گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


حکایات (خاطره ای از آقا شیخ هادی طهرانی ره)

مرحوم آقا شیخ‏ هادی‏ طهرانی‏ در علمیت از بزرگان نجف بود و یک قدری صراحت در کلام داشت و خیلی ‏ها هم از این نظر از او خوششان نمی‏آمد تا جاییکه در اواخر عمر حتی تکفیرش هم کردند،! معمولا چنین است که هر کسی که افراد زورشان به او نمی ‏رسد تکفیر و مرتدش می کنند! 

علت آن بود که حرفهایش را نمی‏فهمیدند می‏گفتند کافر است، البته ایشان هم آن هم گوشش به این حرفها بدهکار نبود، اصلًا اینها را آدم نمی ‏دانست، و ده یا پانزده‏ تا هم بیشتر شاگرد نداشت و خیلى هم خوش بود

یکبار شاگردان وی دیدند که این بنده خدا نیست، موقع درس نیست و هرچه گشتند پیدایش نکردند، آخر بعد از چند روز رفتند دیدند در مسجد کوفه نشسته‏ و در یکی از این حجرات، میوه مفصّل خریده و برای خودش شعر حافظ می‏خواند!

یکی از شاگردان جلو رفت عرض کرد: آقا شما حالتان خوب است؟ گفت چطور مگر؟ گفت ما چند روز است دنبال شما می‏گردیم شما این‏جا بساط راه انداختید، شعر می‏خوانید! حافظ می‏خوانید!، گفت: یک پولی از ایران به من رسیده تا این پول تمام نشود درس بی درس! شما هم بلند شوید بیایید این‏جا با همدیگر تمامش می‏کنیم، وقتی تمام شد خلاصه کیفمان را که کردیم بلند می‏شویم می‏رویم بقیّه درسها را ادامه می‏دهیم، خلاصه یک همچنین آدمی بود!.

(دهم شوّال سالگرد رحلت آقا شیخ هادی طهرانی رحمة الله علیه است)

منبع: متن جلسات شرح دعاى ابو حمزه ثمالى، ص: 1855 با ویرایش

 

ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی