گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


پرسش و پاسخ (اصطلاح سالک مجذوب و مجذوب سالک)

سلام علیکم ممنون از مطلب مفید و راهگشایتان. سوالی هم از حضور شریفتان داشتم: منظور از سالکان مجذوب چیست؟ باتشکر پاسخ از حجت الاسلام و المسملین شیخ محمد شاهرخ همدانی

هو العلیم علیکم السلام و رحمة الله یکی از اصطلاحت در باب عرفان و معرفت حقه الهیه به تقسیم بندی سالکان راه خدا می پردازد که یک دسته را مجذوب سالک و دیگری را سالک مجذوب اطلاق می کنند که در حقیقت از کیفیت سیر آنان پرده بر می دارد که برای هر کدام در قرآن و شریعت پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحاب خاص ایشان و اهل بیت علیهم السلام شواهد و مصادیقی وجود دارد.

"مجذوبان سالک" سالکانی ‏هستند که مستقیماً با جذبه مغناطیس الهى و نفحات رحمانى بیدار مى‏شوند و مشتاق زیارت جمال حضرت حق مى‏گردند.

بارها گفته‏ام و بار دگر مى‏گویم                      که من دلشده این ره نه بخود مى‏پویم‏

در پس آینه طوطى صفتم داشته‏اند                   آنچه استاد ازل گفت بگو مى‏گویم

به بیان دیگر: گاهى نسیم روح بخش و جذبه جان افزایى از جانب حضرت «رب ودود» وزیدن مى‏گیرد و چون مغناطیسى بر جان و روح تأثیر مى‏گذارد. از این شهود که در ابتدا هنوز قوت نیافته، عرفا تعبیر به «حال» مى‏کنند. بیدارى و هوشیارى انسان براى درک و دریافت آن بسیار مهم و حایز اهمیت است، چون در ابتداى امر این «حال» ممکن است فقط در یک لحظه پدید آید، ولى اگر انسان بیدار و هوشیار باشد و مجذوب آن مغناطیس گردد و از نفس خویش به شدت مراقبت نماید، کم کم شدت مى‏یابد و به طول ده دقیقه یا بیشتر، سپس یک ساعت یا بیشتر و بعداً به عنایات الهى ممکن است از وضعیت «حال» گذشته، به «مقام» برسد

به همین مطلب اشارت دارد سخن نبى مکرم صلی الله علیه و آله: و ان لربکم فى أیام دهرکم نفحات الا فتعرّضوا الها و لا تعرّضوا عنها؛ بدانید و آگاه باشید که پروردگارتان را در ایام روزگار شما نسیم‏هایى است. هان! بکوشید که خود را در معرض آن نسیم‏ها قرار دهید و از آن روى نگردانید

سیدنا الاستاد حضرت علامه طهرانی اعلی الله مقامه الشریف در کتاب رساله لب اللباب نسبت به اصطلاح حال و مقام مطالبی ارزنده را بیان فرموده اند و به طور کلی می توان گفت حال حجتی است رحیمیه از ناحیه پرودگار که به صورت کلی تمام افراد بشر را در بر می گیرد که عده ای شاکرا و شکرگزار بوده از این حال پذیرایی و مراقبه کرده و آن را برای رشد و ارتقاء به مکتب تربیت و معرفت به دست استاد سپرده و عده ای هم بر اساس غفلت و غرور و شهوت آن را ضایع نموده و کفران حق و نور کرده و دیگر راه نجات را یکسره به روی خود می بندند.

یک جلوه کرد طلعت لیلی در این دیار              مجنون هزار بوسه به دیوار می زند

به عبارت دیگر در صورتی که واژه مجذوب مقدم بر سالک باشد، از قرآن شریف استنباط می شود که آغاز سیر و سلوک از جذبه بوده است، مانند حضرت یوسف علیه السلام که جذبه او از رؤیای صادق وی که جزئی از اجزای نبوت است نشئت گرفته است، یعنی اول واقع را دید بعد به راه افتاد. هم چنین حضرت یحیی و حضرت عیسی اول واقع بر ایشان مکشوف می گردد و بعد راه را ادامه می دهند. چنان چه در دوران کودکی، خداوند متعال به یحیی و عیسی نبوت را اعطا کرد. سخن حضرت عیسی در کودکی این است که: «انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا» و درباره حضرت یحیی آمده است: «یا یحیی خذ الکتاب بقوه و آتیناه الحکم صبیا

امام سجاد علیه السّلام در شرح حال مجذوب سالک‏ در مناجات المریدین چنین می فرمایند:

ومَلأتَ لَهُم ضَمائِرَهُم مِن حُبِّکَ و رَوَّیتَهُم مِن صافِى شِربِکَ فَبِکَ إلَى لَذِیذِ مُناجاتِکَ و صَلُوا و مِنکَ أقصَى مَقاصِدِهِم حَصَّلُوا ... تا اینکه مى‏فرماید: فَقَدِ انقَطَعَت إلَیکَ هِمَّتِى و انصَرَفَت نَحوَکَ رَغبَتِى فَأنتَ لا غَیرُکَ مُرادِى و لَکَ لا لِسِواکَ سَهَرِى و سُهادِى و لِقاؤُکَ قُرَّة عَینِى و وَصلُکَ مُنَى نَفسِى و إلَیکَ شَوقِى‏ وفى مَحَبَّتِکَ وَلَهِى و إلَى هَواکَ صَبابَتِى و رِضاکَ بُغیَتِى و رُؤیَتُکَ حاجَتِى و جِوارُکَ طَلَبِى و قُربُکَ غایَة سُؤلِى ....

«پروردگارا، ما را ملحق کن به آن کسانى که ضمیر و قلب آنان را از محبّت خود مالامال نمودى و از چشمه‏سار شراب طهورت آنان را سیراب ساختى، پس به واسطه تو به لذّت مناجات و خلوت با تو دست یافتند و از ناحیه لطف و عنایت تو به بالاترین مراتب غایات و مقاصد خویش نایل شدند ...

پس به تحقیق همّت و اراده‏ام فقط به سوى تو منعطف گردید و شوق و رغبتم به سمت و سوى تو متوجّه شد. پس فقط تو و نه غیر تو، مراد و مطلوب من مى‏باشى، و براى تو فقط بیدارى و بى‏خوابى من است و ملاقات تو روشنى چشم من است و رسیدن به حریم وصل تو آرزوى من است و به سوى تو شوق و تمنّاى من است و در محبّت تو است دلباختگى من. و رسیدن به دیدار تو غرض و هدف من است و خشنودى تو مقصد من است و زیارت تو حاجت و درخواست من است و در کنار تو بودن مطلوب من است و نزدیک تو جاى گرفتن نهایت خواهش و سؤال من است ....

مجذوبان سالک دارای نفوس پاک و رحمانی می‌شوند و تعداد این گروه از سالکان در هر منطقه جغرافیایی و مقطع زمانی شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکند و هر کدام از آنان در منطقه‌ای از کره زمین زیر نظر ولی زمان انجام وظیفه می‌نمایند و پس از درگذشت هر یک سالک دیگری جایگزین وی می‌گردد. این نحوه سلوک را (سلوک اویسی) می‌نامند و شاید راز وجه تسمیه آن در سلوک پر رمز و راز اویس قرنی نهفته باشد زیرا اویس با این که در زمان رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله زندگی می‌کرد و از اصحاب سر امیر مومنان علی علیه السلام به شمار می‌رفت ولی هیچ ارتباط ظاهری با این دو کانون نورانی نداشت و در شهر یمن با مادر پیر خود روزگار می‌گذرانید و خود را روز و شب وقف خدمت مادر سال خورده کرده بود با این همه اشراقات باطنی او از سیر نوری در آفاق این دو خورشید همیشه نورانی حد و حصری نداشت ولی پس از در‌گذشت مادرش به خدمت امیرمومنان شتافت و به حمایت بی چون و چرا از آن حضرت همت گماشت تا در یکی از جنگها به شرف شهادت نایل آمد

گرچه دوریم ولی با تو سخن می‌گوییم                          بعد منزل نبود در سفر روحانی

این خداوند کریم است که از میان هزاران سالک دست مجذوبان سالک را می‌گیرد و در حلقه تربیت ولی زمان‌شان می‌نشاند. سیر مجذوبان سالک در مسیر سلوکی خود به سرعت برق است مسیری را که دیگر سالکان در مدت زمانی چندین ساله طی می‌کنند 
بعد از ین نور به آفاق دهیم از دل خویش                      که به خورشید رسیدیم و غبار آخر شد

البته باید توجه داشت همان گونه که سیر سالکان برق‌آسا است و به عقابی می‌مانند که با چشم تیز بین و بال‌های گسترده در فراز ابرها حرکت می‌کنند و مشی لاک‌پشتی ما را می‌نگرند و می‌روند بی‌آنکه نازی به ما بفروشند سقوط آنان نیز همانند سیر سلوکی آنان برق‌آسا و هول انگیز است . اگر آدمی از یک ارتفاع بسیار کوتاهی به طرف زمین سقوط کند آسیب چندانی نمی‌بیند و می‌تواند پس از لحظاتی درنگ به راه خود ادامه دهد ولی اگر این سقوط از یک ارتفاع چند هزار متری باشد روشن است که بر سر آدمی چه می‌آید و از او چه می‌ماند!

و اما دسته دوم از سالکان راه خدا را سالکان مجذوب گویند. که کلمه سالک مقدم بر مجذوب است که سالکی اطلاق می گردد که ابتدا سیر و سلوک را آغاز کرد، بعدا واقع برایش مکشوف می گردد و مجذوب حق قرار می گیرد

سالکان مجذوب کسانى هستند که باید راه‏هاى پر پیچ و خم و صعب العبور علمى و برهانى و مجاهده و ریاضت را طى کنند تا جذبه حق به آنان برسد.

در پیشگفتار کتاب «طوباى محبت» آمده است که: «دو طریق در باب سلوک به حق تعالى وجود دارد: یکى راه جذبه و رحمت حق است که در این راه بارقه‏اى از دوست به سالک مى‏خورد و در واقع کشش دواست. سالک را پیش مى‏برد و این یک دعوت خصوصى براى او است و از سالک این طریق به «مجذوب سالک» تعبیر مى‏شود.

راه دوم، آن است که سالک باید آن قدر مجاهده کند و ریاضت بکشد تا به «جذبه» حق برسد. سالک این طریق را «سالک مجذوب» گویند.

نکته مهم آن است که در هر دو طریق تا محبت و جذبه حق تعالى نباشد، سالک به مقصد نمى‏رسد و از همه مهمتر اینکه هر دو دسته از سالکان نیاز به استاد دارند

سیدنا الاستاد در این مورد می فرمایند:

براى افرادى بطور بسیار بسیار نادر دیده مى شود که بدون سلوک، در ابتداء جذبه آنان را میگیرد و آنان مجذوب انوار جمالیه الهیه مى گردند و سپس در پرتو همان جذبه، خودِ خداوند ایشان را حرکت میدهند تا به سر منزل مقصود با تلاش و سلوک برسند، ایشان را مجذوب سالک خوانند، چون پس از جذبه قدم در سلوک مى نهند؛ بخلاف سایر افراد که آنان را سالک مجذوب گویند، چون بعد از مجاهده و سلوک، جذبه آنان را میگرد؛ ولى دسته اول هم در عین حال بعد از جذبه براى سلوک، نیاز به استاد دارند؛ و براى افرادى بسیار نادر از این دسته چنان جذبات الهیه پشت سر هم آمده، و راه را پیوسته بدانها نشان مى دهد، و در هر کجا طریقى براى وصول است، خود خداوند از عالم غیب میفهماند، آنان بدون استاد ظاهرى راه را طى میکنند و به مقصد میرسند؛ این افراد را اوَیسى خوانند زیرا همانند اوَیس قَرَنى بدون دیدار و ملاقات رسول الله راه را طى کرد، و در اثر جذبات الهیه به مقصد رسید رضوان الله علیه، غالب انبیاء از این قبیل بوده اند، به غیر آنان که بین آنان و پیامبرى دیگر فاصله زمانى بوده و ملاقات حاصل نشده است، و امامان علیهم السلام از این قبیل بوده اند؛ صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین، ولى هیچگاه انسان نباید این خیال را در سر خود بپروراند که من از زمره مجذوب سالک و از خصوص اوُیسى ها خواهم بود و بدون مراجعه به استاد و در تحت تعلیم و تربیت و نظر قرار گرفتن او، در اثر ورود جذبات و واردات الهیه راه را طى کرده و به مقصود میرسم: این پندارى است باطل؛ زیرا همانطور که ذکر شد این امر به دست سالک نیست بر دست خدا، و به امر خداست، که بسیار بسیار به ندرت صورت مى گیرد، وگرنه سلوکى است که سالک بخیال حصول جذبه میکند؛ و این سلوک بدون استاد است، که داراى خطرات فراوان از ورود امراض گوناگون، و مالیخولیا و جنون و ضعف و نقاهت، و کوتاه شدن عمر، و دورى از مجتمع، و رها کردن کسب و کار و زن و فرزند، و بالاخره در دام ابالسه انسىّ و جنّى گرفتار شدن، و بر اریکه انانیّت و فرعونیّت تکیه زدن و غیر ذلک از آفات این طریق است. هزار دام به هر گام این پایان است که از هزار هزاران یکى از آنان نرهند

همیشه می فرمودند: از زمره مجذوبان سالک مرحوم آقای انصاری همدانی رضوان الله تعالی علیه بودند که سختی های زیادی در این راه کشیدند.میان سالکان مجذوب، و مجذوبان سالک تفاوت‏هاى زیادى وجود دارد. که به بعض موارد اشاره می شود.

یکی اینکه مجذوبان سالک چون از راه قلب، مراحل و منازل سلوک را با نظارت حق تعالى سیر کرده‏اند و به «وصال محبوب» رسیده‏اند، تسلیم محض اند و از «چون و چراطلبى» فارغند، اما سالکان مجذوب که از راه عقل و حکمت و ریاضت و مجاهدت حق را شناخته‏اند، اهل استدلال و چون و چرایند. جمله معروف «پاى استدلالیون چوبین بُود...» به همین نکته اشارت دارد.

تفاوت دیگر در آن است که در مجذوب سالک، عنایت و جذبه اصل است و طى مراتب لازم نیست، ولى در سالکان مجذوب، وصول، موقوف به طى مراتب و سیر در مراحل و مقامات است. گرچه سیر و ترقى باز نتیجه عنایت و توفیق الهى است. مجذوب یکباره به مقصد مى‏رسد، اما سالک با توفیقى از حق قدمى برمى‏دارد و با هر قدمى مشمول عنایت و توفیق برترى مى‏شود.

البته بر اساس تحقیق می توان سالکان راه خدا را به چهار دسته تقسیم کرد چنانچه علاّمه طباطبایی همانند برخی از بزرگان اهل معرفت معتقد بود که پویندگان راه خدا چهار گروه اند:

اول: مجذوب محض: این گروه مانند تشنه ای که راهی طولانی را می پیماید تا به سرچشمه زلال برسد و خود را سیراب سازد، در تمام مسیر سلوک، از جذبه الهی بهره مندند و همه مراحل آغاز، میانه و پایان راه را با همان جذبه می پیمایند. این دسته از شیفتگان، مسئله انس و تقرّب خداوند را در مدرسه و از راه برهان و دلیل نیاموخته اند و علم حصولی را سایه و علم شهودی را شمس می دانند و بر این باورند که با طلوع شمسِ شهود، مجالی برای سایه علم حصولی نخواهد ماند و عشق را آفتاب و عقل را سایه می دانند.

بشوی اوراق اگر همدرس مایی                      که علم عشق در دفتر نباشد

دوم: سالک محض: این گروه از جذبه محروم مانده و از آغاز تا پایان راه، به گفتن و نوشتن و صور ذهنیّه و تفهیم و تفهّم از راه کتاب و درس مشغول اند و به بحث و فحصهای نوشتاری و گفتاری می پردازند؛ اگر هم چیزی را در کتاب و دفتر نیافتند، خود را نمی کاوند و از خود جوششی ندارند. ممکن است چندین بار کتابی را تدریس و عمری را در حوزه یا دانشگاه به تألیف و تدریس سپری کنند و به تحقیق و نگارش بپردازند و با گفتن و نوشتن و نشر، به تبلیغ و ارشاد مشغول باشند؛ امّا مانند کسانی که از دور گلی را می بینند و تنها بوی ضعیفی از آن به مشامشان می رسد، سود و بهره چندانی نصیبشان نمی شود. آنان گاه ممکن است در پایان عمرشان بر اثر برخی از بیماریها همه اندوخته های علمی از یادشان برود: ?ومِنکُم مَن یُرَدُّ اِلی اَرذَلِ العُمُرِ لِکَیلا یَعلَمَ مِن بَعدِ عِلمٍ شَیْءا? و اگر هم توفیقی بیابند، تنها حدیث دوست را تکرار کنند:
آنها که خوانده ام همه از یاد من برفت              الاّ حدیث دوست که تکرار می کنم

سوم: مجذوب سالک: این گروه، نخست بارقه ای الهی جانشان را روشن و مجذوبشان می کند و حالی به آنان دست می دهد و شوقی می یابند که دستمایه سلوکشان می شود؛ ولی دیری نمی پاید و از بین می رود و راه را با سلوک ادامه می دهند و پیمودن راه بر آنان بسی مشکل می نماید

ألا یا أیّها السّاقی أدر کأساً و ناولها                  که عشق آسان نمود اوّل ولی افتاد مشکلها

مثلاً با دیدن صحنه شهادتِ یک شهید، در عده ای حال و جذبه ای پدید می آید؛ ولی وقتی به جانب جبهه حرکت می کنند، دیگر آن جذبه و شور و شعف و شوق رخت بربسته و راههای پرپیچ و خم، یکی پس از دیگری رخ می نماید و کار جهاد با دشمن مهاجم را مشکل می سازد.

چهارم: سالک مجذوب: این گروه، سالکانی هستند که نخست در مسیر سلوک قرار می گیرند و با تأنّی و دشواری، راه می پیمایند و در اثنای سیر و سلوک، ناگهان بارقه عشق الهی نصیبشان می شود و جانشان را روشن می کند و بقیه راه را با جذبه الهی می پیمایند.

آیت الله جوادی آملی حفظه الله می فرمایند: جناب علاّمهِ از این گروه بود؛ در آغاز تحصیل، از درس و بحث مدرسه طرفی کامل نمی بست؛ اما ناگهان بنا به نوشته خودشان، یکباره عنایت خدایی دستگیرشان شد و تحوّلی ایجاد کرد که در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل معارف الهی یافتند، به طوری که از همان روز تا پایان ایّام تحصیل که سالیان متمادی طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکّر، احساس خستگی و دلسردی نکردند و زشت و زیبای جهان را در راه آن به کناری نهادند.

حال سوال این است که کدام یک برای سالک بهتر است؟ و یا به بیان دیگر آیا بنده باید به‏دنبال سلوک باشد و یا جذبه؟

پاسخ دقیقاً بستگی به ساختمان وجودی و اراده پرودگار و تدبیر حضرت حق برای سالک دارد و هیچ نسخۀ واحدی وجود ندارد که برای همۀ سالکان راه خدا، به‏طور یکسان مفید باشد. به تعبیر قرآن"کل یعمل علی شاکله" (همۀ افراد بر اساس شکل ظاهری و باطنیشان عمل می‏کنند). باری در مورد بعضی، سلوک عامل جذبه و در مورد بعضی دیگر، جذبه عامل سلوک آنهاست.

البته از فرمایشان سیدنا الاستاد حضرت علامه برمی آید که سیر و تعالی و کمال سالکان مجذوب بالاتر و بهتر است هو العالم.


ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی