گوهر معرفت - عرفان و اخلاق کاربردی

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره

پایگاه نشرِ علوم و معارف، تحت إشراف حجة الاسلام حاج شیخ محمّد شاهرخ همدانی از شاگردان علامه آیت الله حاج سیّد محمّدحسین حسینی طهرانی ره


پرسش و پاسخ (نماز خواندن به سمت امام رضا علیه السلام - طریقت و شریعت)

سلام همانطور که گفته شده طریقت ما عین شریعت ماست پس چگونه است که برخی از سالکین به مقاماتی میرسند که به جای قبله رو به حرم امام رضا نماز میخوانند؟ یا اینکه برخی از سالکین قرائت و تجوید نماز خود را اصلاح نمیکنند اصلا لازم نمیدانند زیرا عرفا فرموده اند که به الفاظ و معانی دقت نکنید؟ شریعت ما عین طریقت ماست را می شود توضیح دهید؟ پاسخ از استاد حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

سلام همانطور که گفته شده طریقت ما عین شریعت ماست پس چگونه است که برخی از سالکین به مقاماتی میرسند که به جای قبله رو به حرم امام رضا نماز میخوانند؟ یا اینکه برخی از سالکین قرائت و تجوید نماز خود را اصلاح نمیکنند اصلا لازم نمیدانند زیرا عرفا فرموده اند که به الفاظ و معانی دقت نکنید؟ شریعت ما عین طریقت ماست را می شود توضیح دهید؟

پاسخ از استاد حاج شیخ محمد شاهرخ همدانی

هو العلیم علیکم السلام

پاسخ سوال اول:

در توضیح این عمل جناب میرزا چند نکته حائز اهمیت است:

اول: باید دانست که مرحوم میرزا حبیب الله خراسانی رحمة الله علیه یک فرد عامی نبوده همانطور که خیلی ها ایشان را یک شخص عادی و عامی و صرفا شاعر می پندارند، بلکه ایشان از اسطوره های اجتهاد و ایمان است. میرزا حبیب الله خراسانی در زمان خود از والاترین مراجع و علمای زمان خود بود که به تهجد و تقید و تعبد به شریعت غرّاء شهره بودند، ایشان از مجتهدین طراز اول بعد از میرزای شیرازی بوده است که اجتهاد خود را از میرزا گرفته بود و  عالِمی بود که در زمان خود به شدت با مساله انحرافات دینی و خرافات عوامانه مبارزه می کرده است در حالات ایشان می نویسند: مجتهدی بود روشن ‌نگر که مسلط به زبان فرانسه و عربی بوده و هنگام سرپرستی امورشرعی خراسان مردم را از خَرافات و حتی برخی آیین‌ها نظیر شبیه‌ سازی صحرای کربلا منع می‌ کرد

دوم: آنچه گاهی از بعضی افراد در بعضی حالات خاصّ و جذبه های الهی، سر می زند، علاوه بر اینکه خارج از توصیف است، باید فقط و فقط آن را در همان ظرف تعریف کرد و سرایت دادن آن به سایر اوقات و سایر اشخاص آنگاه نتیجه گیری از آن غلط و خارج از انصاف است.

قطعا نماز خواندن مرحوم میرزا به سمت امام رضا علیه السلام یک حال شخصی و دفعی بوده و به تصریح ناقل آن (علامه طهرانی) از روی اختیار و عمد نبوده است بطوریکه نه از میرزا در دفعات دیگر و از روی اختیار به هیچ وجه چنین چیزی سر نزد و از دیگران هم شنیده نشد.

مرحوم سیدنا الاستاد وقتی این داستان را نقل کردند بلافاصله فرمودند: مسلّما نماز خواندن عمدا به سوى غیر قبله صحیح نیست، أمّا اینکه مرحوم آیت‌اللـه ‌خراسانى چنین کردند چه‌ بسا به جهت شدّت توجّه به پروردگار و استغراق در عالم باطن، از ظاهر غافل ‌شده و تصوّر کرده‌اند که واقعا رو به قبله مى‌باشند و لذا شروع به نماز نموده‌اند. و شاید نور قاهره حضرت که همه عالم را فرا گرفته، در آن حال بر ایشان تجلّى کرده و ایشان را إحاطه نموده و سبب شده که ایشان آن جهت را قبله بدانند و به سوى آن نماز بگزارند.

همانطور که در عبارات علامه به طور صریح آمده مطلب در این است که مراد میرزا نماز خواندن به سمت امام رضا علیه السلام نبوده بلکه نماز به سمت قبله بوده ولی آنچنان غرق در توجه بودند که این امر بر ایشان مشتبه شده است.

در دعای کمیل امیر مومنان علیه السلام این حال توجه تام را از خدای متعال تقاضا دارند و عرضه می دارند: وَ اجْعَلْ قلْبى بحُبِّکَ مُتَیَّمًاى‏.

(خدایا! در عشق و محبّت خودت دل مرا سرشار گردان بطوریکه غیر از عشق تو چیزى نفهمم و سراپا مدهوش و متحیر و سرگردان شوم.)

خود میرزا در یکی از اشعارش به حقیقت توحید و إشراب تمام عوالم وجود و ولایت از آن، اشاره دارد و می فرماید:

امروز امیر در میخانه تویی تو                      فریادرس ناله مستانه تویی تو

مرغ دل ما را که به کس رام نگردد                آرام تویی، دام تویی، دانه تویی تو

در کعبه و بتخانه بگشتیم بسی ما                   دیدیم که در کعبه و بتخانه تویی تو

این بیت آخر اشاره دارد به اینکه آنچه از انوار ملکوت در حرم امام رضا علیه السلام است همه از نور توحید است و بس

پس نتیجه گرفتن کلی از این حکایت و آن را نسبت به سایر سالکان راه خدا دادن، صحیح نیست.

سوم: ملاک برای ما عمل میرزا نیست بلکه ملاک برای ما حق است که به فرموده امیر المومنین علیه السلام این حق است که اهل حقیقت را معرفی می کند. ما در جایی نداریم ملاکتان را میرزا قرار دهید بلکه ملاک پیامبر عظیم الشان و عترت او هستند که هر کس به هر مقدار که به ایشان تاسی داشت ما به همان اندازه آن را می پذیریم و الا تبعیت نمی کنیم و در عین احترام و ادب می گوییم نمی دانیم.

چهارم: وانگهی محتمل است نمازی که مرحوم میرزا به سمت امام رضا علیه السلام خوانده نماز عبادی تکلیفی نبوده باشد بلکه نماز عبودیتی و بر اساس اظهار ارادت و بندگی نسبت به صاحب مقام ولایت کلیه الهیه بوده باشد همانگونه امیر مومنان علیه السلام فرمود: من بنده ای از بندگان محمد (صلی الله علیه و آله) هستم.

پاسخ سوال دوم: ما کسانی را عالم و عارف می دانیم که سلوک و منهاجشان مبتنی بر حاقّ قرآن و حقیقت عترت باشد همانطور که بزرگان فرمودند: عرفان یعنی مرحوم قاضی و مرحوم علامه طباطبایی و مرحوم علامه طهرانی رحمة الله علیهم.

بر اساس مفاهیم کلی قرآن و اشارات روایات و تصریح کلمات بزرگان (مراجعه شود به کتاب انوار الملکوت علامه طهرانی جلد 1 نور ملکوت نماز ص 99) در نماز باید تمام توجّه به خدا باشد و مخاطب را خدا دانست و توجه به معانی برای ربط و تخاطب با او استعمال شوند نه اینکه اصل، توجه به معنا یا پایین تر از آن یعنی تصحیح قرائت و أدای مخارج حروف و الفاظ بوده و خدا در این میان مغفول قرار گیرد چراکه حقیقت نماز حضور قلب است، و حضور قلب مستلزم نفى خواطر و توجّه تام به ذات اقدس ربوبى است‏. مرحوم علامه یکبار فرمودند: یکى از بزرگان مى‏ گفت: من هر وقت بخواهم خدا با من صحبت کند قرآن مى‏خوانم، و هر وقت بخواهم من با خدا تکلّم کنم نماز مى‏ خوانم‏

لذا وقتی مرحوم حداد از شهید مطهری رضوان الله علیهما سوال کردند در نماز چه می کنی؟ عرض می کند: توجه تمام به معانی کلمات؛ حضرت آقای حداد می فرمایند: پس کی نماز می خوانی؟ که شهید مطهری از این کلام در حیرت فرو رفتند! این را در نظر داشته باشید که شهید مطهری در آن زمان مجتهد مسلّم بودند

بنابراین کسی نگفته که لازمه توجه به خدا، عدم توجه به معانی نماز و یا غلط خواندن نماز است! اگر شما این معنا را از کسی شنیدید یا چنین نمازی را دیدید بدانید آن شخص یک فرد متقلب خائن و غیر مطلع از مبانی است چه رسد به سالک الی الله.  خدا را شاهد می گیرم حقیر که از وقتی زبان و چشم و گوش باز کردم در میان سالکان راه خدا بودم، چنین چیزی را نشنیدم؟

صحیح خواندن نماز و تصحیح مخارج حروف از شرائط صحت نماز است اما نه به نحو اصلی بلکه باید به نحو مرآتی و آلی باشد. مرحوم علامه در جلسات شب های سه شنبه که با محوریت قرآن بود بر روی مخارج حروف با ما کار می کردند و قرائت ما را تصحیح می کردند و چقدر با صبر و تحمل این زحمت را به خودشان هموار می کردند حتی یادم هست که یکبار بر روی مخرج کاف که شاید چندان هم در میان حروف مورد توجه نیست دقایقی با مثال مخرج صیحش را برای ما توضیح دادند، خود ایشان به زیبایی هرچه تمامتر نماز را برپا می داشتند و به تمام مستحبات و آداب ظاهری نماز مقید بودند مخارج را در نهایت صحت ادا می فرمودند و ما را بدان امر می کردند ما هیچگاه از ایشان نماز بدون طمانینه و با عجله و پر از غلط در قرائت ندیدیم.

مرحوم سید بحرالعلوم می فرمودند پس هر که را بینى که دعواى سلوک کند و ملازمت تقوى و ورع و متابعت جمیع احکام ایمان در او نباشد و به قدر سرِ موئى از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید او را منافق مى ‏دان؛ مگر آنچه به عذر یا خطا یا نسیان از او سر زند ... و از منافقین این صنف (سالکان) فرقه ‏اى هستند که نام مجاهد بر خود نهند و احکام شریعت را به نظر حقارت مى ‏نگرند، و التزام به آنها را شأن عوام مى‏ دانند، بلکه علماء شریعت را از خود ادنى مى ‏خوانند، و از پیش خود امورى چند اختراع مى ‏کنند و آنرا راه به خدا مى ‏پسندند، و چنان گمان مى‏ کنند که راه به خدا راهى است وراى راه شریعت. (رساله بحر العلوم ص 67)

سیدنا الاستاد حضرت علامه در کتاب روح مجرد در ضرورت تصحیح قرائت نماز اولیای الهی نقل می کنند: نمازهای‌ صبح‌ و ظهر و عصر را بنده‌ به‌ ایشان‌ (آقای حدّاد) اقتدا می کردم‌، چون‌ کسی‌ در منزل‌ نبود جز یک‌ نفر از رفقای‌ صمیمی‌. امّا نماز مغرب‌ و عشاء را ایشان‌ به‌ حقیر اقتدا می ‌نمودند، و غالباً هم‌ در روی‌ بام‌ انجام‌ می گرفت‌؛ و دستور داده‌ بودند که‌: حقیر در نمازها سوره‌های‌ بلند را بخوانم‌ مانند یس‌، و  واقعه‌ و مُسَبّحات و تبارک‌ و منافقین‌ و هَلْ أتَی‌ و ما أشْبَهَها، برای‌ آنکه‌ ایشان‌ چون‌ اقتدا می ‌کنند حقیر را در قرائت‌ و نفی‌ خواطر تثبیت‌ نمایند؛ و می فرمودند: اینطور بهتر است‌ تا آنکه‌ شما به‌ من‌ اقتدا کنی‌ ! حقیر هم‌ از همین‌ سُوَر در نمازها انتخاب‌ نموده‌ و قرائت‌ می‌ نمودم‌، البتّه‌ قدری‌ تکیه‌ به‌ صدا و به‌ فرمودۀ ایشان‌ با صوت‌ حزین‌. (روح مجرد ص 75)

اما بهتر است برای روشن شدن و تبیین این مطلب، کلام نفیس سیدنا الاستاد از کتاب روح مجرد را تقدیم کنم؛ ایشان می فرمایند:

در نماز اگر انسان متوجّه معانى نماز شود که مثلًا إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ به معنى آنست که: من فقط ترا عبادت می کنم و از تو استعانت مى‏ طلبم، ذهن و فکر نماز گزار بدین حقیقت متوجّه بوده و از توجّه کامل به خدا غافل است؛ در حالیکه باید توجّه صد در صد به سوى خدا باشد و مخاطب فقط خدا باشد، و در اینصورت دیگر توجّه به معنى نیست مگر به نحوه آلى و مِرْآتى، همچنانکه در نماز نباید انسان توجّه به الفاظ و عبارات آن داشته باشد مگر توجّه آلى و مِرْآتى. زیرا اگر توجّه به الفاظ نماز از صحّت ادا کردن و تجوید آن و أداءِ از مخارج آن شود، دیگر آن نماز، نماز نیست؛ نه توجّه به خداست و نه توجّه به معنى.

ولى اگر توجّه به خدا شود و انسان در خطاب و مکالمه ‏اش با خدا لحظه‏ اى فرود نیاید، نه فکر الفاظ نماز را بنماید و نه فکر معانى آنرا، در اینصورت تمام الفاظ خود بخود به نحو آلى و مِرآتى یعنى با نظر غیر استقلالى آمده و به دنبال، جمیع معانى نیز به طریق آلى و مِرآتى نه با نظر استقلالى آمده و همه به نحو صحیح و مطلوب أدا شده است بدون آنکه در توجّه تامّ به خداوند و حضور قلب خللى وارد آید.

مثلًا در همین مکالمات و گفتگوهائى که ما شبانه روز با هم داریم، و در سخنرانی ها و خطابه‏ ها و مراجعات و فصل خصومتها و سائر امورى که در آنها عنوان تخاطب و گفتگو است، تمام توجّه ما به شخص مخاطب است نه به خطاب. آنچه در خطاب از مغز و اندیشه انسان بر زبان جارى می شود همه ‏اش درست و صحیح است، بدون اینکه ما توجّه به صحّت آنها داشته باشیم؛ و اگر یک لحظه توجّهمان را به عبارات و مطالبى که ردّ و بدل مى‏شود منعطف سازیم، اصل توجّه به خطاب از میان می رود و در آن لحظه دیگر مخاطبى وجود ندارد.

بزرگان فرموده‏اند: جمع میان دو لحاظ استقلالى و آلى نمى ‏شود. اگر لحاظمان در نمازها مستقلّا به خدا باشد حتماً به الفاظ و معانى آنها باید آلى و غیر استقلالى و تَبَعى باشد؛ و اگر لحاظمان را به الفاظ نماز و یا معانى آن مستقلّا بدوزیم، قهراً و اضطراراً باید توجّهمان به خدا تبعى و ضمنى باشد نه استقلالى.

من وقتى با شما سخن می گویم و مثلًا می گویم: آقا شما امروز مسافرت نکنید، و در حرم امام رضا بمانید! صد در صد توجّهم به شما و حقیقت شماست. این را نظر استقلالى نامند. و البتّه این معانى بدون غلط در ذهن من مى‏ آید و ذهن من الفاظى را متناسب با آن معانى استخدام میکند و بر زبان جارى مى ‏سازد، و بدون هیچ خطائى مُسَلسَلًا این معانى و الفاظ استخدام شده و به شما براى إبراز و اظهار آن مقصود منتقل می گردد. امّا اگر بخواهم معنى «امروز مسافرت نکنید» را در ذهن بیاورم و یا الفاظ آن را بخصوصه تصوّر نمایم، دیگر مخاطب بودن شما از میان می رود و استقلال خود را از دست می دهد؛ مگر ضمنى و تبعى و آلى و مرآتى.

در نماز که أهمّ امور است باید انسان در حضور قلب به خدا منقطع باشد و هیچ خاطره‏ اى و اندیشه ‏اى از ذهن عبور نکند، و این فقط در صورتى امکان پذیر است که جملات و عبارات نماز که طبعاً حاوى معانى خود مى ‏باشند بدون اندک توجّه به خود آنها در ذهن بیاید و بر زبان جارى شود. در اینصورت نماز، نماز است. یعنى مخاطب خداست؛ حضور قلب با خداست. و گرنه حضور قلب با الفاظ و یا با معانى است؛ و خداوند علِىّ أعْلى مهجور گردیده، و فقط به نظر ضمنى که در حقیقت نظر نیست به او ملاحظه شده است‏ (روح مجرد ص 162)

پاسخ سوال سوم: عین این کلام و مشابه آن از اکثر عرفای عظام نقل شده است حقیر از علامه طباطبایی شنیدم که فرمودند: طریقت ما عین شریعت ماست و شریعت ما عین طریقت ما.

عبارت سیدنا الاستاد در اینباره این است که می فرمایند: اساس دستورات دین بر تعبّد است؛ حتّى اگر آن مطالبى که انسان فلسفه و حکمتش را هم میداند اگر آنها را از پیامبران بعنوان تعبّد بگیرد و بپذیرد، براى او بهتر است‏ (معادشناسی ج 2 ص 11)

بنابر اصطلاح اهل معنا، طریقت به دستورات باطنی شرع گفته می شود و شریعت همان دستورات ظاهری شرع است که جامع ایندو همان دین و حقیقت ایمان است اما حقیر ایندو اصطلاح را اینگونه تبیین می کنم که بر اساس مبانی قرآنی، مراد این است که خلقت ما در این عالم برای رسیدن به لقاء و معرفت الله است و این دنیا و تمام مظاهرش معبر است پس همه مامور به سیر الی الله هستیم اما این سیر برنامه می خواهد که دین برنامه سیر و طریق الی الله است یعنی تمام آنچه را که مومن و سالک برای سیر الی الله تا رسیدن به مقصد نیاز دارد در دین خلاصه می شود پس دین شد همان برنامه سیر و سلوک الی الله پس خودش مقصد و هدف نیست بلکه رساننده به هدف است که خداست. در نتیجه گوییم دین طریق است و طریق همان دین است لذا هر کسی که قصد سیر الی الله را دارد و میخواهد در این طریق حرکت کند باید مو به مو بر اساس شرع حرکت کند نمی شود برای سیر الی الله به اسم طریق راه خدا از دین تخطی کرد چون ایندو عین هم هستند یعنی خدای متعال طریق الی الله را همان دین قرار داده است.

تعبد به تمام دستورات شرع و تقید به آن تا قبل از کمال برای رسیدن به کمال است اما بعد از کمال نه تنها که سالک از آن بی نیاز نیست بلکه نیازش بیشتر هم می شود چون این امور لازمه کمالند لذاست که انسان هر چه کاملتر می شود تقید او به شرع هم بیشتر و حقیقی تر می گردد.

سیدنا الاستاد دراینباره می فرمایند:

پوشیده نماند که از ابتداى سیر و سلوک تا آخرین مرحله از آن، سالک باید در تمام امور ملازم شرع انور باشد و به قدر سر سوزنى از ظاهر شریعت تجاوز ننماید. پس اگر کسى را ببینى که دعوى سلوک کند و ملازم تقوى و ورع نبوده و از جمیع احکام الهیّه شرعیّه متابعت ننماید و به قدر سر سوزنى از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید او را منافق ‏دان مگر آنچه به عذر یا خطا یا نسیان از او سر زند. و اینکه از بعضى شنیده شده است که مى ‏گویند: سالک پس از وصول به مقامات عالیه و وصول به فیوضات ربّانیّه، تکلیف از او ساقط مى‏گردد، سخنى است کذب و افترائى است بس عظیم، زیرا رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله با اینکه اشرف موجودات و اکمل خلائق بودند معهذا تا آخرین درجات حیات تابع و ملازم احکام الهیّه بوده‏اند. بنابراین سقوط تکلیف به این معنى دروغ و بهتان است. بلى از براى آن مى‏توان معناى دیگرى نمود که قائلین، آن را قصد نمى‏نمایند و آن اینست که اتیان اعمال عبادیّه باعث براى استکمال نفوس بشریّه است، و مراتب استعداد انسان به واسطه التزام بر سنن عبادیّه از مراحل قوّه به فعلیّت مى‏رسد. بنابراین براى افرادى که هنوز به مرحله فعلیّت‏ تامّه من جمیع الجهات نرسیده‏اند عبادات آنان براى استکمال است ولى براى افرادى که به مرحله فعلیّت تامّه رسیده‏اند دیگر عبادت به جهت حصول استکمال و تحصیل مقام قرب معنى ندارد بلکه اتیان عبادات براى چنین شخصى به عنوان دیگرى که همان مقتضاى حصول کمال است خواهد بود. (رساله لب اللباب ص 52)

حضرت علامه در شرح تعبد مرحوم آقا سید هاشم حداد رحمة الله علیه می نویسند: مرحوم حدّاد بسیار نسبت به امور شرع و احکام فقهیّه متعبّد بود و محال بود حکمى را بداند و عمل نکند؛ حتّى مستحبّات و ترک مکروهات. خود چراغى بود نورانى از علم؛ ولى از باب حفظ شرع و احکام شرع، در امور عبادیّه و احکام جزئیّه تقلید میکرد. در همین سفر در بالاى بام خانه در شب عرفه که ایضاً جمعى از اهل نجف و کاظمین و بغداد و سماوه و غیرها مجتمع بودند، پس از نماز مغرب و عشا که میخواستند غذاى مختصرى داده و حضّار به اعمال لیله عرفه و زیارت مشغول شوند، با بهجتى هر چه تمامتر فرمود: فلان سیّد (علامه طهرانی)، سَیِّدُ الطّآئفتَیْن است (یعنى هم مجتهد در امر شریعت و هم مجتهد در امر طریقت).

و سپس فرمود: من تا بحال از آقا شیخ هادى شیخ زین العابدین (مرندى از اعاظم علماء و مجتهدین و زهّاد معروف در نجف اشرف) تقلید میکردم، و از این به بعد از او تقلید میکنم! (روح مجرد)

حقیر در سلسله مقالاتی تحت عنوان عشق مجنون که به بررسی مستحبات و مکروهات و جایگاه آن در سیر الی الله می پردازد به طور مبسوط قلم زده و حالات عرفا و اولیاء الهی را نوشته ام که در سایت جدید هم ان شاء الله به زودی قرار می گیرد.

ارسال نظر و طرح سوال

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی