعتدال منحرف نشود که: قُلْ أَمَرَ رَبِّى بِالْقِسْطِ [33]. «اى پیامبر بگو پروردگارم به عدل و داد امر فرموده است».

لَقَدْ أَرْسَلْنَا بِالْبَیِّنَتِ وَ أَنْزَلْنَا مَعَهُمْ الْکِتَبَ وَ الْمِیزَانَ لِیَقُومُ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. [34]

 «به تحقیق ما پیغمبران خود را فرستادیم و با آنها کتاب حقّ و عدالت را نازل نمودیم که تا مردم را به راه عدل و حقیقت دعوت کنند». و حقّ همانا راه مستقیم و معیار وحیدى است که امور با آن سنجیده میشود.

وَ الْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ. [35]

 «میزان در آن روز حقّ است».

فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَلُ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ. [36]

 «پس آیا سواى حقّ به جز گمراهى میتواند باشد؟ پس به کجا میروید؟».

یک مسلمان آگاه کسى است که به آنچه در کتاب خداست عمل کرده، و به گفتار عوام که از روى هواهاى نفسانى سخن میرانند اعتنائى نداشته باشد.

وَ لَنْ تَرْضَى‏ عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصَرَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَهِ‏ هُوَ الْهُدَى‏ وَ لَئنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَآءَهُمْ بَعْدَ الَّذِى جَآءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَهِ مِنْ وَلِىٍّ وَ لَا نَصِیرٍ. [37]

 «اى پیامبر هنگامى یهود و نصارى از تو خشنود خواهند شد که از آنها پیروى نمائى. بگو هدایت، هدایت الهى است. و اگر از آنها پیروى کنى پس از آنکه به راه راست عالم شدى، دیگر براى تو یار و کمک کارى از جانب خدا نخواهد بود».

قُلْ إِنَّنِى هَدنِى رَّبِّى إِلَى صِرطٍ مُّسْتَقِیمٍ دِینًا قِیَمًا مِلَّه إِبْرهِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* قُلْ إِنَّ صَلَاتِى وَ نُسُکِى وَ مَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعلَمِینَ* لَا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ. [38]

 «بگو پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده، دین استوار و پا برجاى حضرت ابراهیم و او از مشرکین نبود. بگو که نماز من و عبادت من و زندگانى و مردن من تمام براى خداوندست. او که شریکى ندارد و من به این دین و راه صحیح مأمور شدم و اوّلین مسلمان در این راه میباشم»

رَبَّنَا ءَامَنَّا بِمَا أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاکْتُبْنَا مَعَ الشَّهِدِینَ. [39]. [40]

«پروردگارا ما به آنچه تو فرستادى ایمان آوردیم، و از رسول تو پیروى نمودیم پس ما را از شاهدین قرار ده».

اللهم صل علی محمد و آل محمد

العبد شیخ محمد شاهرخ

پی نوشت ها:

[1] «قواعد» ج 2، کتاب «قضاء» ص‏، 102

[2] « قضاء» کنى ص 12

[3] «شرح کبیر» ج 2، صفحه اوّل از کتاب «قضاء».

[4] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 129

[5] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 133

[6] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 186

[7] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 182

[8] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 135

[9] «مستند» ج 2، ص‏ 915

[10] وسائل‏الشیعة، ج 20 ص 212

[11] « مستند» ج 2، ص 519، کتاب «قضاء

[12] « نهج البلاغه» باب کتب، ص 56 از چاپ مصر- عبده

[13] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 196

[14] پاورقى عبده، ص 56 از باب کتب «نهج البلاغه»

[15] قسطلانى در جزء دهم از کتاب «إرشاد السارى إلى صحیح بخارى» در کتاب «فتن» گوید: کلمه فارس منصرف است (تنوین قبول میکند) و ابن مالک گفته: این کلمه با تنوین تلفظ شده، ولى صحیح بدون تنوین است. و در «کواکب» گوید: کلمه فارس بر دو معنى اطلاق میشود: یکى بر هالى عجم. دوّم بر شهرهاى آنها. و بنا بر معنى اوّل تنوین قبول میکند، و بر مبناى دوّم هم، قابلیّت تنوین را دارد، ولى ممکن است بدون تنوین تلفظ شود. سپس گوید: افرادى که قضاوت زن را منع کرده‏اند، به این حدیث استدلال میکنند، و این قول تمامى فقهاست. و أبو حنیفه میگوید: قضاوت زن در مواردى که شهادتش مسموع است، مورد قبول است.

و إسماعیلى بواسطه نضر بن شمیل، از عوف جمله‏اى را به آخر این روایت اضافه کرده گوید: أبو بکره گفت: از کلام پیغمبر دانستم که اصحاب جمل پیروز نخواهند شد. و در جزء ششم از «ارشاد السارى» در کتاب «مغازى» ص 513 در وقتى که این حدیث را شرح میکند، گوید: مذهب تمامى فقهاء اینستکه زن به قضاوت و حکومت منصوب نخواهد شد. ولى طبرى این را اجازه داده است. و این حکم مخصوص مالک و أبو حنیفه است که گویند: زن در مواردى که شهادتش قبول است، میتواند حکم کند.

[16] صحیح بخارى، ج 3، کتاب «مغازى» ص 60. و ج 4، کتاب «فتن» ص 154، چاپ عثمانى مصر سال 1351 هجریّه‏

[17] « سنن نسائى» ج 8، کتاب «آداب قضاء» ص 227، چاپ مصر (الازهر                      

[18] « ترمذى» ج 4، ص 527 و 528. چاپ مصطفى بابى

[19] « تحف العقول» چاپ حیدرى، ص‏ 53

[20] «بحار الانوار» چاپ جدید، ج 77، ص‏ 831

[21] «نهایه» ج 4، ص‏ 531

[22] « جواهر» کتاب «قضاء» ص 2، چاپ ملفّق‏

[23] «أمالى» ج 2، ص 197 چاپ نجف اشرف. و سیوطى در «جامع صغیر» (باب همزه ج 1، ص 98 از طبع چهارم) از کتاب ضعفاء عقیلى از أنس از رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلّم روایت کرده است که: آن حضرت فرمودند: إنَّ مِنَ النِّساء عَیًّا وَ عَوْرَه فَکفُّوا عَیَّهُنَّ بِالسّکوت و وَارُوا عَوراتَهُنَّ بِالبُیوتِ.

[24] «نهج البلاغه» ج 2، باب کتب ص 56 چاپ مصر- عبده.

[25] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 214

[26] آیه 33، از سوره 31: لقمان‏

[27] اقتباس از آیه 20، از سوره 46: احقاف: وَ یَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَروا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَتِکُمْ فِى حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَ اسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهَوْنَ بِمَا کُنتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِى الارْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَ بِمَا کُنتُمْ تَفْسُقُون.

[28] اقتباس از آیه 27، از سوره 14: إبراهیم. «یُثَبِّتُ اللَهُ الَّذِینَ ءَامَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتْ فِى الْحَیَوة الدُّنْیَا وَ فِى الاخِرَة

[29].» آیه 177، از سوره 2: البقره‏

[30] آیه 39، از سوره 8: الانفال‏

[31] آیه 8، از سوره 61: صف‏

[32] اقتباس از آیه 9، از سوره 61: صف‏

[33] آیه 29، از سوره 7: الاعراف‏

[34] آیه 25، از سوره 57: الحدید

[35] آیه 8، از سوره 7: الاعراف‏

[36] آیه 32، از سوره 10: یونس‏

[37] آیه 120، از سوره 2: البقره‏

[38]  آیه 161 تا 163، از سوره 6: الانعام‏

[39] آیه 53، از سوره 3: ءَال عمران‏

[40] ترجمه رساله بدیعه در تفسیر آیه الرجال قوامون على النساء، ص: 222

 

 


ارسال نظر و طرح سوال

نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.